تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان




هم گریه (غزال)


دفتر : شب ُخیال ُُخاطره

 

 

 

        تنها برای تو می نویسم غزل بانوی ترانه هام.............................


 

 به  یحیایی

غزل


غزل بِگو غزال من

غزل بگو به یاد من
به رنگ ِ زیبای غزل
غزل بگو دل شاد من

غزل بگو به شعر من

غزل بگو به نام من
به طعم ِ دلچسب ِ عسل
غزل بگو به کام من

غزل بگو به رنگ شب

به رنگ چشمای سیات
غزل بگو که نرم بشه
این شبِ کهنه از نگات

غرل بگو که شب من

سکه ی هر ستاره شه
بغض نفس گیر ِ شبام
پرپر ِ هر دوباره شه

غزل بگو که خواب کُنمَ

دنیا رو با تنگ ِ صدات
پولکِ خورشید بِریزه !
رو سر ِ این ترانه هات

غزل بگو غزال ِ من

غزل بگو درهمه حال
بگوکه ازتو پُر بشه
جاده ی ِ بی رنگ ِ خیال

غزل هایم را تو غزل کردی غزال ِ من

13/5/85 جلالی               پایان


 

 

 

شب عریانی من


بذار شب رو ، ببخشم به ستاره

بذار فریاد بشم ، از تو دوباره
بذار، رختِ گُُُلا رو تَن بپوشم
که از نو تازه شم ، دراین شراره

شب عریانییم رو سر به نیس

کن که تنهاییم ، بسوزهِ بی ستاره
بذارعاشق بمونم ، با تو اینک
که سَر رَم ، از ستارهِ تا ستاره
که سَررَم ، از ستارهِ تا ستاره

منو سرزنده کن ، با بوسه از

عشق منوجاودانه کن ، با این ترانه
برهنه کن ، شبام وازغم ودرد
بمونه عاشقانه ..... تا شبانه

دراین خامو شی ی ِ ، مردابی یِِ ِ من

دراین تن سوزی و بی تابی ی ِ من
نذار، این فاصله ، خاکستری شه
بخشکه ، این دل ، دریایی ی ِ من

شب ! ارزانی ی ِ تو به من بود ، تا از تو برای ِ همه ی ِآنانکه شب را مینوشن ، بنویسم ! که شب روزنه ی رهایی از خویش است ! غزال ِ من

85/3/10  جلالی            پایان


 

 

 

 

 

 

رنگین کمان عشق


ای رنگین کمان ِ عشق

ای جام جهان ِ من
ای ، شبیهه ، آِِئینه !
همیشه درنهان ِ من

چرا پنهان شدی درمن

رها شو ازحصار ِ تن
بیا خود را، د گررُ کُن
رها شواز سقوط ِ من

بیا بِشین که روبرو

برمن نشو تو آ رزو !
تا که کُنم ، ازغم خویش
با تو دگر ؛ که گفتگو !

ببخش دگر، تو یاس ِ من

دس ِ حقارَت ِ مرا !
قصه نگو برای من
دگر بیا ، دگر بیا !

رنگین کمان رویا های من تویی ........

84/5/7 جلالی           پایان

 

 

 

من و غروب و جاده

 


غروبا وقتی نگاهم

جشم به جاده ه ها میدوزه
دل هر عابر عاشق
واسه ی ِ دلم می سوزه

گم ُ گیج ِ یه گذشته

میام از پنجره بیرون
پُرمیشم ازگُل گریه
دوباره دلم میشه خون

جاده هیچ حرفی نداره

واسه این دل شکسته
نمیگه آخه تو راهی
میرسی یه روزی خسته

دوباره یه گریه ی ِ سیر

دوباره دل میشه دلگیر
تو! می یای بازم به یادم
می شم ازدست خودم سیر

تمام تلخی غروب و جاده یاد آور تست.......

85/1/29 جلالی               پایان 


 

 

 

 

پیرهن رویا

 


وقتی توهِق هِق گریه

شونه هاتو کم می یارم
زیر ِ رگبار ِ سکوتِت
وقتی با خودم می بارم

به تومی گم به توهربار

به تو ای ، لیلای ِ مجنون
تک تنها ، زیر با رون
باز نذار، این دل بی جون

اگه دستات واسه ی من

دستی عاشقانه باشه
توی ِ تنها یی وگریه
واسه من ترانه باشه

اگه تو باهام بمونی

اگه پا به پام بسوزی
واسه این رخت غزل گیس
پیرهن رویا بدوزی

یه بغل ترانه دارم

واسه دل رحمی آفتاب
توی ِ قصه پا می زارم
توی ِ سرزمین مهتاب

یه طنین ناتمومی

برای ِ دل خستگی هام
همزاد ِ بزرگ ِ عشقی
برای ِ دل بستگی هام

تنها دل خوشیم همینه

که غزل گیس ِ تو باشم
بمیرم ، اما یه لحظه
من فقط ، پیش توباشم

تنها دل خوشیم همینه

که یادم همسفر ِ تُست
خاطر ِ خوش ِ رسیدن
تاهمش همبستر ِ تُست

84/11/25 جلالی            پایان

 

 


 

 

 

به شهیار عزیز ترانه سرای بزرگ نا گفته ها 


 

به من رحم کن

 


شبُ، از وَحشَتمَ کمَ کُن !

منُ ، یک شب ، تو بی غم کُن !
بیا برگرد ، به خواب ِ مَن
فقط یک شب به من رحم کن

به من رحم کن ، که دست ِ تو

می فهمد دست پَرپَر چیست !
تن ِ خاموش ِ نیلوفر
تو آب ِ راکدُ ترَ چیست !

با این ترانه هر به ترانه ی بکر و تکرار نشدنی رحم کن دس تو پرپر شدن و می فهمه آن عزیز میرسم

84/10/3 جلالی            پایان


 

 

 

 
 

کد بانوی دی

 


آ های ، کد بانوی ِ دی

گل ایثار ، گل ِ نی
بگو از خوابُ رویا
به من تو ؛ میرسی کی

آ های نازک نارنجی

خدای ِ عشق و هجی
ببین در وادی ی ِ دل
چه لجباز و سمجی

تو که همدرد رویایی

چرا اینگونه تنهایی
چرا با ما نمی سازی
چرا با ما نمی آیی !

مرا یک بوسه مهمان باش

برایم خط پایان باش
براین دشت کویر دل
شمیم خوب باران باش

دراین شولای عریانی

اگر طرح زمستانی
فروزان کن به بخت خویش
هر آنچه را که می دانی !

84/11/13 جلا لی             پایان

 


 

 

 

 

به شاملوی ِ بزرگ


بدرود

 


قلبی برای ِ تو قلبی برای ِ من
تا حس کنیم که عشق میان ِ سینه هاس
قلبی که می تپد خشکیده می شود
وقتی به کُنج ِ شب تنها وُ بی صداس

مرا نجات نداد پیوند ترد ِ تو
نه دست خواب ِ تو ای مرد ِ تلخ ’ نو

دریا نمی خواهم من چشمه می جویم
جنگل نمی خواهم گیستو می بویم

قلبی که می بَرد قلبی که می شکند
اشکی که می چِکد دردی که می دَرَد

مرا نجات نداد پیوند تردُ تو
نه دست خوابِ تو ای مردِ تلخ ’ نو

برای ِ گم شدن پیدا وُ نو شدن
غزل بهانه شد ببین مرا ز ِ من

84/12/8 جلا لی           پایان

 

 


 

 

 

 

به همه ی همکلاسی هام 

بیاد آور مرا ای دوست

 


مرا یک دم بیاد آور

تو باغ سبز رویا هات
بیاد آور، مرایک دم
تو کُنج ِ خانه ی ِ تنهات

بیاد آور مرا.........اینک

پرم از تو، ولی خالی
چه دل خوش می شوم ازتو
در این دنیای رویایی

بگو با من بگوای دوست

 کجای دنیا می گردی
هنوز ، سر زنده ای یا نه
مثل من ، لبریزدردی

می سوزم ، در تب رویا

به یاد ِ خاطرات ِ تو
مرا ، یاد داری تو یا نه
دراین آشفتگی از نو

بیاد آور مرا ای دوست

که روشن می شوم ا ز تو
که با یاد تو می پاشم
دراین آشفتگی از نو

بیاد آور مرا ای دوست

که جزء توهمزبانی نیست
دراین ظلمت کش تاریخ
مراجزء تو پناهی نیست

هنوزم با تومی گردم

تودنیای ِ گل و کوچه
میان ِ..سادگی یِ ِ عشق
که این رویا بی تو پوچه

اگرچه پیش من نیستی

من اینک با توام ای دوست
تورو با هر گل رویا
می بوسم من ، تورا ای دوست

می بوسم من تو ، را ای دوست........

84/12/8 جلالی             پایان


 

 

 

 

 

 تمام من

 


تمام ِ بودنم درد ست

که ازتو مانده است برجا
که زخم ِ یادگار تو
فقط ؛ یک شاخه ی ِ رویا

تمام بودنم با تو

فقط بود سوختن وساختن
فقط بود ماندن و رفتن
فقط بود باختن و باختن

تمام بودنم با تو

گل معیوب حسرت شد
تمام خواندنم ازتو
کمی تا شکل عادت شد

تمام بودنم با تو

غروب تلخ پاییزه
تمام بودنم بی تو
غم انگیزه غم انگیزه

تمام رویای من بود

که درتوگم بشم ای یار !
که با توسربرم ازمن
که با توبازشوم هو شیار !

عمر و زندگی و رویا .. . هر آنچه که فکر می کنی درد است....

85/1/19 جلا لی           پایان

 

 


 

 

 

 

به حامی 

تنهایی من

 


تنها تر از تو ، تنها تر از من
ستاره ایست که شب می شه روشن

ستاره ای که ؛ عاشق ترینه
تو بغض ِ چشمات من و می بینه

تنها یی من سهم ِ کمی نیست
فراتر از اون که عالمی نیست

تنهایی من مال تو باشه
شاید که این شب از نو بنا شه

شاید بفهمم رنگ صدات و
شاید بنوشم بغض چشات و

تنهایی من تنها تر از تست
اما دل من همیشه با تست

تنهایی من با اشک و آه
چه سرد و بی روح چه بی پناه

تنهایی من سهم کمی نیست
نداشتن تو غم کمی نیست
نگو غمی نیست
تنهایی من مال تو باشه
شاید شب من از نو بنا شه

تنهایی من پر رمز و رازه
تو این تنهایی به تو نیازه ...
تو این تنهایی به تو نیازه

تنها تر از من بغض سکوت
آخر این بغض خود سقوط

تنهاتر از من کسی است که تو را به من خواهد داد .....

85/1/16 جلالی              پایان

 

 

 

 

 

 


به یحیایی

 

دوستت دارم من

 


دوستت دارم من ، نه واسه چشمات
نه واسه بوسه ، از عمق ِ لبهات

دوستت دارم من ، نه آنچه هستی
نه اینکه هرگاه ، با من نشستی

دوستت دارم من ، نه آ نکه ساختی
نه اینکه دل رو ، به من تو باختی

دوستت دارم من ، فقط واسه این
آخه گذشتی ، از من و بَد یم
دوستت دارم من ، فقط واسه این
ایمان تو داری ، فقط به خوبِیم

دوستت دارم من ، چون با تو هستم
چون با تواینجا ، از من گسستم

دوستت دارم من ، چون آرزومی
تو خواب ُ رویا ، در روبرومی

دوستت دارم من.......

دوستت دارم تنها به خاطراینکه خودت می دانی ......

85/2/22 جلالی             پایان

 

 



 

 

 

 

غزل گیس

 


ای غزل ساز ای غزل گیس

ای شروع ِ خوب ِ رویا
ای پر از این من ِ خاموش
ای پر از هیبت ِ یلدا

من به تکرار ِ تو مستم

توی این غربت ِ دیوار
بی تو از ترانه خستم
من دریاب ای غز لوار

من شروع قصه ی تو

ازهمین جا تا ستاره
من همین خوابُ تورویا
از دوباره ؛ تا دوباره

پرنبضم تا تپیدن

تارسیدن تا شنیدن
ازغزل واژه ی ِ آواز
تا همین ؛ ترانه چیدن

من پراز سایه ی ِ دیوار

تو پراز روشنی و نور
من پر ازبغض ِ غزل سوز
تو پر ازجاده های ِ دور

ای تمام بودن ِ من

ای تماشایی ترین شب
ای حضور ِ خوب ِ خواستن
پرم از ؛ ستاره امشب

نوازش کُن تن ِ شب رُ

من ُ بردار ؛ از این تکرا ر
از این درخود شکستن ها
من ُ بردار ؛ از این آوار


من در یاب ، فقط امشب
من دریاب ، همین امشب....

غزلساز ترین ترانه ی عمرمن تو بودی ای نازنین خاموش.....

85/2/20 جلالی                  پایان

 


 

 

 

 

به اویس و آرزو 

تو خودت بهتر می دونی

 


تو که رفتی ، ولی یادم می مونی

تو گوشم بی صدا ، هر شب می خونی
گرفتار ِ نِگاتم ، نازنین یار
تو که اینو خودت بهتر می دونی

تو که اینو خودت بهتر می دونی

نمی مونم ، بدونه تو یه لحظه
تو این سرمای ِ دلگیر ِ زمستون
بین دس و پاهام داره می لرزه

می گفتی که ، وفادارم می مونی

تا دنیا هس ، تو هم یارم می مونی
می گفتم ، بی تو هیچم نازنینم
تو که اینو خودت بهتر می دونی

چرا تنهام می زاری نازنینم

که هر شب ، مثل ابری سر می ریزم
نگو عکسم چیه ، تو قاب چوبی
تو رفتی ، یاد تو ، مونده عزیزم

کنارهم ولی تو قاب چوبی

تمام ِ یادگار ِ تو همینه
توکه اینو خودت بهترمی دونی
هميشه قصه ی ِ خواستن همینه

تو که اینو خودت بهتر می دونی تمام سهم من از تو یه رویاس .........
که اونم وقتی ام با تو همیشه ........ می بینم با خودم تنها ی تنها س.........

85/1/29 جلالی           پایان

 

 

 


 

 

سفر کر دم

 


سفر کردم سفر کردم به رو یا

سفر کردم از اینجا تا ثریا
سفرکردم که شبهام رنگ بگیرن
ز دیروز و زامروز و ز فردا

سفر کردم سفر با تو چه خوبه
ولی افسوس که پایانش غروبه

سفر کردم رسیدم تا رسیدن

ندیدم من تو رو ای آ خرینم
سفرکردن ولی پایان درد نیست
سفر خود شد که درد اولینم

سفر کردم سفر با تو چه خوبه
ولی افسوس که پایانش غروبه

سفر کردم سفر بی تو چه حاصل

که جزء غربت نمی باشد که شامل
همه ترس و همه آه و همه درد
نشد رنگی به غیرخون که این دل

سفر کردم سفر با تو چه خوبه
ولی افسوس که پایانش غروبه

سفر کردم سفر درد است بی تو برای من بانو ی آفتاب وآب غزال بانو ی ترانه هام

85/3/7 جلالی          پایان


 

 

 

 

 

به فروغ فرخزاد 

آینه ی خویش

 


درآینه ی ِ خویش من گریه کردم

برهرچی دیوار من سا یه کردم
شاید که با اشک دل تازه گردد
شاید که با عشق همسایه گردم

با خود می گفتم تا کی باید رفت

تا کی دراین عشق باید نفس زد
تا کی براین شب باید قفس ساخت
تا کی براین دل رنگ ِ عبس زد

با خود می گفتم می مُردَم از تو

اما چه فایده میخواستم از نو

من با تو با شم درزندگانی تا

که بمیره بازم جوانی

این ترانه بر اسا س شعر زیبای بانوی شعر خانم فروغ فرخزاد نوشته شد
این ترانه را با همان نام به آن بزگوار تقدیم می کنم.......

85/2/22 جلالی              پایان

 

 


 

 

 

 به نعيمي

زیبا پسند

 


زیبا ببین زیبا پسند

همه جای جهان زیباس
نگو در قسمت تقدیر
تمام سهم ما تنهاس

بلند شو چشم دل وا کن

جهانی رو تماشا کن
ببین هر گوشه دنیا
دهان از حیرتَت وا کن

همه جای جهان زیباس

تماشا کن تماشا کن

ببین این طرح رنگها رو

همه دل سینه ، تنگ ها رو
جوانه توی سنگ ها رو

ببین نقاش ِ نقاشان

رو پرده کرده بازغوغا
میشه پیدا تو هر روزی
یه چیز تازه در دنیا
تو ی هر گو شه ی ِ دنیا

بیا بنشین تماشا کن

دهان از حیرتت وا کن

ببین جاری شدن رودها

بسته رنگین کمون رو پل
ببین لبخند زده غنچه
ز ِ شادی میخونِه بلبل

ببین خسته نشو از شب

که شب آغاز هر روزه
اگر چه تو دل شبها
چراغ گریه می سوزه

ببین اما نگو هر گز

تو خط آ خرم اینک
همیشه در خم کوچه
نگو تنهام ، همین اینک

ببین شبهای خاموش ُ

پر ازغوغای ِ آواز ِ
تمام کهکشون ما
سر آ غاز ِ یه آغاز ِ

همه جای جهان زیباس ... تنها ما انسان ها با ندانم کاری هایمان کاری می کنیم که سخت وعذاب آوربه نظر میرسد
و گرنه جهاني زیباتر از اینجا کجا میشود پیدا کرد....

85/3/26 جلالی             پایان

 

 

 

 

 

 

فریاد خاموش

 


من که فریادم ، جهان می سوزاند

من که آهم ، صد نهان می سوزاند
حال چرا ، اینگونه خاموش ام ، بگو
من ز حال خود ، فراموش ام ، بگو

من که از پوسیدنم ، وحشت نبود

از غم و زندان و شب ، نفرت نبود
پس چرا ، اینگونه خاموش ام ، بگو
من ز حال خود، فراموش ام ، بگو

این زمین واین زمان و این ننگ

می کند این سینه را لبریز جنگ
ای برادر دست به دست من بده
در درون دست بگیر کمان و سنگ

دیرزمان انسان چه ارزان می شود

سر شکستن ها چه آ سان می شود
قیمتا ، هم قیمت جان می شود
بو دن و رفتن چه یکسان می شود

فکرنان باید کرد ! فکرجان باید کرد !
فکراین باید کرد ! فکر آن باید کرد !

در این دنیای وانفسا به کدام فکر باید بود، به کدام درد باید رسید فکر نان فکررهن خانه فکردواء وُ درمون
فکر ِ فردای ِ ناپیدای ِ گل های ِ کوچک ِ خانمان ......فکرکدام باید بود
کدام را باید بردیگری ترجیح داد.........

85/3/10 جلالی           پایان

 

 


 

 

 

 

می تونستیم

 


می تونستیم یکی باشیم

توی این دنیای ِ خاموش
بین عشقای ِ دو روزه
یه وفادار یه همآغوش

می تونستیم یکی باشیم

تو هیاهوی ِ زمونه
تو روزای ِ ،عصر سنگی
وقتی ، عشقی ، نمی مونه

می تونستیم یکی باشیم

با توام ، ای یار تنها
منی که ، تا دیدن تو
سر میرم ، از خواب ُ رویا

می تونستیم که من و تو

پشت این سایه نباشیم
می تو نستیم ، رو تن شب
عطر یک رنگی بپاشیم

می تونستیم پی ی ِ ایثار

وقف ِ دل تنگی بمو نیم
رو لب ِ شکسته ی ِ شب
از تو دل تنگی بخو نیم

می تونستیم آشنا شِیم

با غروب ِ هر چی ساحل
گل بکاریم ، گل بگیریم
جای ِ هق هق توی ِ این دل

می تونستیم از زمونه

 بگیریم لبای ِ شادُ
می تونستیم که بپرسیم
نشون ِ خونه ی ِ بادُ

می تونستیم گریه با شیم

روی ِ تنهائی ِ دیوار
با قلبی شکسته ازعشق
توی سینه های ِ تب دار

می تونستیم پشت سایه

گم بشیم از بی صدایی
نخونیم نیمه ی رویا
تو پشت کدوم حجابی

می تونستیم می تونستیم

اگه تو با من مي موندي
اگه شعر زندگي رو
پا به پاي من مي خوندي

می تونستیم جاری باشیم مثل رود .............. یا مثل برگ سبزباشیم ... یا هر چیز دیگر....
مثل باد درهرسرزمین باشیم ......... مثل آتشفشان فوران کنیم ...... یا هر چیز دیگرکه تو میدانی ....
اگه تو می خواستی ....................................... می تونستیم ..... همین....
می تونستیم ترانه برسرهرشاخه ای آویزان کنیم و آن را با زبان تمام کودکان فریاد بزنیم ......

85/2/18 جلالی         پایان

 

 

 

 

 
 

ترس

 


من از بوسه ، چه می ترسم

که آغاز ِ سرانجامیست
من از گریه ، چه می ترسم
آخِه ، پایان ِ فرجامیست

من از بوسه ، چه می ترسم

آخه بوسه دام ِ یاره
سرهر کوی ُ هربرزن
تو رو هر جایی میکاره

من از گریه ، چه می ترسم

آخه گریه غم دوریست
در این تنهایی مبهم
عاشق رسوای دل کوریست

من ار بوسه ، چه می ترسم

سرآغاز ِ یه احساس
سرآغاز ِ فنا گشتن
تو حجم بوسه ی ِ یاس

من از گریه ، چه می ترسم

که پایان جزء تباهی نیست
بر این آواره عابر
جهان هم هیچ پناهی نیست

سرآغاز هر عشق با بوسه ی شیرین نگاه است ... و ... پایان آن لحظه تلخ وداع است که با گریه آغاز می شود....
بوسه باعث داغ تر شدن عشق .... و .... گریه با عث عذاب ودرد می شود
من از هر دوی آن ها می ترسم .... چرا که با خا طرات تکرار نشدنی نمی توان آن ها را فراموش کرد.....
نه بوسه را .....................نه گریه را............

85/1/17 جلالی           پایان


 

 

 

 

 

 

خنده بزن

 


خنده بزن ! که خنده هات

شب ُ از پا در میاره
دوباره از دنیای ِ من
گریه هامو بر می داره

خنده بزن که خنده هات

به دنیا رنگ ُ رُ می دن
به لختی ی ِ عبای ِ من
زینت ُ آبرو می دن

خنده بزن که این طلسم

بشکنه از حضور ِ تو
کوچه دوباره حس کنه
رد ِ پای ِعبور ِ تو

خنده بزن به خالی ی ِ

بودن تو شک نکنم
تنهای تنها با خودم
کُنج ِ اتاق کِز نکنم

خنده برن که این شبُ

اسیر کنم تو دستِ قاب
ستاره بارون بُکُنم
وقتِ عبور ِت توی ِ خواب

خنده بزن که خنده هات

طعم شیرین زندگیست
بخند که خنده های تو
رهایی از دل بستگیست

خنده بزن به خود من

خنده بزن به خود ما
خنده بزن به روزگار
بین من ُ فاصله ها

خنده بزن خنده بزن

خنده بزن تو نازنین
تا که تو خنده میزنی
دنیا برام می شه شیرین

خنده بزن خنده بزن

که باز داری خوب میزنی
گریه نَکُن با گریه هات
که باز من وچوب میزنی

خنده بزن كه خندهات

آتيش به شبهام مي كشه
بخند كه با خنده ي تو
ستاره به شب مي رسه

خنده بزن که خنده هات هزاران حرف دارد برای من .......

84/10/6 جلالی           پایان


 

 

 

 

 

جنگل


 

خبر کن ، هرچی غمگین 

توعالم ، هرچی که ، شب بود
بشینُ ! گریه ، سَر کُن باز
اگر این گریه بی لب بود

تو هَم با من بریز جنگل

نشو خاموش ؛ تو خاکستر
فروزان شو از این آتش
بکش شعله ، نشو پرپر

ز ِ باغ سوخته ی ِ خاکِت

میاره باد ، هنوز بوئی
پناه آخر ِ انسان
کجایی تو ، تو پس کوئی

کجاس جنگل بگوبا من

که رقص ِ سرو ِ آزادت
توی ِ هرپیچ و تاب ِ برگ
بگو پس زوزه ی ِ بادت

کجاس جنگل بگو با من

شاخ ُ برگای ِ زنجیرت
تمام بچه های ِ تو
نگهبان ِ دل ِ پیرت

بگو جنگل تَن ِ خاکت

پناه دزد ُ راهزن نیست
تمام قحط ِ این چوبا
به مثقال ِ نیم ارزَن نیست

بگو جنگل ، شبای تو

شبای بی ستاره نیست
با مرگ سبزه های تو
تولد هَم دوباره نیست

بگو جنگل ، درخت تو

پناه دس پروانه اس
بگو که قحط چوب تو
که خواب ، مثل افسانه اس

بگو جنگل ، که بیداری

تو سبز ِ سبز ِ رویاها
از این پیله رها می شی
بیاد از راه ، وقتی فردا

بگو جنگل ، حریفت نیست

تبر دست ، تیز و بی رحم
تمام حلیه ها رو تو
بگو که میشکنی از دَم

بگو جنگل ، که این خوابِ

که جای ِ تو بشه صحرا
نباشه سایه ای تو دشت
تا وقتی میرسه ... فردا

بگو جنگل ، که هستی

تو تا وقتی میگذره دنیا
برای نسلای ِ بعدی
برای بچه های ِ .... ما

اشاره به شعر فریدون مشیری با عنوان جنگل که سرودند ... انسان دوباره به جنگل پناه خواهد برد

84/10/17 جلالی     پایان

 

 


 

 


 به عموم و مادربزرگم

به این دنیا تن نمی دم

 


به این دنیا تن نمی دم

دنیا مال من نمیشه
وقتی برا ی گریه هام
شونه هات مرهم نمیشه

به این دنیا تن نمی دم

دنیا زیاد و کم داره
آرزوهای رنگارنگ
روزهای پر ستم داره

به این دنیا تن نمی دم

برترم از جا و مکان
میگذرم از ثانیه ها
با زنگ ماشین زمان

به این دنیا تن نمی دم

عذاب دنیا مال ماست
از همه رویای قشنگ
رویا و خواب که سهم ماست

به این دنیا تن نمی دم

که از نژاد عاطفه ام
دورنمی شم زاصل خویش
که درمیان قافله ام

اسیر دنیا نمی شم

که کینه ی گلایه هاس
به مرز پوچی میرسه
اونی که پشت سایه هاس

اسیر دنیا نمی شم

آخه که آسمونییم
تن به خودم نمیسپارم
موندنییم....... موندنییم

این ترانه را به عمو ومادربزرگ نازنینم و تمام کسانی که از صحنه ی روزگار رخت کندن و به خانه ی ابدی رفتن تقدیم میکنم
تنها دیدارمن وآنها بعد از رفتن در این ترانه اس.......

84/11/24 جلالی        پایان


 

 

 

 

نمی خوام به اون روزا برگردم


 

 

نمی خوام ! به اون روزا برگردم
نمی خوام !
به اون روزا برگردم

اون روزا نعش کبوتر

اون روزا خون برادر
اون روزا سلطه ي خنجر
اون روزا قحطی ی باور
اشک و میریخت توی دامن

اون روزا ترکش و تیر بود

اون روزا دلم چه سیربود
گوشه ی ِ دلگیر ِ ايون
دل بیچاره اسیر بود
اون روزای بی تو ومن

گذر از کوچه ی ساکت

پر ترس ِ شبُ تیر بود
رفتن ُ رسیدن هر روز
تا خود ِ من دیر ِ دیر بود
اون روزای سرد ِ بودن

اون روزا ترانه هوشیار 

اون روزا ترانه بیدار
با گناهی خنده برکار
بی گناهی بر سر دار
اون روزای ساده مردن

نمی خوام ! به اون روزا برگردم
نمی خوام !
به اون روزا برگردم

این ترانه را تقدیم به شهیدان ِ می کنم که برای ِ من ترسیم کننده ی ِ آن روزهاس گرچه نبودم ُ نَزیستمََ

85/5/1 جلالی              پایان

 

 

 

 

 

 

 

وقتی به تو فکر می کنم

 


وقتی به تو فکر می کنم

عاشق میشم غزل غزل
از تو به رویا میرسم
شیرین میشم مثل عسل

وقتی به تو فکر می کنم

خواب از چشام پر میزنه
مهتاب میاد تو شب من
به خواب من سر میزنه

وقتی به تو فکر می کنم

از این ترانه ها سرم
تو اوج عاشقانه ها
دوباره با تو پرپرم

وقتی به تو فکر می کنم

آبی میشم آبی ی ناب
لبریز زندگی می شم
وقتی می بینم تو رو خواب

وقتی به تو فکر می کنم

زیبا مثل رویا میشم
جدا از این آدمکا
باتو خوبم تنها میشم

وقتی به تو فکر می کنم

سرشار آرزو میشم
بازغرق رویای چشات
با تو به گفتگومیشم

وقتی به تو فکرمی کنم

لبریز از ترانه ام
واسه رسیدن به تو باز
پراز حس بهانه ام

وقتی به تو فکر می کنم

خالی زهر چی غم میشم
درجنگ تن به تن با تو
از من من هی کم میشم

وقتی به تو فکر می کنم

حادثه بی خطر میشه
دلم مثل ستاره ها
عاشق و در به در میشه

وقتی به تو فکر می کنم

غزل همین شب منه
بردن اسم ناز تو
طلسم نحس و میشکنه

وقتی به تو فکر می کنم

دل میسپُرَم به لحظه ها
میشکنم این قفل شب و
رها میشم از این هوا

چه کُنم که به تو فکرمی کنم چه کُنم که به تو فکرنَکنم
تو بگو من چه کنم تو بگو
من که عقلم به جائی قد نمیدهد......

83/4/24 جلالی                   پایان

 

 

 


 

 

بی تو...

 


بی تو همیشه یه دل شکسته

بی تو همیشه تنهای تنها
بی تو همیشه یه بغض خسته
بی تو همیشه غرق یه رویا

بی تو کدوم شب با من می مونه
نبض کدوم شعر با من می خونه

بی تو عزیزم رنگی ندارن
ترانه هامون توقاب رویا
تنها می مونن ستاره هامون

بغض کدوم حرف لبامو دوخته

نبض کدوم شب باهام نسوخته
که توی آینه هنوز شب من
به چشم خسته ام یه چش ندوخته

بی تو کدوم شب با من می مونه
نبض کدوم شعر با من می خونه

بی تو عزیزم رنگی ندارن
ترانه هامون توقاب رویا
تنها می مونن ستاره هامون

بی تو همیشه همین ترانه ام .......... غزال من

85/5/14 جلالی                پایان

 

 

 

 

 

 

 

هنوز از تو مینویسم

 


تورگ بي نبض قفس

وقتي ميگيره بازنفس
چاره چيه بگو به من
تواين هجوم ِ پرعسس

کنج ِ همين این دلواپسی

چاره چيه هم نفسی
اما ببین ، که من و تو
شُدیم بَراهمَ ، هیچ کسی

مینویسم ، برای ِ تو عاشقم ، عاشق ِ تو
مینویسم تا همیشه دوس دارم ، فقط تورُ
این ُ بشنو... اینُ بِشنو

تو ی ِ بُغض ِ مُمتَد ِ شب

جایی که ، ستاره مُرده
نقش ِ خاکستری ِ تو
رویامو ازشب نبُرده

رویامو ازمن گِرفته

دسای ِ آبی ی ِ مهتاب
سایه مو بِه مَن نداده
خستگی ی ِ تَن مرداب

مینویسم ، برای ِ تو اینُ ازنو ، اینُ ازنو
عاشقم ؛ عاشق ِ تو من بشنو ، من بشنو

اونور ِ رویای ِ آبی

پُشت ِ شهر ِ غم ُ اندوه
مینویسم که میایی
با غروری ، مثل ِ يك کوه

می نویسم فقط ازتو

با کدوم حس وعلاقه
با کدوم واژه ی ِ خسته
میشکنم سکوت ِ لب رو
که می خونم فقط از تو

وقتی از عذاب ِ دوریت

مثل ِ بارون خیس ِ خیسم
اما بازم نمی دونم
چرا از تو می نویسم

بی وزن با وزن با قافیه بی قافیه
غمگینُ شاد! هر چه هست ، برای ِ تو مینویسم

83/5/18 جلالی           پایان

 

 

 

 

 

 
به دانشجویان ِ رشته علوم گیاهی ی ِ 82 

جاده ی دانشگاه

 


جاده ی دانشگاه جاده ی تکراریست
جاده ی تنهایست
جاده ی بی ذوقیست جاده ی بی حالیست
فرار از سربازیست

جاده ی دانشگاه جاده ی بی ترس نیست
جاده ی هر کس نیست !

جاده ی افتادن جاده ی جا ماندن
نمرها یِ ِ کم و بی زحمت بود ؟

جاده ی دانشگاه !جاده ی خاطره هاس !
جاده ی ترانه هاس !
بغض ِ عاشقانه هاس !

جاده ی دانشگاه جاده ی من نیست بگو!
مال من نیست بگو
سهم من نیست بگو!

جاده ی من آن سوی افق
ناپیداس ؟
من هنوز
نقش سراب را ...
می جویم
نقش یک رویا را !

تا شاید !
به سراب....
خیالی ی ِ خویش برسم !
وَ آن را .....
رنگ ُ آبی حقیقی دهَم !

جاده ی دانشگاه جاده ی رویا هاس !
جاده ی فرداهاس !
نه برای هرکس نه برای همه

جاده ی دانشگاه جاده ی ِ مرهم نیست
جاده ی ِ بی غم نیست جاده ی ِ لبخند نیست
جاده ی ِ دلبند نیست

جاده ی دانشگاه.........

85/5/15جلالی           پایان


 

 

 

 

 

کجا دیدم تو رو من

 


کجا دیدم تو رو من

بگو ای سر به دامن
کدوم شکلُ کدوم حال
تو رو دیدم که با من

کجا دیدم تو رو من

کجای ِ روزُ شب بود
که دل در تاب وتب بود
که خنده مهر ِ لب بود

کجا دیدم تو رو من

که بی خود گشتم از من
کدوم شکلُ کدوم حال
تو باران یا تن من

پس از اون لحظه هرگز

 ندیدم که تو را من
همه جا گشتم اما
نبودی ، عاشق من

همه جا درهمه شب !

به دنبال ِ تو بودم
همین شد که پس از اون
برای ِ تو سرودم

کجا دیدم تو رو من

کجا دیدم تو رو من

کجا دیدم تو رو من

کجا ی ِ شب کهنه
کدوم گوشه ی دنیا
با این بغض و بهونه

کجا دیدم تو رومن

شدم از خود که بی خود
شدم حیران ِ حیران
شدم اینگونه سَر خود

کجا دیدم تو رومن

تمام ِ ناتمامم
تو آغاز ِ کلامم
تو پایان ِ نگاهم

کجا دیدم تو رو من

کجا دیدم تو رو من

پس از اون لحظه گفتم

که بودن بی تو هرگز
که مُردَن بی تو بهتر
خداحافظ.......خدافظ

 

کجا دیدم تو رو من

بگو بامن ! بگو با من
که به چشمَم آشنایی
که با من ، یه هم صدایی

نگاه تو ، چه آشناس! کجا بود که تو را دیدم ، به یادم نیست! غزال ِ من

85/5/15جلالی           پایان

 

 

 

 

 


 به یحیایی

زخمی


زخمی از رویای ِ هر شب

زخمی از بار ِ سکوتمَ
چی بگم با لب ِ بستِه
که یه مشت ، از خاک ِ لوتمَ

زخمی از شلاق ِ گریه

زخمی از حصار ِ دادَم
اگه پُر، دردَم ُ گریه
صبوراما ، مثل ِ بادَم

زخمی از دست ِ تو بودم

زخمی از زخم ِ تو بودم
این سبب شد که سرودم
زخمی از درد ِ رکودَم

زخمی از وحشتِ خوابم

هر شبی ؛ در تب و تابم
پُر ِ آهم.......... پُر ِ دردَم
آه ! خدایا........چه خرابم
لب ِ چشمه....... در سرابم
درعذابم........... درعذابم

زخمی از چشم ِ تو بوده

قلبِ فرسوده ی ِ بی سر ؟
ازغم ِ نامردمی ها
از پشتِ خوردِه به خنجر!

زیر ِ سایه ی ِ تو سوختم

زیر ِ سایه ی ِ تو ساختم
لحظه لحظه زندگیمو...
زیر ِ سایه ی ِ تو باختم
سوختم اما با تو ساختم

زخمی یه زخمی یه دردَم

زخمی یه بغض های ِ سردَم
چِه کُنم خدا که مَردَم
چِه کُنم که پُر دردَم

زخمی از دس ِ تو بودم

ای تو همرزم ِ قدیمی
ای وفادار، ای صمیمی
اي هوادار اي قديمي

زخم درد ُ زخم چوب ُ....... با مرگ آرام میگیرد ؛ ولی چند زخم با مرگ هم آرام نمیگیرد
و آن این است: زخم زبان ُ زخم ِ روح ُ زخم ِ از پشت خنجر خوردن

85/5/15 جلالی             پایان


 

 

 

 

 

روزای اول عشق

 


چکیدیمو چکیدیم

هر کدوم از یه گونه
عاشق شدیم پای هم
آسون و بی بهونه

روزای اول عشق

میگفتیم از وفامون
از دل پاک و ساده
حرفای بی ریامون

روزای اول عشق

تودستمون گل رز
جست وخیزی میکردیم
تو کوه دشت مثل بز

روزای اول عشق

یادش بخیر چه خوب بود
گفتگوهای ساده
که روی کنده چوب بود

دو روزی رو تا کردیم

کنار هم که عادت
از یادمون گذشته
رفاقت و صداقت

گذشتیمو گذشتیم

کنار هم چه ساده
به دنبالت گذشتم
در امتداد جاده

مرگ منو تو کردی

نظاره از تو ساحل
چیزی غیر از بریدن
ازعشق نشد که حاصل

دنبال ساحل بودم

نه واسه ی ِ نجاتم
تنها برای دیدار
که محتاج ِ نگاتم

این ترانه را بعد ازجواب ِ اولین تقاضای ِ بی حساب خویش نوشتم
کاش انسان کمی بیشتر همدیگر را میفهمیدن ...

83/11/17 جلالی         پایان


 

 

 

 

 

 

آشفته بازار

 


ای مَن ِ از مَن گسیختِه

که تورا بِه گریه آویخت
کدوم دسِ ِ ، نارفیق بود
که تورا در من به هم ریخت

ای مَن ِ مَن بگو با من

که چه آمد برسَر ِ مَن

من ُ تو ؛ دنیا رو آزاد میخواستیم

من ُ تو ؛ دنیا رو آباد میخواستیم
چرا ! اینگونه شد پس نازنینم !
مایی که ! دنیا رو بنیاد میخواستیم

ای مَن ِ مَن بگو با من

که چه آمد برسَر ِ مَن

ما همه غرق ِ خواب شدیم

خیره به عکس ِ لختِ قاب
رهایِِ ِ در رویای ِ خویش
رها از این فکر وحساب

ای مَن ِ مَن بگو با من

که چه آمد برسَر ِ مَن

فکر نکردیم دنیایی هست

حسابی هست ، کتابی هست
گفتیم که دنیامون اینه
دنیای ِ دیگه خوابی هست

حالا که از خواب پا شدیم

دیدیم حقیقت ، شکل ماست
هر چی که اومد سر ِ ما
تقصیر ِ کوتاهی ماست

دنیا رُ حالا تو ببین

شده یکپارچه ، غم ُ درد
صداقتی نمونده هیچ !
پوسیده مثل ِ برگ ِ زرد

به روزمون چی اومده

که مرگ ُ از خدا میخوایم
عجین ِ تنهایی شدیم
تا که شدیم درخود اسیر

دنیا چه آشفته شده

پُرشده ازحجم ِ کِساد
آدمای ِ زمین شدن
حالا خالی ز ِ اعتقاد

به روزمون چی اومده

که اینجوری حقیر شدیم
میان ِ مخلوقات ِ عشق
ما اینجوری تحقیر شدیم

ما احسن ُ الخالقین بودیم

روی زمین ثمین بودیم
اما حالا خا رُ خسیم
روی زمین چه بی کسیم

ای مَن ِ مَن بگو با من که چه آمد برسَر ِ مَن

83/12/28 جلالی             پایان



 

 

 

 

یه شاخه گل

 


یه شاخه گل برای ِ تو

که می تَپی ؛ توسینه
برای ِ تو که یاد ِ تو

به خاطرم میشنه


یه شاخه گل برای ِ تو

که آشتی باشه جا قهر
تا که همیشه بمونی

که روبروم ؛ تو خونه


واسه سر ِ قرارمون

بگو کدوم گل بیارم
تا روی ِ احساس ِ چشات

مثل یه بارون ببارم

واست ميارم گل رز

به رسم عاشقانگي
به سرخي ي ِ ناب غزل

به معني ي ِ دلدادگي


توتب تند هر قرار

تولحظه هاي انتظار
تو دس من يه شاخه گل

براي ديدن تو يار

یه شاخه گل براي تو

یه شاخه گل به ياد تو

یه شاخه گل ، يه شاخه ازاقاقی
يه شاخه ازعشق وشراب ساقی
تو دسم براي ديدن تو
كجائي تو كجاي شهر باقي

یه شاخه گل ، یه شاخه از شقایق
برای تو برای تو اي عاشق
برای تو كه زندگي توئي تو
شايد بشم به چشم تو كه لايق

یه شاخه گل ، شاخه گل ِ ارکیده
مثل تو کی ، دیده وُ کی ؛ شنیده
قدیسه ی ِ معصوم ُ پاک ُ زیبا
قسم به عشق به عشق تو سپیده

یه شاخه گل ، شاخه گل ِ داودی
میارم تا بریزم طرح ِ دوستی
ازدل ِ تنهائی و بیقراری
بیا با هم که بندازیم که پوستی

یه شاخه گل ، شاخه گلای ِ میخک
میارم چون همیشه دلربایی
مثل یه یاس پر از نوازش ِ عشق
لطیف و پر احساس ُ با وفایی

یه شاخه گل ، یه شاخه تا ستاره
يه پل گل از اينجا تا دوباره
تو دسم براي ديدن تو
اکسیری ِ از رنگ گلاي ِِ لاله

یه شاخه گل ، شاخه گلای ِ لاله
به عشقی که به تن من جون داده
به سرخی ِ رنگ ِ گلای ِ آلاله

این ترانه را با خواندن ِ نوشته ی ِ یه شاخه گل درمجله ای نوشتم ؛ که درآن مناسبت هر گل را با یک وقفه از زمان ومکان نوشته بود
من سعی کردم بر اساس آن نوشته و با توجه به موقیعت زمانی ومکانی دیدار ونوع گل این ترانه را بنویسم
اگر بی وزنی دیده میشود به خاطر ِ معنای گل و موقیعت مکانی و زمانی میباشد....

83/5/19 جلالی           پایان


 

 

 

 

 

 

زندونی

 


در رُ دیواربه هم پیوسته پ

نجره در پنجره بسته
نبض ِ تاریکی دوباره میزند
تو این سکوت ِ خسته
هوائی کو ؛ نفسی کو ؛ کسی کو
که زند در؛ بَراین ؛ درهای ِ بسته
من به دنبال ِ روشنایی میگردم
پی ِ آن خورشید ِ صبح
تا براین شب ؛ منفذی باز کُنم
تا نفس تازه کُند ، این مغز ِ خسته
ای من ِ مَن ، چه ندیدی

در این عُمر ِ دو روزه!
چه زخم هائی ؛ نشست بر دل
چه بغض هائی که بشکسته
به نام ِ عدل ُ انصاف چه آسان پای ِ داری دل
مبارک باد به تو جانا
این مَسلخ ِ خُجسته

بی تو هیچ پنجره ای به خورشید باز نمی شود ؛ تا روشنائی برقلب این اتاق ِ تاریک چیره شود...نازنینا کجایی پس....

83/5/12 جلالی          پایان


 

 

 

 

 

 

نفرین ِ دلتنگی

 


از این ؛ نفرین ِ دلتنگی

از این ؛ پنجره یِ ِ دلباز
به پایانم ببر ؛ همراز
که خستم ؛ از شبُ آواز


ازاین آواز؛ ازاین آغاز

ازاین هجرت ؛ ازاین پرواز
به پایانم ببر ؛ همراز
که خستم ؛ از شب ُ آغاز

ازاین غربت ؛ ازاین دیوار

از اين شب گريه ي بسيار
به پايانم ببر؛ همراز
كه خستم ؛ از غم ِ آوار


ازاين پايان بي رنگي

شب و نفرين و دلتنگي
به پايانم ببر؛ همراز
كه خستم ؛ ازهمه ديدار

به پايانم ببر شايد

هنوز يه فرصتي باشه
شايد بشه يه كاري كرد
براي تازه تر شدن
براي تو براي من

شايد بشه يه كاري كرد

براي تو براي من
لحظه رودس به دس نده
شايد بشه يه كاري كرد
براي ساده تر شدن

نجاتم بده از این دلتنگی غزال ِ من

85/6/6 جلالی            پایان


 

 

 

 

 

دل من

 


اگه هم خونه ، میخواستی دل من
اگه هم گریه ، میخواستی دل من
اگه هم غصه ، میخواستی دل من

دل من وای دل من
دل من وای دل من

اگه با وفا میخواستی دل من
غروب ُ دریا میخواستی دل من
عاشق ِ تنها میخواستی دل من
بغض ِ یک رویا میخواستی دل من

دل من وای دل من
دل من وای دل من

دل من ، معدن ِ دردِه میدونی
تنگ ُ تاریک ، سرد ِ سردِه میدونی
دل من یه پارچه آه ِ میدونی
همیشه ، یه بی پناه ِ میدونی

دل وای دل من
دل وای دل من

هر چه خواستی مرا بیاد آور غزال ِ من

85/5/3 جلالی         پایان


 

 

 

 

 

بی تو

 

 

بی توعزیزُ نازنین

زندگی زیبا نمیشه
این دل ِ کوچکم بی تو
قطره ی ِ دریا نمیشه

خالی یه از تبَسُمَّم

پُر ِ ازدل مردگی
غنچه ی ِ گل ، ای نازنین
بی خنده که وا نمیشه

شب رسیدنت عزیز

شب طلوع ِ زندگی است
اگه نیایی که هیچ موقع
زندگی زیبا نمیشه

پا که بذاری روی چشم

تمومه هر چی بین ماست
دیگه که بین من ُ تو
سر ِ تو دعوا نمیشه

جارزده بودم هرکجا

که دل خوشی ی ِ من توئئ
وقتی نباشی که دیگه
خوشی هم معنا نمیشه

همه ی ِ دنیا یه طرف

ناز نگات ، که یک طرف
به خود ِ تو قسم تو دل
جزء تو کسی جا نمیشه

لبریز ِ التماسِتمَ

گم شده در حواسِتمَ
اما ببینِ که ریش ِ تو
با شب مداوا نمیشه

نگو میای ، همین روزا

که منُ از شب بگیری
آخه بی تو که هیچ شبی
کُشتِه ی ِ فردا نمیشه

بی تو نبودن های ِ بی پایان را بی تو چگونه به پایان ببرم غزال ِ من

83/3/16 جلالی            پایان



 

 

 

 

 

تو یعنی ...

 


تو یعنی ! طلوع ِ آینه

تو یعنی ! یه عاشقانه
تو یعنی ! پر از ترانه
با تو بودن ، بی بهانه !

تو یعنی ! غم ُ دریدن

تو یعنی ! بغض ُ شکستن
تو یعنی ! به خود رسیدن
رفتن اما ، نرسیدن !

تو یعنی ! رهاتر از باد

 تو یعنی ! آباد ِ آباد
تو یعنی ! یه پارچه فریاد
تو سقوط ِ تُند ِ بیداد !

تو یعنی ! سررفتن از من

تو یعنی ! این من ِ بی من
تو یعنی ! رهائئ از تن
از حصار ِ تنگ ِ پیرهن

تو یعنی ! غزل نوشتن
چکه چکه سرشکستن !
تو یعنی !
تو یعنی !

 
تو را معنا می کنم با تو ؛ که از تو ؛ به معنای ِ تو میرسم با هر ترانه غزال ِ من !

83/3/23 جلالی            پایان



 

 

 

 

همراه

 
من ُ همراه کُن ! بختِ نگون بخت !
منُ همراه کُن ! تا نیزه ی ِ سخت !
من ُ همرزم کن! با نیزه و تیر
منُ همراه کن! هم سنگرِ خوشبخت!

با من بساز تا شب درد

با من بخون از لب سرد
که پشت سر منتظرن
برای فریاد شما
جون هائی مثل ِ من
جون های دم بخت
چون صخره های سخت ِ سخت

با لب دوخته از قفس

پر شده از زخم نفس
فریاد بزن که پشت سر
منتظرن به کار ما

برای سر دادن ما
جون هائی مثل ِ من
جون های دم بخت
چون صخره های سخت ِ سخت

با رقصای ِ غیر ِ مجاز

من ُ پراز ترانه کن
مثل یه مست ، عربده زن
من ُ پر از شبانه کن

من ُ همراه کُن ! بختِ نگون بخت !

85/6/23 جلالی          پایان


 

 


 

 

عزیزتر ازاون لحظه نیس

 
عزیزتر ازاون لحظه نیس

که تو کنار ِ من باشی
سر بزاری روشونه هام
همیشه یار من باشی

عزیزتر ازاون لحظه نیس

که تو فکر تو بمونم
تو آلبوم ِ ترانه هام
ازچشمای ِ تو بخونم

عزیزتر ازاون لحظه نیس

که خاک پای ِ تو باشم
میون ِ این داده ها
نظر به چشم ِ تو باشم

عزیزتر ازاون لحظه نیس

وقتی که عاشقت شدم
به زیر ِ خواهش ِ چشات
محو ِ دقایقت شدم

عزیزتر ازاون لحظه نیس

که مینویسی با چشم ِ خیس
دوسم داری قد ِ خدا
جزء من تو قلبت کسی نیس

عزیزتر ازاون لحظه نیس

غلام سر خونت بشم
مثل ِ اسفند واسه حسود
سپهر ِ اون شونت بشم

عزیزتر ازاون لحظه نیس

بله برون ماه ِ عسل
وقتی دلت تنگ مگیره
برام می نویسی بازغزل

83/5/24 جلالی          پایان

 

 

 


 

 

 

جوانی

 


زمان های ِ پر از هیچ !

زمان ِ فرسودِگی
غرق شدن توعمق ِ شب !
زمان ِ افسردِگی
رو پل ِ تنهائی ها

پرازرویای ِ فردا
زمان ِ بی توبودن
زمان ِ دل مردِگی !

کجایی تو جونی ؟

بی تو خاکسترم من
خزونی تو جونی
بی تو چه پرپرم من

جونی یعنی : شادی

شور رُ شعف ُ مستی
اوج ِ غرورُ داشتن
در حین ِ حرف ِ راستی

جونی یعنی : مرهم

یعنی دل کندن ازغم
یعنی عاشقتر ازعشق
ازمَن ِ مَن شده کم

جونی یعنی : آغاز

اوج ِ خیال ُ پرواز
دل ِ نازک نارنجی
سر دادنای ِ آواز

جونی یعنی : آزاد

رویای ِ رفته بر باد
میل ِ زندگی داشتن
روی ِ حصیر ِ آباد

جونی یعنی : رفتن

تا پیش ِ خورشید ُ ماه
دس به ستاره دادن
توبه ی ِ هر اشتباه

جونی یعنی : خامی

تکرار ِ صدتا خطا
نخواسته با دل ِ پیر
زدن به خط ِ دعوا

83/6/20 جلالی            پایان


 

 

 

 

 

برکه


واسه این درخود شکسته

واسه این عزا نشسته
بخون آوازی دوباره !

در تب ِ ویرانی ِ من

برتن ِ عریانی ی تن
تو بپوش سازی دوباره !

از سیب ُ آدم ُ گندم

ازهمین حرفای ِ مردُم
بنویس دوخط ِ شعری
تا بشیم تورویا ها گم

روی ِ بیداری ِ برکه

بنویس تنهای ِ تنهاس
مثل ِ شاهزاده ی ِ قصه
گرچه زیبا ! گرچه زیباس

بنویس ! شاید بخونه

تنهائی آخر ِ غم هاس
هرکی مثل ِ برکه باشه
آخرش ، تنها وُ بی ماس

83/7/4 جلالی           پایان

 



 

 

 

 

مثل قدیم

 


بیا که زندگی کنیم

مثل روزای ِ بچگی
پُربشیم ازهوای ِعشق
لبریز ِ عطر ِ سادگی

هر چی غمه تو سینمون

دوربریزیم با دس ِ هم
غبار ِ گنگ ِ خونه رُ
جارو کنیم کنار ِ هم

بیا مثل ِ همون روزا

که عشق بودُ یاد ِ خدا
بچینیم سقف ِ خونه رُ
جاری بشیم تو خواب ِ ما

بیا برای ِ یک نفس

خنده به غم ها بزنیم
دوربشیم ازگریه ی ِ شب
طعنه به فردا بزنیم

83/7/6 جلالی         پایان

 



 

 

 

 

شب ُخیال ُُخاطره


شب ُ خیال ُُخاطره

تو رُ به یادم میاره
شوق ِ دوباره دیدنت
اشکُ به چشمام میکاره

شب ِ عزیز ِ خواستنِت

شب ِ سقوط ِ مرگ ِ من
شب ِ تولد ِ سفر
شب ِ با آینه سر شدن

شب ِ پُرازحضور ِ تو

شب ِ پُراز نیاز ِ من
توآغوش ِ نحیف ِ تو
غسل ِ تب ِ نماز ِ من

شب ِ سکوتُ دلهُره

پُراز خیالُ خاطره
منُ دوباره ازخودم
آغوش رویات می بره

می بره تا حضور ِ تو

پشت ِ شبای ِ بی کسی
اونجا که پُر نمیشه شب
از گریه وُ دلواپسی

می بره توشهر ِ چشات

تو کوچه های ِ بچگی
اونجا که لحظه هاش پُره
از عطر ِ خوب ِ سادگی

تو گرگُ میش ِ چشم ِ تو

دوباره پرسه می زنم
به عطر ِ خیس ِ چشم ِ تو
دوباره بوسه می زنم

دوباره دسای ِ من ُ

این شب ِ تکراری ِ تو
رهام کُن ازدشنه ی ِ شب
به وقت ِ بیداری ِ نو

دوباره از دنیای ِ من

گریه هام ُ بر می داره
ميبره تا حضور ِ تو
همين خيال ُ خاطره

83/11/16 جلالی         پایان

 


 

 

 به یحیایی

 

سرخوش


سرخوش ازعطر ِ رسیدن

وقت ِ خوب ِ سر رسیدن
برای ِ رسیدن ِ تو
توی ِ جاده ی ِ رهایی

پرسه زدن راه افتادن

نفس زدن دیر نکردن
برای ِ رسیدن ِ تو
اسب ِ چوبین ِ خیالی

لرز ِ آنزیم ِ من از نو

وقت ِ تنظیم شدن با تو
اینه تکرار ِ من ُ تو
اینه دیدار ِ منُ تو

وقت ِ خوب ِ با تو بودن

بهترین جای ِ جهان بود
مثل ِ ترسیم ِ یه رویا
تو قاب ِ نصف ِ جهان بود

وقت ِ خوب ِ با تو بودن

وقت ِ آشتی شُدن ِ من
وقت ِ تکرار ِ یه بوسه
وقت ِ پرپر شُدن ِ تن

رد شدن ِ از ته ِ کوچه

وقت ِ خوب ِ با تو بودن
توی ِ آغوش ِ تو هر بار
گم شدن .... پیدا شدن

وقت ِ بی تو بودن اما

وقت ِ دیر کردن ِ من بود
وقت ِ قهر کردن من با
هر کی مثل ِ خود ِ من بود

لحضه ی ِ حرف ُ اشاره

پی ی ِ تکرار ِ دوباره
ساعت ِ رد شدن از شب
من ُ تو ، با یه ستاره

وقت ِ خوب ِ رفتن ِ ما

پی ی ِ عطر ِ گل ِ لادن
توی ِ کوچه ی ِ قدیمی
پی ی ِ یک ، تنهائی بودن

وقت ِ خوب ِ با تو بودن

وقت ِ عاشق شدن از نو
وقت ِ خوب ِ سر رسیدن
از خود ِ من تا خود ِ تو

توی ِ جاده ی ِ رهایی
اسب ِ چوبین ِ خیالی

زنگ خوب با تو بودن

زنگ انشاء زنگ رويا
زنگ پروازتا شب تو
ازهمين لحظه تا فردا


85/6/31 جلالی          پایان

 

 

 

 

 


به شهیار عزیز ترانه سرای بزرگ نا گفته ها

جای خالي

توی ِ تنهائی خسته ام

جای ِ توعجیب چه خالیست
سایه ی ِ محو خیالت
به نظرهمش پوشالیست

پرمیشه با رنگ ِ رویا

گوشه گوشه ی ِ اتاقم
پی ی ِ توحتی می گردم
سر ِ طاقچه ی ِ اتاقم

جای ِ تو با من چه خالیست

جای ِمن با تو پوشالیست
اینه قصه ی ِ همیشه
که همش نقش ِ خیالیست

جاي امن بودن اينجا

خاليه تو بستر شب
بي تو امنيت نداره .....
اين تن ِ دوخته ي ِ بي لب

من دلم تنگ ِ واسه نوشتن از تو
تو دلت تنگ ِ واسه شکنجه ی ِ نو
این دو تا با هم نمی شن
عاقبت با هم چی می شن

با من عجیب جای تو خالیست...... غزال ِ من

85/7/1 جلالی              پایان



 

 

 

 

به یحیایی


 

آفتابی باراني دریائي

با لبخند ِ تو لبخند میزنم

با اشک ِ تو اشکم میریزه
با قهر ِ تو آتیش میگیرم
با درد تو دردم می میره

این همون لحظه اس که من عاشقشم
این همون لحظه اس که من دوسش دارم
این تمام زندگیه این تمام بندگیه

چیز بهتری از این نیست

وقتی که ، باهم میمونیم
وقتی در کنار ِ هم ما
وقف ِ یکدیگر میمونیم

بهتر از این چیه عاشق

حتی رویا هم نمیشه
اینکه با هم بمونیم
ازهمیشه تا همیشه

حالا با خنده ی توغلت میزنم

حالا با گریه ی تو میپیچم
حالا با قهرای تو میگریم
حالا با دردای تو میمیرم

این همون لحظه اس که من عاشقشم
این همون لحظه اس که من دوسش دارم
این تمام زندگیه این تمام بندگیه

توکه هم آفتابی توکه هم بارانی
توکه هم دریائی توکه بی پایانی

85/7/2 جلالی               پایان

 

 

 

 

 

 

به كياناي كوچك

تولد

تو پر از گریه ی شادی

تا میای سر زده ازراه
من پرازخنده ی بسیار
تا که میشم با تو همراه

با تولدت عزیزم

گرم میشه آغوش ِ خونه
پرمیشه ازگل لبخند
سکوت ِ سنگین خونه


خونه میشه غرق ِ شادی

غم میشه ازما فراری
تا میای تو زندگیمون
گل رعنا گل پونه

تمومه سکوت ِ خونه

با طعم ِ گریه ی زیبات
پرمیشه هوای ِ خونه
از حضور ِ سبز ِ دستات

تمومه دلتنگی ی ِ ما

توسکوت ِ سرد خونه
وقتمون پرمیشه با تو
با تو زیبا گل ِ پونه

85/7/2 جلالی            پایان

 

 

 

 

 

 

 به فریدون مشیری

شب و مهتاب

*شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
بی تو مهتاب شبی

باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم

خیره به دنبال تو گشتم *

پی ی پیدا کردن ِ تو

جون می کَندَم تو تن ِ شب
کوچه ی شب ُ میگشتم
با فانوس ِ خسته ی تب

اما تو گم شده بودی

توشب ِ روشن مهتاب
پی ِ تو جستجو کردم
رد شدم از پیله ی خواب

حالا که رسیدم اینجا

پشت ِ این تکرار ِ گریه
تو شبی که همسفر نیست
حتی با من تن ِ سایه

پرترسم که یه وقتی 

تورواز من بگیره شب
تا بیام برسم اونجا
ببینم نباشی اون شب

شب داره به سرمیاد

به تو اما نرسیدم
مگه شبنم نشدم من
که رو گلبرگ نچکیدم

تو مرداب ِ شب و پرسه

میان ِ راه ِ شب ماندم
تورا جزء خود ندانستم
همین بود ازتومیخواندم

شب ُ به بوسه میسپارم

به تو ای گمشده مهتاب
گرفتار توام اینک .....
تن تنهائی مو دریاب

به رویای تو تن دادم

تا که یک وقت نری ازیاد
تا پیش دس ِ ناز تو
بخت ِ خوابم بشه آباد

(*) از فریدون مشیری

84/9/4 جلالی             پایان

 

 

 

 

 

 

 

به فروغ فرخزاد

آينه

خلوت ِ آينه پرازحضور ِ تست

من دارم با آينه حرف ميزنم
اين كيه تو آينه تو يا منم
من دارم با تو يا من حرف ميزنم

اين كيه اي آينه به من بگو

بگو با كي من شدم كه روبرو
كيه كه ميشناسمش مثل خودم
حتي بهتر از خودم بي گفتگو

نگواين كه مي بينم خود ِمنم

كه دارم توي خودم جون مي كَنم
تو خودسوزي ي ِ شب دارم
واسه تنهايي يه پيله مي تَنَم

85/5/15 جلالي             پايان



 

 

 

 

 

خوب هميشه

پرظرافت مثل شيشه

پرطراوت مثل ريشه
خوبترازخوبم هميشه
جزء همين چي ميشه باشه
نازنين خوب ِ هميشه

جزء همين حس رهايي

عطرناب ِ هم صدايي
شوق ِ پرواز ِ رهايي
جزء همين چي ميشه باشه
نازنين خوب ِ هميشه

خوبترازخوبم هميشه

باتو هستم تا هميشه
نازنين خوب ِ هميشه

باتو هستم تا هميشه

ازيه جنس وازيه ريشه
نازنين خوب ِ هميشه

با تو باشم ياد ميگيرم

هريه روزيك چيزتازه
پرميشم از شعرامروز
توي آواز هرچي سازه

با توبا شم تا بميرم

توي آغوش نفس هات
طعم گيستو چشيدن
با نوازش هاي دستات

وقتي دستات باشه ريشه

خوبتر از خوبم هميشه
توي آغوش تو مردن
بهتراز اين چيه باشه

باتو باشم نازنينم

زير يك روياي چوبي
روي يك حصيرنمناك
تا هميشه تا به خوبي

85/7/14 جلالي            پايان


 

 

  

 

 

به همه ی همکلاسی هام

وداع

لحظه هاي آخراين آشنائيست

داره ازراه ميرسه وقت جدائي
ديگه كم كم ما بايد ازهم جداشيم
اينه رسم آخر هر آشنائي

خداحافظ عزيز همكلاسي
خداحافظ عزيز همكلاسي

85/7/15 جلالي           پايان

 

 

 

 

 

 

 

كارمن


كارهرروزمن اينه

تورو تا تو ميرسونم
با تنهايي بر ميگردم


به تو ميگم تو بمون تو

تو بمون به خاطر من
نمي موني هر چه كردم

پي ي ِ عطر ِ تو ميگردم

توي تنهايي وغربت
چشام ُ خيره ميكردم

به ته ِ كوچه ي ِ‌خلوت


تو خودم دارم ميميرم

ببين ازخودم چه سيرم
توتب ِ‌دلگير رويا

بي تو باز آتيش ميگيرم

پي ي ِ اين سايه ي خوشبخت

كه ميشينه در پي ي ِ تو
ساده ميشه تن ِ رويا
تازه ميشه از نو از نو

85/7/15 جلالي               پايان


 

 


 

 

 

یادم نمياد


نه به یادم نمياد نه

توروتنها نمي ذاشتم
سرهيچ كوچه ي ِ خلوت
تورو تنها نمي كاشتم

تو رو گُم نکرده بودم

حتي تو قصه وُ رويا
با تو تا هر جا رسيدم
اين نشان ِ اين معما

تو اينجا درخودم بودي

همه سال و همه روزا
تورو ديدم ميان ِ من
تورو يافتم همين دنيا

منِ من را ز ِ تو جُستم

تن من را ز ِ تو دیدم!
تو را یافتم ميان تو
تورا از آينه چيدم !

تو حرف داری براي من

براي رفتن و ماندن
براي سوختن و ساختن
براي لحظه ي رويا

براي خواب ِ ابريشم

براي زخم ِ بي مرهم
براي گريه و ماتم
تو حرف داري برا دنيا

بیمی ندارم ... همسفرم شو

براي يكبار بال و پرم شو
تو جنگ ِ خونين با اين من ِ من
براي يكبار سپهر ِ تن شو

85/7/17 جلالي             پايان


 

 

 


 

 

هم نفس


توکنج ِ این دلواپسی

چاره ی ِ ماست هم نفسی
اما ببین که من و تو
شُدیم بَراهمَ ، هیچ کسی

توي سكوت اين قفس

وقتي ميگيره باز نفس
من مينويسم عاشقم

من مينويسم عاشقم
برای ِ تو كه عاشقي

من مينويسم عاشقم


من مي نويسم تا بدوني

دوستت دارم رو بخوني
برای ِ تو كه عاشقي

من مينويسم عاشقم


كنج همين بغض قفس

تواين سكوت بي نفس
بازمي نويسم عاشقم

بازمي نويسم عاشقم

85/7/17 جلالي                  پايان


 

 


 

 

 

به سليماني

نقاش


آهاي نقاش بازيگوش

شب و با گريه ام بشكن
رو بوم سرد تنهائي
نذار تنها من وبا من

كنار من بكش قلبي

كه زخم عشق به تن دارد
كه مثل من تو تنهائي
با تنهائي كه جنگ دارد

من و نقاشي كن با شعر

با دشت و سبزه وجنگل
من و از تازگي پركن
بكش ساده مثل مخمل

بكش با ناز احساست

من زير درخت بيد
با عشقي كهنه و غمگين
كه در دستش گلي خشكيد

من و با طرح اين رويا

بكش رو قاب اين دنيا
كنارتوكه دست دردست
ميرم تا اون ور ابرا

كنار بركه اي زيبا

رو نوك قله اي تنها
بكش نقاش بازيگوش
منو با گريه اي تنها

بكش مثل يه پروانه

منو رو شمع خودسوزي
نبض فردا تو دست تست
رفيق خوب ديروزي

نمايان كن من من را

ز پشت نيمه ي خاموش
رها كن از تو قفل تن
ديگر آن نيمه ي خاموش

نقاب من بگير از من

با طرح من شب و بشكن
من وبا نيمه ي خاموش
نكش تنها من وبا من

84/9/13 جلالي             پايان


 

 

 

 

 

به یحیایی

صدام كن


صدام كن ازته ِ رويا

ازآوارهمين كوچه
كه بي نبض ِ صداي تو
صداي گنگ من هيچه

صدام كن از همين آواز

ازاين درگيري پرواز
كه اينك با توام سرشار
كه اينك با توام آغاز

صدام كن از توتنهائي 

ازعمق اين شب خسته
رهام كن با صداي خويش
صدام كن با لب بسته

صدام كن تا كه بشناسم

بَم ِ تند ِ صدات ُ من
صدام كن تا بريزه شب
بشه دستت لباس من

صدام كن تو صدام كن تو صدام كن

كه مي شناسم صدا تو
نگام كن تو نگام كن يك نگام كن
كه ميشناسم نگاتو

85/6/31 جلالي            پايان


 

 

 

 

 

به حضرت حافظ

راهي بزن


 

اي شب نورد ِ بي تاب

راهي بزن به مهتاب
سازي بزن كه شايد
پيدا بشيم تو آفتاب

آهي بكش كه اين دل

درگير سوز غم شه
شعري بخون با اين نت
تا بار ِ سينه كم شه

{مائيم و كهنه دلقي

آتش به جان ما زن
شعري بخوان كه با او
رطل گردان توان زن *}

رها شو از دل درد

رها شو از انحطار
طلسم نحس ُ بشكن
ما رو ببرتا ديدار

آهي بكش كه شايد

دل پيچ درد بميره
سازي بزن كه شايد
بغض ما سربريزه

حرفي بزن كه شايد

بشكنه اين تنهائي
چيزي بگو كه شايد
سر بياد اين جدائي

* از خواجه ي شيراز حضرت حافظ

85/3/2 جلالي          پايان

 

 

 

 

 

 

به بهز اد فراهاني 

بتراش


غروركاذب من رو
بتراش با هرم دستات
با تيغ حوصله وصبر
من صيقل بده با شب
نازنين همه كاره

شكل ابريشم احساس

شكل ناب پونه وياس
شكل يك تيكه جواهر
شكل يشم سبز الماس
بتراش من و دوباره

مثل رقص ناز بانو

شكل در رفتن آهو
توي بركه مثل يك قو
توي باغچه مثل آلو
گاهي خشك و گاهي كم رو
بتراش من وستاره

بتراش اين من ِ من رو

بتراش شيشه ي تن رو
پركن از شكلاي تازه
خمير مايه ي تن رو

بتراش نوك مدادُ

تا بنويسم ازخوبيات
روصفحه ي سياه شب
پركنم از نور نگات

85/5/31 جلالي         پايان



 

 

 

بايد


بايد كه مي نوشتم

از تو براي هرشب
شعري به رنگ رويا
حرفي به رنگ امشب

بايد كه مي نوشتم

تا مرز بي نهايت
تصوير خستگي را
در آينه ي رفاقت

بايد كه مي نوشتم

چيزي شبيه ي رفتن
حرفي به رنگ تكرار
در چهار راه ِ ماندن

بايد كه مي نوشتم

تقدير تلخ ِ شب را
به پايه ي ترانه
بغض سكوت ِ لب را

بايد كه مي نوشتم

تا تو بداني همزاد
تا اين سكوت من را
با من بخواني بيداد

85/5/15 جلالي             پايان

 

 

 

 

 

 

به یحیایی

نقش رويا


نقش دل تنگي ي من بود

نقش روياي تو چشمات
رنگ دل باختن من بود

اون نگاه ته چشمات

به كي بايد كه ميگفتم
كه چشات كه زندگي بود
تو اينو باور نكردي باور نكردي
كه چشات كه زندگي بود

من كه تو جنگ نگاهت

ببين مغلوب توام يار
پس نگام كن تا ببيني
كه خراب توام اي يار

من خراب چشم نازت

دم به دم راز و نيازت
گوشه ي معبد ِ هندوت
كُشته ي بند نمازت

به كي بايد كه ميگفتم
كه چشات كه زندگي بود
تو اينو باور نكردي باور نكردي
كه چشات كه زندگي بود

من خراب توام اي يار

من و از سايه ها بردار

يه نگاه كن قد سوزن

زخم نشو يه بار تو مرهم
بذار تو گريه ي بي غم
ببارم نم نم وكم كم

به كي بايد كه ميگفتم
كه چشات كه زندگي بود
تو اينو باور نكردي باور نكردي
كه چشات كه زندگي بود

85/3/16 جلالي         پايان

 

 

 

 

 


به ساحت مقدس حضرت صاحب الز مان(ع)


جمعه

 


دعا هامون كاري نكرد

جمعه پشت جمعه مياد
اون كه همه منتظرن
انگارنه انگار نمياد

اون كه همه آدمكا

منتظر ظهورش ان
كوچه هاي ساكت شب
منتظرعبورش ان

اون كه همه آدمكا

دل ميسپرن به جمعه هاش
اين جمعه هم رفت نيومد
تا بشناسه آدمكاش

جمعه به جمعه ميرسه

از تو ولي خبر نشد
انگاري اين جمعه بازم
دعاهامون كاري نشد

85/3/11 جلالي              پايان

 

 

 

به یحیایی


تو همه ...


من چه دارم واسه عرضه
که سزاوار تو باشه
من چه دارم واسه تقدیم
که سرآغاز تو باشه

من چه دارم همه خالی
جزء یه دنیای خیالی
که میگردم با تو اینجا
پی ی یک عشق خدایی

من چه دارم همه افسوس
همه آه و همه کابوس
پر پرواز دارم اما
پر شکستم من مایوس

تو همه زندگی هستی

تو همه زندگی هستی
هستی هستی

تو چه داری همه چیز
چه به تو عرضه کنم
کم نداری همه چیز
چه به تو عرضه کنم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی (1)
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم (2)
تو به اندازه ی رویای منی ، بی وسعت
من به اندازه ی فردای توام ، رنگینم

چه امید عبثی چه امید عبثی
نیست هوا در قفسی در همه بی نفسی هم نفسی همه کسی همه کسی ....

1،2 : از حمید مصدق

۸۵/۱۱/۲ جلالی         پایان



 

 

 

عشق سیه فام


ای عشق سیه فام
ای دل خوش ایام
دیری که در این باغ
عشق تو شده دام

آغاز تو پایان
پایان تو آغاز
این غصه خیال نیست
باشی تو سرانجام

ای خفته به زنجیر
از ما نشو دلگیر
که این قلب شکسته
به یادت شده آرام

تو میتونی نپاشی
مثل آب روی کاشی
هرجا که تو باشی
همونجاس که دلارام

۸۵/۱۱/۱۷ جلالی      پایان 


 

 

 

 

 

رویای بر باد


تو پر از جذبه ی عشقي
من پر از رویای بر باد
تو پر از نبض حضوري
من پر از هق هق فریاد

كاش مي شد با دسای تو
خاک سربی رو بپوشم
كاش مي شد با هق هق تو
نبض رویا رو بنوشم

كاش مي شد هرلحظه ی عشق
شاد و خرم ساده باشم
كاش مي شد هرلحظه بی تو
تک سوار جاده باشم

۸۵/۱۲/۱۴ جلالی         پایان

 

 


به یحیایي

 

عادت

 


فکر نکن با رفتنت فرقی داره
خواستنت برای من یه عادت
تو چه باشی چه نباشی خوب بدون
نه دلم که اهل این خیِِِانت

برگ زرین تموم ِ خاطرات
می دونی برای من یه نعمته
اگه جای تو نشه برای من
اما دلخوشییش برام غنیمته

خواستنت برای من یه عادت
بودنم کنار تو امنیت
تو نگاه سربه زیر اون چشات
سکوتت علامت رضایت


۸۶/۴/۵ جلالی          پایان

 

 



 

لحظه ای صبر کن

 


آه ............

لحظه ای صبر کن !

آه...............

لحظه ای صبر کن !

تقدیر نویس

آه.............

تقدیر ما را ننویس


تا به کی این همه رنج

تا به کی این همه آه

تا به کی اینهمه داغ

نشکفد این گل باغ

آه .............


تا به کی می چرخی تکرار

من بریدم روزگار

بسه آه ........ پروردگار

این همه یعنی که چی

این گذشت در مدار

آه.................

20/2/86 جلالی         پایان

 

 

 

 

 

به یحیایی


سهم ما


بیاقدر هم و بیشتر بدونیم
کنار هم بیا بیشتر بمونیم
آخه فردا جدایی کنار ماس
سهم ما از زندگی جدایی هاس

بیا تا کنار هم شاد بمونیم
ازگلایه دیگه حرفی نخونیم
آخه فردا جدایی کنار ماس
سهم ما از زندگی جدایی هاس


بيا جوري بمونيم  تا هميشه

كه به يادش توي هجرت بمونيم

وقتي فردا دور ميشيم ز پيش هم

واسه امروز ديگه حسرت نخوريم

 

بيا جوري بمونيم كه هميشه

خاطرش از توي ذهن ما نره

ياد اون روز برسيم تو تنهايي

وقتي مي ريم لب قاب پنجره

 

ياد اون روز مي رسيم به سادگي

وقتي تنها مي شينيم تو بي كسي

ياد اون روز هاي خوب بچگي

تو هجوم غربت و دلواپسي


بیاقدر هم و بیشتر بدونیم
کنار هم بیا بیشتر بمونیم
آخه فردا جدایی کنار ماس
سهم ما از زندگی جدایی هاس


امروز كه كنار هميم بي هميم و فردا كه بي هميم با هميم غزل بانوي ترانه هام

 

۸۶/۲/۲۹ جلالی       پایان

 

 

 

 



گریز


ببین مرا تمام من

از تو مرا گریزی نیست
نگو که عاشق نباشم
به جزء تو که عزیزی نیست

از تو مرا گریزی نیست
به جزء تو که عزیزی نیست

2/12/84 جلالی          پایان

 


 

 

 

 

ته رویا بر میگردی


نفس تازه رو بشمار

چند قدم تا ته رویاس
من همین جام که کنارت
فکر نکن که جاده تنهاس

 
می دونم که بر میگردی 

ته دل تنگی رویا
اونجا که غرق تو میشم
توی بهت ا ین تماشا

می دونم که بر میگردی

تو کنارم عاشقانه
واسه من چاره میسازی
با لب پر ا ز ترانه

توغربتای سنگی

اشکاتو نذار بریزه
وقت دیدار گل اشکات
می تونه بشه ستاره

25/2/86 جلالی          پایان


 

 

 

 

 

تنها ترین


تنها ترین موندم

تو قاب این رویا
عاشق ترین موندم

با ا ین من تنها

باور نکردی تو

آخر من و ای عشق
رسوا ترین موندم

با این من شیدا

تنها سفر کردم

تنها سفر کردی
با من نموندی تا

از من گذر کردی

تشنه ترین موندم

در حسرت دیدار
تکرار نکردی تو

حتی من و یکبار

افسوس صد افسوس 

از آخر این عشق
باور نمی کردم

اینجا نشم لایق

تنها سفر کردم

تنها سفر کردی
با من نموندی تا

از من گذر کردی

3/1/86 جلالی           پایان


 

 

 

 

 

بذار


بذار به سایه فکر کنم

به نبض تند تنهایی
بذار به گريه فکر کنم

درتب این دلواپسی
بذاربه ما فکر بکنم به تو!

 به من ! به ا ین سکوت!
که پر شده ز بغض تو

حجم تمام بی کسی

به گريه های بی دریغ

به دست بی پناه من
بذار به فردا فکر کنم

به دوری نگاه تو
حتی درا ین خواب غلیظ

به بودن کنار تو
بذاربه رویا فکر کنم 

به لحظه های سبز و نو

بذار به سایه فکر کنم

که مرهم زخم منه
که هر نفس کنار من

کنار من هم قدمه

بذار به گريه فکر کنم

که آخرین پناهمه
نه ا ین گناه اولی

نه آخرین گناهمه

بذار به سایه فکر کنم

بذار به گريه فکر کنم

10/3/86 جلالی          پایان


 

 

 

 

 


خوش

 


چه خیا ل خوشی دارم
که پی ی عطر تو میرم
که پی ی تو بیقرارم

ای همه دار و ندارم

چه خیال خوشی دارم
که هنوزمیل به تو دارم
که هنوز به ا نتظارم

با تو تو فکر بهارم

12/3/86 جلالی          پایان

 

 

 

 

 

 


خیا ل


کنار پنجره تو خیا ل تو

برگی از خاطره رو بر میدارم
توی آغوش پرند سینه هات
کم کمک رو شونه هات سر میذارم

تو خیا ل منظره پر میگیرم

تو رو باز دوباره از سر میگیرم
تو حریر سبز رویا گم میشم
وقتی دستاتو توی دست میگیرم

پر میگیرم تو هوای منظره

با خیالت رد میشم از پنجره
توی جشن گل وبوسه گم میشم
تا من و خاطر رویات می بره

بروی با لش ابرا خواب میرم

تا قصر طلا یی مهتاب میرم
تو رو تا خوا ب ستاره می برم
تو رو تا چشمه ی آفتاب می برم

زیر سایه ی خیا لت میشینم

خودمو کنار چشمات میبینم
خستگیمو تو هوا ت در می کنم
تا ز لبهات گل بوسه می چینم

به سفر میرم با تو به شهر دور

میگذرم از تو شبای سوت و کور
پل پیوند تا خورشید میزنم
با تو ا ز آ ینه میرم تا شهر نور

لحظه به لحظه پر از شادی میشم

پر ا ز تکرار آبادی میشم
با خیا لت اگه باشه هر نفس
سراسر بنده ی آزادی میشم

2/9/84 جلالی         پایان


 

 

 

 

 

به شهیار عزیز ترانه سرای بزرگ نا گفته ها 

 

ما روباش


ما روباش رو چه در ختی

جا گذاشتیم یادگاری
یادگاری که تو از اون

عمری یه خبر نداری

یادگاری که شده حک

رو تن درخت کوچه
میگه ا ین زندگی بی تو
واسه من همیشه پوچه

کوله بارغم ما رو

میکشه درخت پیر دوش
تا یه روز و روزگاری
نشه ا ین قصه فراموش

اما تو به فکر فردا

پی ی یک دنیای بهتر
نمی بینی این درخت و
که به عشقتت خورده خنجر

قلبی که سهم من و تست

توی روزگار دیروز
اگر چه جدای از ماست
حالا تو د سای امروز

رد میشی با بی خیالی

می بینی درخت پیر رو
نمی بینی ولی هیچ وقت
اون قلب اسیر رو تیر رو

پی ی یک دنیای بهتر

رفتی و تنهام گذاشتی
مثل من داشتی می مردی
خودتم خبر نداشتی

زیر بارون زیر رگبار

اون درخت با قلبه تنهاس
ولی اینو نمی فهمیم
آره اون قلب خود ماس

رو تن درخت کهنه

قلبمون داره میپوسه
اما باز توی لحظه ی مرگ
عشق ماها رو می بوسه

زیرلالایی بارون

توی شبای بی ستاره
این قلب مرده ی بی جون
جون میگیره باز دوباره

مارو باش آخ ما روباش

 سر تا پا شدیم فقط کاش
بیا قصیه رو تموم کن
تو مثل همه نباش

84/10/21 جلالی          پایان

 

 

 

 



من

 


من همه لبریز توُ

تو همه خالی زمن
من همه ا شک ریز تو
تو ولی خنده به من

من همه شوق وصال

در فراسوی خیا ل
تو همه دوری زمن
حتی درا ین خواب کال

من پر از احساس تو

کنج این دلداگی
اما تو خالی ز حس
خالی از دلداگی

دور ِ از تو دور این گود

میشنوم طعنه ی تو
تو چه ساده میگذری
از کنار من و ما

از کنار من و ما

تو چه ساده میگذری
میشنوم طعنه ی تو
ازلب هر آ شنا

من همه ترس رفتنت !

ندا شتنت ، نبودنت !
تو همه لبریز گریز
نخواستنت ، نخواستنت !

16/3/86 جلالی       پایان




 

 

 

کسی را دوست دارم


و
کسی را دوست دارم که مرا هیچ دوست ندارد
و
مرا دوست ندارد کسی که دوستش دارم
و من چه بیهوده میکوشم برای کسی که مرا هیچ دوست ندارد
کسی را دوست دارم که غرورش را به خاطر من نمیشکند
و من چه را حت غرورم را برای ا و به باد دادم واحساسم را خرج کردم
او نمیخواهد حرف مرا بفهمد او نمیخواهد ا ین را بداند که من دوستش دارم
من چه بیهوده کسی را دوست داشتم که مرا دوست ندا شت چه بیهوده رنج میکشم چه بیهوده غصه میخوردم و چه بیهوده بازدل می بازم به کسی که مرا هیچ دوست ندارد .

21/3/86 جلالی       پایان



 

 

 

 

 

بیزار


بیزارم از غروب تو

خورشید تن طلایی
غروب نشو که چشمام

مونده تو چشم براهی


من نمی خوام غروب کنه

آفتاب ِ کهنه ی خدا
میخوام برم پر بکشم

برم از این شب سیاه


دست من و بگیر ببر

مسافر جاده ی غم
نذار که این وحشت تلخ

من و کنه که از تو کم

21/3/86 جلالی         پایان


 

 

 

 

 

 به یحیایی

 

آزار


این همه که من و آزار می كني
از خودت اين همه بيزارميكني

تو بگو براي چي
تو بگو براي كي

نكنه دلت يه وقت جاي ديگه اس
چشم تو پيش يه رسواي ديگه اس
تو خيالت نكنه يار ديگه اس

اگه نيست اين كه ميگم خودت بگو
اين همه شكنجه پس براي چيست
تو كه ميشكني منو با طنعه هات
اين همه شكنجه آخ براي كيست

تو بگو براي چي
تو بگو براي كي

ديگه اشكام نمي لرزونه ، دلتو براي چي
ديگه انگار نگرون نيست دلتو براي من
آخه چي باعث شده اينجوري شي
تو كه گفتي همه دنيا ميموني براي من

اگه دوست داشتن گناه بذارين گناه بمونه
اگه قسمتم عذاب بذارين زندگیم تباه بمونه
من با اين عذاب سر ميكنم
خودمو به پات كه پرپر ميكنم

هرچي كه عذاب كني بيشتر به تو دل ميبازم
من دلم فداي تو راضيم به هر شكنجه هاي تو

86/5/14 جلالی          پایان

 

 



منبع : www[dot]hamgeryeh[dot]blogfa[dot]com[slash]post-1[dot]aspx

هم گریه هم گریه غزال ,

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا
اخبار آنلاین ایران و جهان