تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان


فیلم طوفان اوکلاهاما



نقد و بررسی فیلم Interstellar (در میان ستارگان) به کارگردانی کریستوفر نولان
کارگردان : Christopher Nolan

نویسنده : Jonathan Nolan,Christopher Nolan

بازیگران : Matthew McConaughey,Anne Hathaway,Jessica Chastain

خلاصه داستان : گروهی از دانشمندان فضایی به دنبال روشی جدید برای سفر در کرم چاله های فضایی هستند تا با استفاده از سفر میان ستاره ای راهی برای بحران به وجود آمده در کره زمین پیدا کنند و ...

 

 

 

توضیح:کلیه نقدهای قرار داده شده ممکن است داستان فیلم را به طور جزئی یا کلی شرح دهند.

 

 

منتقد:جِمیز دایِر (اِمپایِر)-امتیاز 5 از 5 (10 از 10)

 

 

کریستوفر نولان کارگردانی است که نامش به معنای دقیق کلمه با واقع گرایی مترادف شده است.نولانیزاسیون سینما که خیابان های تاریک و گرفته شهر گاتهام را به پلی بین دنیای فانتزی و دنیای روزمره تبدیل کرد،اکنون فانتزی های بی شماری را در گل و لای واقعیت کنونی بنا می کند.کریستوفر نولان در فیلم "Interstellar/در میان ستارگان" که شاید نخستین پروژه علمی-تخیلی "واقعی" وی باشد،یک بار دیگر بر خلاف انتظارها عمل می کند و فیلمی می سازد که در روزمرگی تکلیف ریاضی مدرسه ریشه دارد،اما با دنیای فانتزی در هم آمیخته است.

کریستوفر نولان که یک سال پیش از فرود آپولو در ماه به دنیا آمد،در دوران پیامدهای مسابقه فضایی بزرگ شد،هنگامی که نگاه ها هنوز با شگفتی به آسمان دوخته می شد.دهه ها بعد،با از رده خارج شدن شاتل فضایی و در حالی که کودکان با نگاه نم ناک و خسته به نمایش گر درخشان تلفن های هوشمندشان خیره می شوند،ناامیدی کریستوفر نولان از پیمان شکنی ناسا وی را بر آن داشته است تا "Interstellar/در میان ستارگان" را بسازد.

فیلم به صورتی معنی دار با مدل خاک آلود شاتل اَتلَنتیس آغاز می شود.صحنه های فیلم در آینده نزدیک رخ می دهند و در آن ها بشریت گرسنه،کثیف و خالی از امید است.کوپِر (شخصیت مَتیو مَک کاناهِی) و دو فرزندش،دختری ده ساله به نام مُرف (مَکِنزی فوی) و برادر بزرگ ترش تام (تیمِتی چالِمَت)،به سختی از طریق کشاورزی در هنگامی که خاک در دوران پس از هزاره سوم دچار فرسایش شده است،امرار معاش می کنند و بقای آن ها به کشاورزی بستگی دارد.(البته مایه قوت قلب است که هنوز کتاب فراوان می خوانند.) اما کوپِر را مردی جدید می یابیم که او را از همان قواره قدیمی بریده اند:قهرمانی صد در صد آمریکایی که انگار عیناً از فیلم "The Right Stuff/چیزهای درست" فیلیپ کافمِن بیرون کشیده شده است.او که به سبک تگزاسی ها کلمات را کشیده ادا می کند،با تکبر راه می رود و در عین حال احساساتش به طرزی شگفت انگیز عمیق هستند،سنتی ترین نقش اول کریستوفر نولان تا به امروز است و جوانیِ توام با شگفت زدگی کارگردان را مجسم می کند:مردی که از نظرش ما همه "کاوش گر و پیش تاز هستیم،نه متولی و نگهبان"،کارگردانی که بخت خود را "Interstellar/در میان ستارگان" به عنوان آخرین و بیش ترین امید نژاد بشر می آزماید.

پس از ترک سیاره آبی رنگ بیمار،"Interstellar/در میان ستارگان" به نرمی به دنده دو تغییر سرعت می دهد.مغاک سیاه در پیش روی گسترده است،مانند اقیانوس آرام در برابر ماژِلِن،مرزی ناشناخته و بر خلاف مرز رادانبِری (خالق مجموعه علمی-تخیلی "Star Trek/پیش تازان فضا")،قطعی و نهایی.به گفته کِپ ثورن،تهیه کننده اجرایی مشترک فیلم و دانشمند فوق العاده،کرم چاله کُروی (که به روشنی سه بعدی است) و افق روی داد در حال چرخش سیاه چاله فیلم (که گارگَنتوآ نامیده می شود.) به صورت ریاضی مدل شده اند و واقعی هستند.اما وقتی در برابر صفحه نمایش صد فوتی (حدود سی و سه متر) نشسته اید،برایتان معادلات معنایی ندارد،چون فرار ستاره ای کریستوفر نولان مسحور کننده ترین جلوه تصویری سال است.گارگانتوا هم گیرا و هم وحشتناک است:گردابی موج دار از تاریکی و نور.فضای کریستوفر نولان به تصاویری شباهت دارد که با تلسکوپ هابِل در حالت مستی گرفته شود و با چنان شدت گیج کننده ای تصور شده است که اعصاب ژُرژ میلیِس را در هم می ریزد.

سیاره ها نیز به همان میزان تماشایی هستند.هویت وَن هویتْما که جانشین پای ثابت فیلم برداری کریستوفر نولان یعنی والی فیستِر شده است،به خوبی سرزمین گسترده و غم انگیز جنوب ایسلند را در آن واحد به شکل جهنمی پر آب با موج هایی به ارتفاع هزار فوت (حدود سیصد و سی متر) و گستره ای یخی جلوه می دهد که در آن حتی ابرها یخ زده اند و به جامد تبدیل شده اند.با توجه به این که بیش از یک ساعت از فیلم به طریقه آیمکس هفتاد میلی متری فیلم برداری شده است،باید به دنبال بزرگ ترین صفحه نمایش ممکن باشید تا در مقابل آن بنشینید و به طور کامل از تماشای فیلم لذت ببرید.

در تضاد با فضای با شکوه نشان داده شده در فیلم،خود کشتی فضایی (که اِندِرِنس نام دارد.) از مخلوطی از قطعات اِسکِرَپ ساخته شده است.اِندِرِنس که چند کاره (مادیلِر) است و فضای داخلی زیادی ندارد،به کارگاه فنی و حرفه  ای در سطح پیشرفته دبیرستانی (A-Level CDT Workshop) در انگلستان شباهت دارد.کریستوفر نولان که هم واره فیلم سازی عمل گرا بوده است،برای این فیلم یک کشتی فضایی کاربردی و سودمند ساخته است.ربات های خدمه این کشتی به نام های TARS و CASE به شکل صفحاتی تخت از جنس کروم هستند.(به سبک سال های 1960) هوش مصنوعی درون آجرهای لِگو باعث می شود آن ها به وسیله در هم پیچیدن و تغییر آرایش،کارهای پیچیده را با حداکثر کارایی و حداقل منابع انجام دهند.(اپراتوری ربات ها بدون هیچ گونه تصویر پردازی کامپیوتری توسط بیل اِروین انجام می شود.)

اما درک صحنه هایی که در زیر پوشش بی نقص "Interstellar/در میان ستارگان" ارائه می شوند،دشوارتر است.اصول علمی دشوار هستند و به سرعت نیز ارائه می شوند،هر چند که کریستوفر و جاناتان نولان مکانیک کوآنتوم را با استفاده از تکنیک های نمایشی بی دریغ توضیح می دهند.اما اختر فیزیک وسیله است،نه هدف و مرکز گرانش "Interstellar/در میان ستارگان" بسیار خاکی تر است.در فیلم شعر دیلِن تامِس "به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش." که چندین بار نیز تکرار می شود،تجسم رجز خوانی جسورانه روح بشری است،همان روحیه ای که برای نخستین بار انسان را به ستارگان برد.اما "Interstellar/در میان ستارگان" بسیار بیش از غزل سه تایی تامِس در ارتفاعات و اعماق روح بشری کنکاش می کند:افراد خود خواه را در برابر افراد از خود گذشته و اصول عالی تر اخلاقی را در برابر غریزه بقا قرار می دهد.با نزدیک شدن کوپِر،بِرَند (دانشمندی که اَن هَتْاِوِی نقش آن را بازی می کند.) و خدمه کشتی فضایی به مقصد،شرایط پیچیده ای رخ می دهد که به تصمیم گیری های دشوار نیاز دارد:نبردی بین حرمت ماموریت و امید به باز گشت در می گیرد.کسی از این مسئله که ماموریت واقعی با آن چه در تبلیغات نمایانده شده بود تفاوت دارد،شگفت زده نمی شود اما بی رحمی نهفته در این فریب کاری مانند ضربه ای فیزیکی بر بدن افراد عمل می کند.بِرَند (که نقش وی را اَن هَتْاِوِی با ظرافت،دقت و پر احساس بازی می کند.) با خود فکر می کند:"طبیعت بی رحم نیست،تنها پلیدی موجود در فضا آن چیزی است که ما با خود می آوریم."

در سال 2006 وقتی "Interstellar/در میان ستارگان" موجودیت یافت،قرار بود اِستیوِن اِسپیِلبِرگ به جای کریستوفر نولان فیلم را کارگردانی کند و حضور اِستیوِن اِسپیِلبِرگ هنوز هم در رابطه بین کوپِر و مُرف قابل تشخیص است.خیانتی که در مورد کودکی به حال خود رها شده اعمال می شود،از آغاز حضوری نیرومند دارد اما احساس گناه ناشی از آن در نخستین توقف اِندِرِنس در حوزه تاثیر گذاری سیاه چاله ده برابر می شود؛زیرا می بینیم که تنها چند ساعت سر گردانی در کنار سیاره،به گذشت دو دهه در کره زمین منجر شده است.چهره رنج کشیده کوپِر در هنگام تماشای پیام های ویدیویی بدون پاسخ مانده افراد خانواده اش در طول این بیست سال،رنجی جان کاه و بی پیرایه را نمایان می سازد.پیش از هر چیز دیگر،این داستان مربوط به یک پدر و دخترش است،دختری ده ساله که در یک پلک بر هم زدن چشمان اشک بار،جای خود را به فردی بالغ (جِسیکا چَستِین) می دهد.

ارائه اصول فیزیکی بی انتهای "Interstellar/در میان ستارگان" که با اصول فلسفه اخلاقی دنبال می شوند،گاه فیلم را همانند دوره سه ساله کارشناسی نشان می دهد که به طور فشرده در قالب فیلمی سه ساعته ارائه شده است.یا به عبارت دیگر،به تماشاگر این احساس را می دهد که پروفِسور بِرایِن کاکس وی را برای صرف شام و تماشای فیلم دعوت کرده است.این مسئله در صحنه آخر فیلم که در آن کشتی فضایی به داخل باتلاقی از اَبَر مکعب های چهار بعدی (تِسِرَکت)،فضای پنج بعدی و ارتباط تلفنی گرانشی سقوط می کند،بیش تر نمایان می شود.در این صحنه جهشی گیج کننده از مسائل زمینی به تمرین های فکری سنگین صورت می گیرد که باعث گیجی و در عین حال الهام پذیری بسیاری از تماشاگران می شود.صرف نظر از ربات یک پارچه و سخنان استهزا آمیزی که با تکان دادن سرش به شیوه هال (HAL 9000) می گوید ("از اتاقک بینا بینی به فضا فوتت خواهم کرد!")،نقطه اوج استعلایی و توهم آفرین فیلم بیش از هر چیز مرهون "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" است.این امر بدون شک برخی منتقدان را بر آن خواهد داشت که کریستوفر نولان را متهم به ناپدید شدن در سیاه چاله ای کنند که خودش پدید آورده است.

فیلم "Inception/الهام" پرسش هایی را بدون آن که پاسخی روشن به آن ها بدهد،مطرح کرد.بر عکس،"Interstellar/در میان ستارگان" کلیه پاسخ ها را فراهم کرده است و تنها ممکن است نتوانید پرسش ها را درک کنید.کریستوفر نولان در این فیلم بالاترین سطح از عمل کرد خود را ارائه می دهد،اما در عین حال از نظر قابل دسترسی بودن در پایین ترین سطح خود قرار می گیرد.این فیلم در جهت کاوش گری از کشمکش می پرهیزد و در جهت تفکر و تامل از اقدام می گریزد.این فیلم را نمی توان فضای خارجی مکمل فضای داخلی در "Inception/الهام" به شمار آورد (رویا در رویای کارگردان در این فیلم در مقایسه با "Interstellar/در میان ستارگان" بسیار سبک و بی محتوا به نظر می رسد)،اما باید گفت که نکات هوشمندانه در آن با همان درجه از افتخار مطرح شده اند.با این حال،کریستوفر نولان در فیلم "Interstellar/در میان ستارگان" برای نخستین بار علاوه بر ذهن خود،قلبش را نیز بر روی تماشاگر می گشاید.کریستوفر نولان که هرگز فیلم سازی عاطفی نبوده است،در این فیلم کاری می کند که در فیلم های دیگرش بی سابقه است،یعنی عمق احساسات خود را نشان می دهد.انتخاب اسم رمز "Flora’s Letter/نامه فِلورا" (فِلورا نام دختر کریستوفر نولان است.) برای فیلم برداری تصادفی نیست."Interstellar/در میان ستارگان" پیامی است از پدری به دخترش،آرزوی زنده کردن شگفتی آسمان ها برای نسلی که فضای سایبری تنها فضایی است که می شناسد.داستان فیلم که در اعماق عشق بی پایان پدری ریشه دارد،با احساسات نیز به اندازه تفکر ارتباط دارد و اگر چه گاه هسته عاطفی فیلم با ناشی گری ابراز می شود (جمله "عشق فراتر از فضا و مکان است" که در مونولوگ بِرَند می شنویم،از همه بدتر است)،اما این موارد از قدرت فیلم نمی کاهند.

"Interstellar/در میان ستارگان" به عنوان کاوشی در بر گیرنده سرعت نور برای نجات نسل بشر،نه تنها وسیع ترین،بلکه صمیمی ترین فیلم کریستوفر نولان به شمار می آید و در پس زمینه ای از سیاه چاله های نهاده شده توسط موجودات بیگانه،کرم چاله ها و جهان های جدید و شگفت،"Interstellar/در میان ستارگان" به عنوان انسانی ترین فیلم کریستوفر نولان خود نمایی می کند.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

 

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

 

 

منتقد:دِیو کَلهون (تایم آوت)-امتیاز 5 از 5 (10 از 10)

 

 

حماسه فضایی جذاب و فرا زمانی "Interstellar/در میان ستارگان" ساخته ی کریستوفر نولان فراتر از فیلم "Gravity/جاذبه" رفته است.در حالی که "Gravity/جاذبه" کوتاه و محدود بود و مرزهای فرا جهانی را به تصورات بینندگان واگذار کرد،"Interstellar/در میان ستارگان" بلند،با شکوه،عجیب و دشوار است.(به خصوص به خاطر این که در هنگام تماشای تصاویری که با دیدنشان مغزتان سوت می کشد،متوجه گذر زمان نمی شوید.) این فیلم داستان ماجراجویی کیهانی جسورانه و زیبایی است که کمی چاشنی سورئال و رویایی را به همراه دارد و در عین حال همیشه این باور وجود دارد که در اصالت خطیر خود قرار گرفته است.

صحبت کردن در مورد این داستان بدون خرابی لحظات آرام رخ دادن شگفتی ها،دشوار است.پس بگذارید مبهم باشد.کوپِر (مَتیو مَک کاناهِی) به همراه خانواده اش (دو کودک و پدر زن (جان لیتگو) خود) زندگی می کند.در آینده ای نه چندان دور که در آن مزارع بزرگ ذرت تنها کسب و کار موجود برای امرار و معاش است.طوفان گرد و غبار به راه می افتد و یک موجود آخرالزمانی ظاهر می شود،مثل این که رکود دهه 1930 (منظور رکود اقتصادی است که در سال 1929 آغاز و تا 1940 ادامه داشت.) به زمین رو به مرگ پیوند داده شده باشد.

کوپِر دخترش مُرف (مَکِنزی فوی) را خیلی دوست دارد.اما زمانی که به کوپِر،خلبان سابق،فرصتی برای رهبری ماموریتی در فضا داده می شود،بلافاصله آن را می پذیرد.خیلی صحنه منجی گرایانه ای است.این سر نوشت آماده ی هر آدمی زادی است که به پروژه سِرّی به رهبری پروفِسور سال خورده،بِرَند (مایکِل کِین) برای نجات زمین بپیوندد.به این ترتیب او به همراه دختر بِرَند (اَن هَتْاِوِی) و دو دانشمند دیگر (وِس بِنتلْی،دِیوید گیاسی) به فضا می روند.آن ها برای گردش گری به ماه نمی رود،بلکه هدف آن ها رفتن از کرم چاله ای در نزدیکی زحل و جست و جوی سیارات دیگری است که می توان در آن جا بقای بشریت را ممکن ساخت.بگذارید فقط بگوییم که بلیط برگشتشان انعطاف پذیر است.

ممکن است از علوم (که تحت تاثیر دخالت فیزیک دان کِپ ثورن است) چیزی بدانید،اما احتمالاً نمی دانید.با این حال هنوز هم "Interstellar/در میان ستارگان" الهام بخش اعتماد است و تمام فرمول ها و بحث های مربوط به کرم چاله ها به عنوان موسیقی حالت انتخاب شده است.هم چنین با وجود تصویر کیهانی،"Interstellar/در میان ستارگان" هنوز هم یکی از فیلم های بسیار زمینی است که کریستوفر نولان تا به امروز ساخته است که هم نوایی زیادی با احساسات او دارد.حتی در فیلم "Memento/یادگاری" قبل از ساخت فیلم های "The Dark Knight Trilogy/سه گانه شوالیه تاریکی" و "Inception/الهام"،می دانستیم که در دنیا فیلم های نسبتاً سرد سِیر می کنیم.کریستوفر نولان در این زمینه از بازیگرانی استفاده می کند که باورشان دارید.ستاره واقعی این فیلم مَتیو مَک کاناهِی است:زمینی بودن و حساسیت خانواده دوستی او به خوبی نشان داده شده است:در هنگام به حقیقت پیوستن سفر به فضا که چند دهه آرزوی آن وجود دارد،اشک های او را باور داریم.در همین حال ارتباط پدر و دختری بین مایکِل کِین و اَن هَتْاِوِی خانه را با بی رحمی شدیدی به تصویر می کشد.

البته بی رحمی فقط یک کلمه است و این تجربه ای جدی و رنجش آور است.چند صحنه ی تصویری شگفت انگیز وجود دارد:اقیانوسی برای ایجاد بزرگ ترین موج قابل تصور به پا می خیزد؛یک کشتی فضایی شناور از پس حلقه های زحل عبور می کند.صحنه آخر که درک ما از فضا و زمان را در سر آن ها می چرخاند.اما در کنار این صحنه های پر هیجان خطرات جدی وجود دارد و کریستوفر نولان کاری می کند که خطر را احساس کنیم و ناراحتی های قابل حس و خطرات روزمره دیگر را نشان می دهد.

تشابهات با فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" خیلی زیاد است.این شباهت ها اساسی هستند:از ما دعوت می شود تا به تشبیه شگفت انگیز نگاه کنیم و به سکوت دل سرد کننده و هم چنین موسیقی متن پر از اُرگ هانس زیمِر گوش کنیم.کریستوفر نولان حتی تفسیرش در مورد هال 9000 را با ارائه ربات راه رونده و درخشان نشان می دهد که قطعاً جذاب ترین قسمتی است که بر روی صفحه نمایش نشان داده می شود.اما جایی که "Interstellar/در میان ستارگان" بیش تر اِستیوِن اِسپیِلبِرگی است تا اِستَنلی کوبریکی،در روابط خانوادگی تیره و تار در قلب آن است.با این حال لحن نهایی تماماً مال خود کریستوفر نولان است:رشته های عاطفی مخرب این فیلم حاضر به تسلیم در برابر احساسات تهی نیستند و در معنایی شکسته از کابوسی آشکار شده در برابر دیدگان پیچانده می شود.بهتر است برای تماشای فیلم به جای یک دستمال،همراه خود دایره المعارفی داشته باشید.اگر چه در صحنه ای به اوج رسیده از تخیلی جدی (که وصف آن غیر ممکن است) علم و اندوه به خوبی متحد شده اند.

اغلب هنگامی که در مورد سینما به عنوان وسیله ای صحبت می کنیم به نبود مفهوم و ایده و فرصتی برای خاموش کردن اشاره می کنیم.اما در مورد این فیلم نه.فیلم "Interstellar/در میان ستارگان" در اندازه بزرگ یک منظره است.اما شما را به تفکر عمیق و توجه دقیق هم وادار می کند و باعث می شود مجدداً برگردید.چرا وقتی که می توان ماه ها (اقمار)،سیاره های دور دست،ابعاد اضافی،سخن رانی در مورد علم فیزیک و صحنه های وحشت انگیز را داشت،فقط ستاره ها را بخواهیم؟ "Interstellar/در میان ستارگان" همه آن ها را دارد.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

 

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

 

 

منتقد:اِسکات فاندِس (وِرایِتی)-امتیاز 10 از 10

 

 

"Interstellar/در میان ستارگان" که به بی نهایت و فراتر از آن می رود،اسلالومی (مسابقه سرعت در مسیری مار پیچ) است هیجان انگیز در کرم چاله های تخیل گسترده کریستوفر نولان که در آن واحد هم رویایی علمی-تکنولوژی-کامپیوتری (علمی-گیک) تب آلود و هم نظری قدرتمند به ذات انسان است.نهمین فیلم داستانی کریستوفر نولان،از نظر دیداری و مفهومی به همان بی باکی فیلم های قبلی او است،اما در عین حال جنبه های عاطفی آن در مقایسه با فیلم های هیجان آور،خون سردانه و حساب شده و فیلم های "The Dark Knight Trilogy/سه گانه شوالیه تاریکی" کریستوفر نولان محسوس تر است و در آن به مسائلی ابدی چون فداکاری های پدر و مادر برای کودکان (و بر عکس) و جهانی که برای نسل آینده به ارث می گذاریم،توجه شده است.این فیلم کاری عظیم است که مانند بهترین کارهای این کارگردان دست ساز و به شدت خصوصی جلوه می کند."Interstellar/در میان ستارگان" کریستوفر نولان را به عنوان نیرومندترین داستان سرای پرده بزرگ نسل خود تثبیت می کند و این فیلم را در ردیف سفرهای علمی-تخیلی رویایی هالیوود مانند "The Wizard Of Oz/جادوگر شهر اُز"،"2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی"،"Close Encounters Of The Third Kind/برخورد نزدیک از نوع سوم" و "Gravity/جاذبه" و حتی بالاتر از آن ها قرار می دهد.این فیلم در سطح جهانی نیز قاعدتاً فروشی هنگفت خواهد داشت.

فیلم در مکانی در کمربند کشاورزی آمریکا آغاز می شود.کریستوفر نولان این مکان را برای تداعی عظمت افسانه ای آن انتخاب کرده است:آفتاب درخشان،ساقه های بلند ذرت،صدای گردش موتور کمباین ها.اما به زودی روشن می شود که این مزرعه که انتظار می رود مزرعه رویایی باشد،به کابوس بیش تر شباهت دارد.زمان فیلم نقطه ای نامشخص در آینده نزدیک است،آن قدر نزدیک که احساس می کنی فردا است اما در عین حال آن قدر دور که پیش از آن چند تغییر رادیکال در جامعه رخ داده است.یک دهه پس از دوره قحطی های گسترده،ارتش های جهان منحل شده اند و تکنوکراسی های پیشرفته سال های نخست قرن بیست و یکم در سیر قهقرایی خود،به اقتصادهای مبتنی بر کشاورزی با سودمندگرایی بیش تر تبدیل شده اند.

به طوری که یکی از کشاورزان (جان لیتگو) به دامادش،کوپِر (مَتیو مَک کاناهِی)،که همسرش را از دست داده می گوید:"ما نسل موقت هستیم." کوپِر سابقاً در سازمان ناسا خلبان تست بوده است و هرگز رویای پرواز را برای خود و فرزندانش رها نکرده است.او یک پسر پانزده ساله به نام تام (تیمِتی چالِمَت) و یک دختر 10 ساله به نام مُرفی (مَکِنزی فوی) دارد که مُرفی دختر کوچولوی با هوش فوق العاده است که ابتدا می بینیم از مدرسه به دلیل آن که جرئت کرده بگوید ماموریت های آپولو واقعاً انجام شده اند،به طور موقت اخراج شده است.کوپِر با خود فکر می کند:"اکنون به پایین می نگریم و از خود می پرسیم چه جایی در گرد و خاک داریم."

و چه گرد و خاکی!در صحنه آغازین "Interstellar/در میان ستارگان"،جهان یا لااقل سهم اِشتاین بَکی کوپِر از آن،در آستانه دومین فرسایش خاکی قرار دارد که در اثر از بین رفتن محصول کشاورزی به صورت همه گیر ایجاد شده است:غباری لای دار به طور دائم در هوا وجود دارد.(بخشی از صحنه پردازی در این جا از طریق مصاحبه های شبه مستندی با ساکنان سالمند در آینده دورتر انجام می شود که درباره دوران کودکی مشقت بار خود صحبت می کنند.کریستوفر نولان این صحنه ها را مانند تکه های "شاهد" در فیلم "Reds/سرخ ها" وُرِن بیتی فیلم برداری کرده است.محصولات کشاورزی از بین می روند،به طوری که اتمسفر زمین از نیتروژن غنی و دچار فقر اکسیژن می شود،تا زمانی که گرسنگی جهانی جای خود را به خفگی جهانی بدهد.

اما هنوز امید از بین نرفته است.سازمان ناسا (که کسری بودجه عظیم آن در دنیای واقعی بر اضطراری بودن این فیلم تاکید می کند.) هنوز در این ناکجا آباد کشاورزی وجود دارد،اما از صحنه دور افتاده است و دیگر مرکز توجه افکار عمومی نمی باشد.در این سازمان،فیزیک دان برجسته ای به نام پروفِسور بِرَند (مایکِل کِین که همیشه در فیلم های کریستوفر نولان تجسم پیر خردمند و مهربان است.) و تیم اختصاصی وی دو سناریو را برای نجات بشر طراحی کرده اند.در هر دو سناریو بشر باید زمین را رها کند و در سیاره ای جدید و قابل حیات زندگی جدیدی را آغاز کند.اما تنها در یکی از این سناریوها است که جمعیت شش میلیاردی جهان نیز به همراه برده می شوند.به همراه بردن این جمعیت ظاهراً تنها در گروی حل مسئله ریاضی پیچیده ای توسط بِرَند است که توضیح می دهد چگونه کشتی فضایی حامل این افراد می تواند بر نیروی جاذبه زمین غلبه کند.(درباره این سناریو هرگز در جامعه کشاورزی فیلم بحث نمی شود و تنها معدودی از افراد دارای امتیازات خاص می توانند فرار کنند،به سبک بورژواهای منحط.)

بِرَند به اطلاع می رساند که سال ها پیش،یک شکاف فضا زمانی (یا کرم چاله) در نزدیکی سیاره زحل ظاهر شده که ظاهراً مانند مونولیت های فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" توسط موجوداتی با هوش عالی تر در آن جا قرار داده شده است.از سوی دیگر،کهکشانی دیگر شامل دوازده سیاره قرار دارد که ممکن است برای سکونت انسان مناسب باشد.در پی جنگ هایی که بر سر غذا صورت می گیرد،گروهی از دانشمندان بی باک ناسا در جست و جوی راه حل به این کهکشان سفر می کنند.اکنون یک دهه از آن زمان گذشته است (بر حسب سال زمینی) و بِرَند در نظر دارد تیم دیگری را برای بررسی سه سیاره ای که به نظر می آید برای سکونت انسان مناسب تر باشند،اعزام نماید.بِرَند برای خلبانی کشتی فضایی به کوپِر نیاز دارد که غریزه خلبانی دارد.البته شخصیت کم حرف و دارای اعتماد به نفسی که مَتیو مَک کاناهِی بدون زحمت ارائه می دهد،تماشاگر را به یاد شخصیت سَم شِپِرد در فیلم "The Right Stuff/چیزهای درست" می اندازد.(معیار روشن دیگری برای "Interstellar/در میان ستارگان".)

تا این جای فیلم (هنوز سطح زمین را ترک نکرده ایم)،"Interstellar/در میان ستارگان" (که کریستوفر نولان آن را به هم راه برادر و هم کارش در موارد متعدد،جاناتان،نوشته است.) موفق شده است میزان قابل توجهی از مسائل فیزیک نظری را به تماشاگر انتقال دهد؛از جمله بحث سیاه چاله ها،نقاط منفرد (تکین) گرانشی و امکان وجود فضا با ابعاد اضافی.مانند گاه شناسی پیچ خورده و راویان غیر قابل اعتماد فیلم های قبلی اش،کریستوفر نولان به توانایی تماشاگر در گرفتن جان کلام و دنبال کردن موضوع فیلم اعتماد دارد،حتی اگر درک کلیه ظرایف در بار اول تماشا ممکن نباشد.فیلم هالیوودی دیگری را نمی توان به آسانی به یاد آورد که ایده های ریاضی و علمی پیچیده را چنین موفق به زبان تماشاگر عادی ترجمه کرده باشد و یا این کار را چنین شیوا به زبان ساده انسانی انجام داده باشد.(شکی نیست که بخشی از این موفقیت مرهون کِپ ثورن،فیزیک دان کهنه کار دانشگاه کَلتِک است که به کریستوفر نولان در مورد فیلم نامه مشاوره داد و نقش تهیه کننده اجرایی فیلم به وی داده شد.)

تیم عازم ماموریت از افرادی نسبتاً صمیمی تشکیل شده است:کوپِر،دختر خود بِرَند که دانشمند است (اَن هَتْاِوِی)،دو پژوهش گر دیگر (وِس بِنتلْی و دِیوید گیاسی که عالی بازی می کند)،TARS رباتی امنیتی که قبلاً نظامی بوده است.(با صدای بیل اِروین به صورتی درخشان و با اشاره ای زیرکانه به هال 9000 نمادین در "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" ارائه می شود.) این روبات در حالت عادی شبیه به یک سه پایه نقاشی است که راه می رود،اما در شرایط دشوار به طرزی شگفت انگیز چالاک می شود.از این جا است که شگفتی های دیگر "Interstellar/در میان ستارگان" نیز یکی پس از دیگری ارائه می شوند:از انتخاب هنرپیشگان تا پیچ و خم های روایت داستان و معکوس شدن ها که هر چه درباره شان کم تر بگوییم،بهتر است.(اگر واقعاً نمی خواهید بیش تر بدانید،بقیه مطلب را نخوانید.)

اما بدون آن که داستان فیلم لو داده شود،می توان گفت که کریستوفر نولان چشم انداز آسمانی خود را نیز به همان با شکوهی چشم اندازهای قاره ای زمینی در فیلم های "The Prestige/حیثیت" و "Batman Begins/بتمن آغاز می کند"،یا پیچ و خم های چند طبقه حافظه در "Inception/الهام" تصویر می کند.این تصویر گری که توسط کریستوفر نولان و فیلم بردار فیلم،هویت وَن هویتْما بر روی مستندهای آیمکسی چون "3D Space Station/ایستگاه فضایی سه بعدی" و "Hubble 3D/هابل سه بعدی" پیاده شده است،فضایی سیاه جوهری را نشان می دهد که با انفجارهای خیره کننده نورانی،نشانه گذاری می شود.کشتی فضایی کوچک اِندِرِنس مانند الماسی در زمینه حلقه های زحل می درخشد و سپس مانند پین بالی به داخل گرداب پلاسمای سوسو زن کرم چاله منحرف می شود.

در هر توقف اِندِرِنس،کریستوفر نولان جهان جدیدی را به تصویر می کشد:یک سیاره گستره ای آبی است با امواجی که خلیج وایمیآ را هم چون وان حمامی غول پیکر جلوه می دهند.سیاره دیگر به صورت تاندرای (در جغرافی به نواحی ای گفته می شود که میانگین دمای گرم ترین ماه،میان صفر و ده درجه بالای صفر و زمستان آن بسیار طولانی،سخت و سرد و تابستان آن بسیار کوتاه است) یخ بسته و پرت گاه های با شیب تند هستند که برای صخره نوردان یخی،ایده آل است. به علاوه،فضای بیرون از جو به کریستوفر نولان اجازه می دهد موضوع مورد علاقه اش،یعنی زمان را به صورت جای گشت های جالب و جدیدی پیچ و خم بدهد.در حالی که بیشتر شخصیت ها در فیلم های قبلی نولان هم واره به دنبال گذشته ای غیر قابل باز گشت بودند،خدمه کشتی فضایی اِندِرِنس با ساعتی مسابقه می دهند که گذشت زمان را بر حسب دیدگاه خاص افراد نشان می دهد.جهان های جدید به معنای نیروهای جاذبه جدید هستند،به طوری که هر ساعتی که در سطح یک سیاره معین سپری می شود،ممکن است معادل با سال ها یا حتی دهه ها در روی کره زمین باشد.(یعنی جهان به صورت دایره ای تخت.)

این امر به اوج عاطفی غیر معمولی در میانه فیلم منجر می شود که در آن کوپِر و بِرَند در باز گشت از یکی از سفرهای اکتشافی خود متوجه می شوند که بیست و سه سال در کره زمین در یک چشم بر هم زدن آن ها سپری شده است.این بیست و سه سال به وسیله انبوهی از پیام های ویدیویی که در مدت دو دهه از سوی افراد مورد علاقه آن ها ارسال شده است،نشان داده می شود،که تام که اکنون بزرگ شده است (کِیسی اَفلِک که ریش دارد و غرق در فکر است) و مُرفی (جِسیکا چَستِین با لجاجت و سماجتی که در "Zero Dark Thirty/سی دقیقه پس از نیمه شب" از خود نشان داد.) نیز در بین این افراد هستند.کریستوفر نولان این صحنه ها را بیش تر به شکل نمای بسته بر روی صورت مَتیو مَک کاناهِی فیلم برداری می کند و این بازیگر نیز نقش خود را بسیار زیبا اجرا می کند،به طوری که حالت های شادی،تاسف و اندوه غیر قابل تحمل به سرعت یکی پس از دیگری در چهره اش ظاهر می شوند.

این لحظه تغییری را در لحن "Interstellar/در میان ستارگان" رقم می زند:از ماجراجویی توام با سر خوشی در نیمه اول به قلم رویی مبهم و تیره که می توان آن ها را نواحی سایه دار ذهن بشر دانست،آن نواحی که نظر کامل به آن ها مانند دیدن درون سیاه چاله دشوار است.کریستوفر نولان که در فیلم های قبلی خود هم واره استادانه مسائل را به آهستگی آشکار کرده است،در این فیلم در چند مورد حتی تماشاگر دقیق را نیز غافل گیر می کند.اما این کار را هرگز به صورتی انجام نمی دهد که بی ارزش به نظر آید یا انگیزه های پیچیده شخصیت های فیلم را به خطر اندازد.

از یک سو فیلم زنان و مردانی را که در سراسر تاریخ زندگی خود را با تحمل خطرات بزرگ وقف سعادت نوع بشر می کنند،با دیده اعجاب می نگرد.از سوی دیگر از آن جا که کریستوفر نولان رئالیستی روان شناس است،به خوبی از رنجی که این افراد در راهی که در پیش گرفته اند و متحمل می شوند،آگاه است و می داند که حتی "بهترین مردمان" (یکی از شخصیت ها به تکرار با این عبارت توصیف می شود.) ممکن است نتواند از گزند بزدلی و انحراف اخلاقی در امان بماند.در "Interstellar/در میان ستارگان"،برخی افراد به خود و به افرادی که مورد اعتمادشان هستند،دروغ می گویند و کریستوفر نولان درک می کند که هر کسی دلایل خود را برای این کار دارد.دیگران با از خود گذشتگی محض چنین خطاهایی را جبران می کنند.فیلم بیان می کند که شاید تنها چیز پیچیده تر از فیزیک کوآنتوم،ماهیت عواطف انسانی باشد.

کریستوفر نولان صحنه های هیجان انگیز را یکی پس از دیگری در برابر چشمان تماشاگر می آورد؛از جمله چند فرار که به فاصله تار مویی از مهلکه صورت می گیرد و یک سکانس خیره کننده جا خالی دادن فضایی که در آن به نظر می رسد کل سالن سینما به سانتِریفیوژی بزرگ تبدیل شده است.تماشاگران گذشت زمان سه ساعته فیلم را احساس نمی کنند.هیجان انگیزتر از این،چشم انداز نهایی فیلم از جهان است که در آن زندگی فرا زمینی سیمایی بسیار آشنا دارد.پروفِسور بِرَند زمانی که اِندِرِنس سفرش را آغاز می کند،این شعر اندوه بار را از شاعر اهل وِلز،دیلِن تامِس می خواند:"به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش." اما با این حال،"Interstellar/در میان ستارگان" سر انجام فیلمی است که با نور و امکانات بی شمار آمیخته است؛امکانات موجود در خود جهان،در چشمان درخشان یک کودک و در فیلم هایی مانند "Interstellar/در میان ستارگان" که این همه را در قالب تصاویری خیره کننده به تماشا می گذارند.

"Interstellar/در میان ستارگان" بهترین ساخت فیلم های با بودجه کلان هالیوودی را در کلیه سطوح خود نشان می دهد و این تعجبی ندارد.از هم کاران کهنه کار کریستوفر نولان مانند نِیتِن کِراولْی (طراح تولید که چشم انداز تغزلی سرزمین های مرکزی آمریکا را در لوکیشن واقع در آلبرتا اجرا کرد.) و طراح و ویرایش گر صدا،ریچِرد کینگ،که تضادهای عالی بین فضاهای درونی فیلم و سکوت بی هوای فضا ایجاد می کند.سر پرست جلوه های بصری،پال فِرِنکلِن (که برای کارش در "Inception/الهام" اسکار گرفت)،کلیه جلوه های این فیلم را نیز قابل لمس می کند،به ویژه ترسِ ربات را که به راحتی در همان فضاهای فیزیکی که بازیگران انسانی اشغال می کنند،حضور دارد.هانس زیمِر در این فیلم یکی از غنی ترین و نو آورانه ترین قطعات موسیقی تخیلی خود را ارائه می دهد که از ملودی های کیبورد ملایم تا کِرِشِندوزهای بلند و تیز امتداد دارد.فیلم توسط کریستوفر نولان به طور کامل بر روی سلولوئید (مخلوطی از فیلم های 35 و 70 میلیمتری) فیلم برداری شد و مراحل پس از تولید را نیز کریستوفر نولان انجام داد."Interstellar/در میان ستارگان" برای نمایش بر روی پرده آیمکس با فرمت بزرگ مناسب است.تنها این فرمت است که می تواند بافت های چگال و بی همتای فیلمیک و نسبت های پیکری چند گانه فیلم را به طور کامل برای تماشاگران به نمایش بگذارد.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

منتقد:ریچِرد کُرلِس (تایم)-امتیاز 8 از 10

 

 

شخصیت کوپِر با بازی مَتیو مَک کاناهِی می گوید:"فراموش کرده ایم که کی هستیم"."کاوش گر،پیش گام-مسلماً مسئول دیگران نیستم." این می توانست نظر کریستوفر نولان درباره فیلم ها در این عصر محجوب باشد که در آن ژانرهای قدیمی مدام احیا و زمخت تر می شوند.کریستوفر نولان،فیلم سازی نادر و جاه طلبی است که روی زمین صفر تفکراتی را مطرح می کند که البته بصیرت و جرأت کافی برای محقق ساختن آن ها را نیز دارد.

کریستوفر نولان هم چنین جادوگری چیره دست است."Memento/یادگاری"،فیلمش راجع به فراموشی،از ته به سر شروع می شود،یعنی بیننده ابتدا آخر فیلم را می بیند و به تدریج به آغاز نزدیک می شود.در "The Prestige/حیثیت" شعبده بازها از ترفندهای کشنده ای علیه یک دیگر و بیننده ها استفاده می کنند."Inception/الهام" درباره بازی های ذهن در داخل سر یک فرد خوابیده است و سه گانه "The Dark Knight/شوالیه تاریکی" فانتزی کامیک بوکی را تا سطح مِنسا (یک انجمن بین المللی تیز هوشان با گروه های متعدد ملی و منطقه ای در سراسر جهان است که اقدام به گرد آوری افراد دارای بهره هوشی بالا کرده و با برنامه های سازماندهی شده،سعی در استفاده هر چه بهتر از هوش اعضا دارد.) بالا می برد.اما همه این ها تنها سیاه مشق هایی برای بزرگ ترین و جسورانه ترین پروژه کریستوفر نولان بودند."Interstellar/در میان ستارگان" به چیزی کم تر از مکان سیاره ما و سر نوشتش در کیهان عظیم فکر نمی کند.فیلم در تلاشش برای آشتی دادن دو مفهوم بی نهایت و صمیمی از طریق داستان عاشقانه بین یک پدر و دختر به مباحث فیزیک نظری-ماجرای تمام نشدنی دنیا که آیا یک واقعیت علمی بوده یا داستانی تخیلی-می پردازد.به عنوان فیلمی کاملاً علمی و جدی،"Interstellar/در میان ستارگان" داستانی جذاب با چند گاف روایی است.

در آینده ای نه چندان دور،یک آفت گیاهی به نام "زنگار گیاهی" زمین را وادار می کند که از قرن بیست و یکم به دوران مزرعه داری دهه 1930 برگردد:دنیا بیابانی با شن های روان است و همه ما ساکنان ایالت اوکلاهاما هستیم.در این فرهنگ عقب گردانه،مدارس به کودکان یاد می دهند که ورود سفینه آپولو به ماه نیرنگی بیش نبوده،انگار آمریکا مجبور است که این دست آوردهای قدیمی را از ذهن مردم پاک کند تا مردم از تصور دست آوردهای جدیدتر دست بر دارند.

کشاورزی به نام کوپ،که زمانی فضانورد بوده،به همراه دخترش مُرفی (با بازی مَکِنزی فوی) احساس می کنند که باید خود را از این خفقان نجات دهند و کاری کنند.بعد از مدتی مُرفی سیگنال هایی از قفسه های کتاب خانه اش دریافت می کند.نیرویی عجیب که آن ها را به سمت یکی از مخفی گاه های ناسا در آن حوالی هدایت می کند.رئیس این مخفی گاه،دکتر بِرَند (با بازی مایکِل کِین) از کوپ می خواهد تا هدایت مأموریتی به اعماق فضا را بر عهده بگیرد.کوپ به همراه دختر بِرَند،آمیلیا (با بازی اَن هَتْاِوِی) و دو تن دیگر راهی فضا می شوند تا گودالی در نزدیکی سیاره کیوان را که تصور می شود مسیر فراری برای نوع بشر است،پیدا کنند.بِرَند در صحنه ای از فیلم می گوید:"قرار نیست زمین را نجات دهیم.قرار است آن را ترک کنیم."

کوپ که همسرش را از دست داده است نمی خواهد که فرزندانش را تنها بگذارد. پسرش تام (با بازی تیمِتی چالِمَت) می تواند از پس خود بر بیاید اما مُرفی که بزرگ تر از سن و سالش به نظر می رسد،احساس می کند که یک جای کار سفر پدرش به فضا برای نجات میلیاردها انسان می لنگد.کوپ که فکر می کند وظیفه اصلی یک پدر این است که "ارواح آینده کودکانمان باشیم"،در این زمینه با مُرف هم درد است.او به دخترش نیاز دارد.

در فضا چه خبر است؟دنیاهای جدید از هراس و زیبایی.کوپ و اعضای گروه با چرخ فلک آسمانی شاتل خود عازم فضا می شوند و گودال را می یابند:یک گوی برفی آبی رنگ درخشان.سیاره ای که به آن ها نزدیک می شود دارای دیواری عظیم از آب است که سفینه فضایی آن ها را به سوی یک تخته موج سواری خطرناک سوق می دهد.سیاره دیگری که در آن خیانت دیده می شود،یخ زده است و با گلوله های برفی،هم چون زمین پوشیده شده از گرد و غبار،پوشیده شده است.شاید "Interstellar/در میان ستارگان" هرگز قابل مقایسه با شاهکار علمی-تخیلی و تجلی سینمایی فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" نباشد،اما مناظر غیر زمینی آن خیالی و تماشایی هستند.

یکی از موجودات سیاره منجمد می گوید:"دنیای ما سرد و خشن اما بی برو برگرد زیبا است." این فیلم واقعاً زیبا که بین تخته سیاه مدرسه و اجاق گاز خانواده در رفت و آمد است،به نوبت سرما،گرما،خشکی و احساسات را به رویمان می دمد.با صرفه نظر از فاکتور جلوه های بصری فوق العاده،دو چیز دیگر شگفتی شما را به دنبال خواهند داشت:شگفتی یک کودک در نتیحه اثرات و گیجی که باعث می شود بپرسد،"دوست دارم بدونم چرا چنین اتفاقی می افتد."

بیان قوانین فیزیک پیشرفته هر پانزده دقیقه یک بار که ورای بینش و تحمل اکثر فیلم روها است،یک مسئله است.برخی صحنه ها روی مرز خنده گام بر می دارند-یک مسابقه کُشتی در لباس های فضانوردی-و برخی شخصیت ها مانند آمیلیا به فیلم نمی آیند،نقطه ضعف دیگری است.در چهار چوب داستان،ارتباط آمیلیا با کوپ قوی تر از دو فضانورد فیلم "Gravity/جاذبه" است.اما سَندرا بولِک و جُرج کُلونی به نقششان-در فیلمی که باور پذیرتر و هیجان انگیزتر از "Interstellar/در میان ستارگان" بود-بار عاطفی داده بودند.

اگر قلب "Interstellar/در میان ستارگان" را پیوند کوپ و مُرف بدانیم،در این صورت روح آن بازی مَتیو مَک کاناهِی در نقش قهرمانی قوی و لطیف است؛در ساده ترین و قوی ترین صحنه فیلم،کوپ از روی عشق و ناامیدی اشک می ریزد و در عین حال پیام های ویدئویی راه دور کودکانش را تماشا می کند.او مداری در احساساتی است که کریستوفر نولان از بیننده اش می خواهد در آن دوش بگیرد:هم دلی با فضا و زمان مسافری که پیش از هر چیز یک پدر است.

کریستوفر نولان با "Interstellar/در میان ستارگان" هر از گاهی جلوتر از ما می افتد.این اشکالی ندارد:این روزها،فیلم سازان معدودی وجود دارند که به خود جرات وسیع تر کردن ذهن و احساس ما را می دهند.کریستوفر نولان در این فیلم گاهی اوقات چشم اندازی از سفینه فضایی در آسمان ها را در پیش زمینه ای از موسیقی سکوت نشان می دهد.در این لحظات،بیننده ها می توانند صدای تاپ تاپ قلب خود را به عنوان نجوای شگفتی بشنوند.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

منتقد:تاد مَک کارتی (هالیوود ریپورتِر)-امتیاز 8 از 10

 

 

دل مشغولی "Interstellar/در میان ستارگان" چیزی نیست جز این که بشر روزی مجبور خواهد شد زمین را به مقصد سیاره دیگری که می توان نامش را خانه گذاشتTترک گوید.بنابراین،این فیلم سرشار است از ایده،بلند پروازی،فرضیات،ملو درام،جادوی فنی،تصویر سازی فوق العاده و احساسات درونی؛پس تعجبی ندارد که تعدادی از این مسائل مطرح شده بگیرند و عده ای نچسب جلوه کنند."Interstellar/در میان ستارگان" حسی را بسیار شبیه به واکنش شخصی خود کریستوفر نولان به فیلم مورد علاقه اش،"2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" القا می کند.این حماسه عظیم و با شکوه می کوشد تا اهمیت یکسانی برای احساسات شخصی و فرضیه پردازی در مورد کیهان قائل شود و با این که این امر به نتایج درهمی منجر شده است اما هرگز از جذابیت فیلم نمی کاهد و بلکه هم به آن می افزاید.

واکنش منتقدین و مردم نسبت به فیلم متفاوت بوده است،عده ای آن را میخکوب کننده توصیف کرده و عده ای هم آن را به خاطر تمهیدات بحث بر انگیز و مصنوعیش رد کرده اند.اما این فیلم بدون شک یک حادثه است،آن قدر که امید می رود که پارامونت در داخل و برادران وارنِر در خارج از کشور آن را به نحوی گسترده در سراسر دنیا به فیلمی که تماشایش برای مخاطبین واجب است تبدیل کنند.

علی رغم این که فیلم در ژانر علمی-تخیلی جای می گیرد اما این محصول عظیم تعنه ای هم به واقعیت های علمی-یا حداقل فرضیه های هوشمندانه-می زند تا آن جا که فکر ترک گفتن و باز گشت به منظومه شمسی خودمان را تا آن جا که ممکن است باور پذیر می سازد.اما مخاطب تا آن جا حاضر به پذیرش حتی تخیلانه ترین ایده ها است که قواعد بازی مشخص باشد.جهش بزرگ کریستوفر نولان آن جا است که می خواهد فیلم،که قرار است شاهکارش باشد،را با یکی از عواطف اساسی انسان،یعنی عاطفه میان فرزند و والدین،غنی سازد.پیوندی که خوب جوش خورده اما عقیم می ماند.

مردم دنیا اکنون که قانع شده اند دنیا در انحطاطی بی باز گشت قرار گرفته است،آماده پذیرفتن فرضیه فیلم نامه نوشته شده توسط برادران نولان،جاناتان و کریستوفر،هستند.فرضیه ای که حیات در دنیا را در آینده ای نزدیک غیر ممکن می داند.نویسندگان فیلم نامه با تیز هوشی این انحطاط را گردن مفاهیم کلی ای چون "گرم شدن زمین" یا "تغییرات آب و هوایی" نمی اندازند،بلکه "بلایایی" که بی شباهت به شن روان سال 1930 نیستند را علت این حادثه معرفی می کنند.در این وا نفسا،گندم و دیگر محصولات دیگر بختی برای ادامه حیات ندارند،در حالی که ذرت کارانی چون کوپِر (با بازی مَتیو مَک کاناهِی) هنوز زمان دارند.

کوپِر به نسلی سوخته تعلق دارد.او که سابقاً مهندس و خلبان آزمایشی بوده است،امید داشت که فضانورد شود اما شرایط بد اقتصادی منجر به تعطیلی ناسا و برنامه فضایی شد.دختر ده ساله و پیش رس او،مُرف (با بازی مَکِنزی فوی) هم عشق دیرین پدر را دارد.یکی از جالب ترین صحنه های فیلم آن جا است که معلم ابتدایی،مُرف را شماتت می کند که چرا عقیده دارد که ماموریت آپولو واقعا اتفاق افتاده است.[در داستان فیلم] تاریخ دوباره نوشته شده است تا بر این نکته پا فشاری شود که این وقایع در رقابت با اتحاد جماهیر شوروی،تنها جنگی تبلیغاتی بوده اند برای ورشکستگی و به زانو در آوردن این کشور.(البته کریستوفر نولان از این که بگوید اِستَنلی کوبریک صحنه قلابی نشستن روی ماه را به تصویر در آورده،پرهیز می کند.)

مزرعه دور افتاده ی کوپِر نیز صحنه هایی از "The Wizard Of Oz/جادوگر شهر اُز" را در ذهن تداعی می کند،جایی که در آن هم راه با او پسر پانزده ساله اش تام (با بازی تیمِتی چالِمَت) و دانِلد (با بازی جان لیتگو)،پدر همسر فقیدش،نیز زندگی می کنند.به هر حال هر گونه خیال پردازی در مورد فرار به مکانی بهتر،دور از ذهن می نماید.در جایی خود کوپِر با حسرت می گوید:"قبلاً به آسمان نگاه می کردیم و از خود می پرسیدیم که جای ما بین ستاره ها کجا است؟اما حالا فقط به پایین نگاه می کنیم و از خود می پرسیم جایمان در خاک و کثافت کجا خواهد بود."

اما بدانید و هوشیار باشید که ناسا هم چنان وجود دارد،تنها نکته این جا است که به صورت زیر زمینی فعالیت می کند.با پیش بینی های داهیانه پروفِسور بِرَندِ پیر (با بازی مایکِل کِین) سازمان مخفیانه در حال احیا تلاش هایش برای یافتن مسکنی جدید برای ساکنان زمین است؛تلاش هایی که تحت برنامه ای با نام با مُسمای ماموریت لَزِرِس (لَزِرِس نام مردی است که طبق روایت عهد جدید بعد از این که مُرد،به دست عیسی مسیح دوباره زنده شد.) صورت می گیرند.طبق توضیحات بِرَند،طریق انجام این مهم از راه دالانی است که در نزدیکی عطارد قابل رویت است و بخش قابل توجهی از دیالوگ های فنی و نمایش های فیزیکی فیلم نیز معطوف به ارائه جزئیاتی شده است که چگونگی نفوذ فضانوردها به این پوشش فضایی و بیرون آمدن از آن در کهکشانی دیگر و نزدیک به سیاره ای که شاید دارای حیات-آن طور که مد نظر ما است-باشد را شرح می دهند.(نام کِپ ثورن،فیزیک دان و تئوریسین برجسته،به خاطر نقش او در این توضیحات و دیگر ابعاد فضایی داستان به عنوان تهیه کننده اجرایی در فیلم درج شده است.)

کوپِر نمی تواند در برابر دعوت برای شرکت در این ماموریت به عنوان خلبان [سفینه] مقاومت کند اما نگرانی بابت ترک خانواده،به ویژه مُرف،او را از نظر عاطفی دچار تردید می کند.او در صحنه ای که یاد آور "The Terminator/نابودگر" است،با خود زمزمه می کند:"من بر می گردم." اما حتی اگر بر گردد هم به نظر می رسد که او و هم قطارانش تنها به اندازه کسری از مدت عمر ساکنان زمین پیر می شوند.مُرف هم تسلی ناپذیر است و این حس خود را با قاطعیت و طی سالیان دراز حفظ می کند.

در دقیقه چهل و سوم فیلم،کریستوفر نولان ادای دین کوچک و زیرکانه ای دارد به فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی"،آن جا که صحنه دور شدن وانت کوپِر قطع می شود به پرتاب هم راه با آتش و شعله سفینه او به فضا.دیگر تکنیک های به کار گرفته شده در تدوین فیلم بر سکوت مطلق حاکم بر فضا تاکید دارند که در تضاد کامل با صدای پر از گفت و گو و موسیقی ساخت هانس زیمِر است که اغلب خیزان است و گاه مسلط و به نحوی نامتعارف با تکنیک دیوار صدا (یک فرمول تولید موسیقی) اجرا شده است.

خدمه اندک سفینه شامل افراد دیگری نیز می شود؛از جمله دختر دانشمندِ بِرَند،آمیلیا (با بازی اَن هَتْاِوِی) که به نحوی غریب تودار است،فیزیک دان فضایی اندیشناک رامیلی (با بازی دِیوید گیاسی در نقشی که به نحوی عجیب کم به آن بها داده شده است،آن قدر که بیننده آرزو می کند که او جای کار بیش تری می داشت.) نقش جزئی دانشمند و کمک خلبان دویِل (با بازی وِس بِنتلْی) و سر انجام اما نه کم اهمیت تر از سایرین،ربات رایانه ای TARS (با صدای بیل اِروین) و دعوای طنز گاه به گاه میان HAL 9000 و R2D2.مسائلی که میان فضانوردان رخ می دهند آن چنان جذابیتی ندارند و به ویژه شخصیت آمبلیا به نحوی آزار دهنده مبهم باقی می ماند و تماشاگر را قانع نمی کند.شخصیتی که در تقابل کامل با مَتیو مَک کاناهِی در نقش پر انرژی،اگر چه حسرت زده،فرمانده ماموریت قرار می گیرد،نقشی که این بازیگر با قدرت و حسی قابل لمس آن را ایفا می کند.

سفر به عطارد دو سال به طول می انجامد و پیش از آن که راهی مسیر سخت حفره شوند،خدمه در خوابی که زیرکانه "چرت طولانی" نامیده می شود،فرو می روند.(عنوانی بی نقص برای نسخه داستان کوتاه "The Big Sleep/خواب بزرگ".) شاید ناموجه ترین نکته در کل فیلم این باشد که حتی از یک کهکشان دیگر،میزانی از ارتباط با خانه امکان پذیر است.اما [در این مدت] در زمین بیست و سه سال سپری شده است و معنی آن این است که مُرف اکنون در دهه سوم عمر خود است و نقش او را جِسیکا چَستِین بازی می کند.او هم چنان از این که پدرش وی را ترک کرده است،عصبانی و خشمگین است-مسئله ای که واقعاً بیش از حد بر آن تاکید شده است-در حالی که آمیلیا خوش حال است که پدرش-که هنگام شروع سفر هشتاد و اَندی داشت-هنوز در قید حیات است.

آن چه که هنگام رسیدن آن ها به سیاره ای برهوت و پر از برف اتفاق می افتد را بهتر است واشکافی نکنیم،علی رغم این که حضور شگفتی آور مسافری که پیش از آن ها به آن جا رفته برای مدت زیادی مخفی نمی ماند.اما به جز فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" که در اواخر فیلم با نمایش کوپر پیر که روی تخت اتاق استریل دراز کشیده بار دیگر مورد اشاره قرار می گیرد، فیلم دیگری که میان ستاره ای به آن اشاره می کند "Forbidden Planet/سیاره ممنوعه" ساخته سال 1956 است؛هر دو فیلم داستان سفر به سیاره ای در کهکشانی دیگر را به تصویر می کشند که انسان پیش از آن به آن جا پا گذاشته و با رابطه پدر-دختری روزگار می گذراند.

علی رغم این که استفاده دو سویه از پیوند پدر-فرزندی حاکی از اهمیت فوق العاده این مطلب برای کریستوفر نولان است و گویای تلاشی است مشروع و نادر برای عاطفی کردن ژانر علمی-تخیلی اما این موضوع به نحوی کوته بینانه مورد تاکید بیش از حد قرار گرفته است.خشم بی امان مُرف نسبت به پدرش تنها خصوصیت شخصیتی او باقی می ماند تا حدی که کسالت بار می شود.او شخصیتی بسته است.شخصیت برادر که نقش او در بزرگ سالی را کِیسی اَفلِک بازی می کند نیز خیلی اندک بسط داده شده و تضاد بارزی در برابر نحوه رفتار مُرف ارائه نمی دهد.

با وجود تمام ابعاد ماجراجویانه و آینده نگرانه فیلم،"Interstellar/در میان ستارگان" بیش از حد ریشه در احساسات زمینی و واقعیت های علمی دارد و نمی تواند به واقع خیز بر دارد و به قلمرو ناشناخته ها و قلمرویی به واقع خطرناک وارد شود.فیلم علی رغم این که در مواقعی غافل گیر کننده می شود اما هیچ گاه با وحشت نامتناهی و خلا رو به رو نمی شود،حال هر چقدر هم که در دیالوگ ها از وجود "روح" سخن گفته شود و یا هر چقدر در پس زمینه شعر دیلِن تامِس را بشنویم که "به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش."

"Interstellar/در میان ستارگان" به روشی خوش بینانه و انسانی این موضوع را مطرح می سازد که حتی اگر چراغ در جایی به آرامی در حال مردن است اما ممکن است در جایی دیگر همان چراغ وجود داشته باشد و جای آن را بگیرد.اما در این جا خشمی در کار نیست.هر آن چه هست،عقیده ای سالم است بر عزم راسخ و روحیه خواستن توانستن نیمه قرن بیستم آمریکایی ها.این که آیا این کافی است یا خیر سوالی است دیگر.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی



منبع : tinytv[dot]blogfa[dot]com[slash]post-175[dot]aspx

نقد و بررسی فیلم Interstellar در میان , بیا تو تصاویر جنجالی , بسم الله الرحمن الرحیم بازی , دانلود کمیک های مارول ثور , √رسانه های نوین سرگرمی های , جوک و طنز در حد لالیگا ☻HMdj blogfa , بیرجند آنتی ابلیس دکوراسیون ,

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا
اخبار آنلاین ایران و جهان