تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان


جبال عمان افكار



تعامل فرهنگی ایرانیان و اعراب قبل از اسلام




ـ ایران در آینه زمان و مكان
1- از نظر تاریخی پیرامون نشأت نژاد آریایی در ایران آرای مختلف وجود دارند. در اینجا هدف نشأت تاریخی مردم ایران نبوده بلكه در ادبیات ایران زمین بحثها است. اكثراً بر این عقیده اند كه مردم ایران ضمن مهاجرتهایی كه در فجر تاریخ صورت گرفته به این سرزمین مهاجرت كرده اند. در پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح در منطقه ای میان جنوب روسیه در شرق رود نیپر و شمال قفقاز و غرب كوههای اورال، آن قوم به قوم هند و اروپایی معروف گشته است. در میانه هزاره دوم پیش از میلاد گروهی از قوم هند و اروپایی، كه خود را آریا می نامیدند، سرزمینی را به تصرف خود درآوردند كه آن سرزمین به نام آنان ایران نامیده شد. تاریخ سه سلسله را برای مردم این سرزمین به طور مشخص معرفی كرده كه عبارتند از: سلسله های پارت، پارس و ماد. در ضمن به نژادهای دیگر هند و اروپایی و آریایی نیز اشاره كرده اند كه با هم اختلاط داشته اند.  مثل سلسله پیشدادیان كه با اساطیر هند مخلوط شده اند و در نوشته های هرودت نیز می توان اشاراتی به نامهای پیشدادی و كیانی یافت. هردوت این مطالب را بویژه در بیان احوال سكاهای شمالی كه خود از اقوام ایرانی بوده اند آورده است. بنابراین ما مختصری راجع به تاریخ و فرهنگ پارسها، مادها، سلوكیها و ساسانیان بیان خواهیم داشت.

2- پارسها یكی از شاخه های اصلی قوم آریایی بودند. تاریخ قطعی ورود آنها به نجد ایران روشن نیست اما همین قدر معلوم است كه در اواخر سده هشتم پیش از میلاد مسیح، دیوكسی Deioces دولت ماد را در همدان تأسیس كرد. دولتی كه دیوكس بنیاد نهاده بود تابع دولت آشور بود. در سال 612 پیش از میلاد مسیح، هوخشتره مادی Huwaxstra، با تصرف نینوا پایتخت آشور، دولت مستقل مادها را تأسیس كرد. در قرن نهم قبل از میلاد زمانیكه مهاجرتهای داخلی در ایران آغاز گردیدند قبایل پارس نیز از جنوب دریاچه ارومیه (رنهاییه) به سوی جنوب و جنوب غربی ایران رهسپار شدند و در سرزمینهایی كه بعداً پارس نامیده شدند متمركز گشتند. این دولت تابع دولت ماد بود. باتوجه به كتیبه های آشوری و شواهد تاریخی، محققان معتقدند قوم پارسواش كه در كتیبه های مزبور نام برده شده است پارسیان هستند. آنان در اوایل قرن هفتم پیش از میلاد در قسمت غربی كوههای بختیاری در مغرب شوشتر و حوالی كارون و حدود اراضی ایلام به نام پارسواش مستقر بوده اند و هخامنش (سردمدار سلسله هخامنشی) در این عصر حكومت محلی خود را بنیان نهاده است. پس از درگذشت چیش پیش، پسر هخامنش، كه خود را رسماً شاهنشاه خوانده بود، دو تیره از اولاد وی در پارس و انشان سلطنت كردند. بدین ترتیب سرزمینهای انشان و پارس بین دو پسر او به نام آریارمند و كورش اول تقسیم شدند، الواح و كتیبه هایی كه از پادشاهان هخامنشی بر جای مانده اند این موضوع را تأیید می نمایند. قدیمی ترین لوحی كه از شاهان محلی هخامنشی به دست آمده است لوحی زرین از آریارمنه پسر چیش پیش است كه مقارن سال 1300 خورشیدی در همدان كشف شد.


3- تاریخ رسمی سلسله هخامنشی، پس از پیوستن سلسله های پارس، انشان و ماد كه از سال 550 تا 330 ق. م صورت گرفت آغاز می گردد كه اولین سلسله در تاریخ ایران محسوب می شود و از آثار كشف شده بخوبی می توان به حیات سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آنان پی برد. كشور شاهنشاهی ایران در دوران هخامنشی بخصوص در زمان سلطنت داریوش كبیر به درجه اعلی وسعت رسید. نام ممالك تابعه شاهنشاهی در آن عصر در كتیبه نقش رستم (از داریوش بزرگ) مشروحاً بیان شده است. به طور كلی بالغ بر چهل و هشت تیره از ملل مختلف از چند نژاد در ایالت و ممالك تابع شاهنشاهی ایران وجود داشتند كه از حكومت مركزی تبعیت می كردند.

4- اسكندر مقدونی پس از وفات داریوش سوم، برخی از ممالك تابعه ایران را فتح كرد و دامنه تصرفات خود را تا شوش، بابل، تخت جمشید، پاسارگاد و همدان رساند و بابل را پایتخت خود انتخاب نمود، سپس شروع به پیشرفت به جانب سیحون و جیحون، بلخ و سمرقند كرد تا اینكه به كناررود سند در هند رسید و بعد از راه مكران و بلوچستان و تخت جمشید به بابل برگشت. اسكندر در سی و سه سالگی فوت كرد و یكی از فرماندهان وی به نام سلوكوس Selocuse سرزمین ایران را به تصرف خود درآورد. این دولت تا سال 247 پیش از میلاد مسیح بر ایران حكومت كرد.

5- در سال 247 پیش از میلاد، اشك اول حكومت اشكانی را تأسیس نمود، دولت اشكانی تا سال 224 میلادی، سالی كه اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشكانی، در جنگ با اردشیر ساسانی به قتل رسد بر ایران حكومت كرد. مرهداد اول اشكانی، دومین پادشاه این خاندان، خود را دوستدار یونان Philhellene می نامید و سكه های خود را با لقبی كه خود برای خود انتخاب كرده بود، حك می كرد. پادشاهان پس از او هم روش وی را در یونان دوستی، دنبال می كردند.

6- سلسله شاهنشاهی را كه بعد از اشكانیان تا حمله تازیان بر ایران حكومت می كردند، ساسانیان نامیدند. مؤسس این سلسله، اردشیر پور بابك پورساسان و آخرین پادشاه آن یزدگرد سوم بود و در این مدت 35 تن از آنان سلطنت راندند. در طی دوران چهارصدساله شاهنشاهی ساسانی تحولات زیادی در امور اجتماعی و اداری و خط و زبان كشور رخ داد و تمدن ایران افزایش یافت. می توان گفت دین رسمی ایرانیان در آن زمان دین زردشت بود و اساس مزدا پرستی بود و آتش را همه بر طبق سنت دیرین آریاها، مقدس می شمردند، اما درباره خط و زبان، شایان ذكر است كه پادشاهان نخستین ساسانی، اردشیر و شاپور و هرمز كتیبه های خود را علاوه بر فارسی میانه و پهلوی اشكانی به یونانی هم نوشته اند.

2 ـ عرب قبل از اسلام
1- برای بررسی تاریخ اعراب در قبل از اسلام نخست باید كلمه عرب را معنی و سپس موقعیت جغرافیایی سكونت آنها را تعیین نمود. برخی اوقات كلمه عرب به مردم شبه جزیره عرب اطلاق می شود كه حدود جغرافیایی آن بدین ترتیب است: از شمال شرقی به خلیج فارس و سواحل عمان و بحرین تا مصب فرات و دجله محدود می شود كه تا مناطق مرتفع سوریه امتداد می یابد و از شمال غربی آن از فرات شوقی سوریه و فلسطین تا خلیج عقه امتداد دارد و جنوب شرقی در طول دریای سرخ تا باب‎المندب و جنوب غربی آن دریایی عرب در سواحل یمن و حضرموت و الشحر در سواحل عمان است. تقسیمات اعراب براساس مواضع و اقالیم آن بوده اند. اساس تقسیم آنها جبل السراه است كه بزرگترین كوه این جزیره است. سلسله جبالی از یمن شروع به طرف شمال تا اطراف بادیه شام می رسد و جزیره را به دو بخش غربی و شرقی تقسیم می كند. قسمت غربی كه كوچكتر است از دامنه های این كوه تا دریای سرخ امتداد می یابد كه آن را غور یا تهامه می نامند و قسمت شرقی كه بزرگتر است در شرق این سلسله جبال است و نجد نامیده می شود. كوه فاصل میان تهامه و نجد را حجاز می نامند كه شامل شهرها و قرای بسیار است و در شرق به نجد منتهی شده و تا خلیج فارس، یمامه، بحرین، عمان و بخشهای فوق آن می رسد و آن را عروض می نامند. بخش هفوبی پشت حجاز و نجد، سرزمین یمن و حضرموت و الشحر است و براین اساس جزیره اعراب به 5 بخش بزرگ تقسیم می شود: حجاز، تهامه، نجد، عروض، یمن و هركدام به بخش هایی تقسیم می شوند كه در دوره های مختلف، متفاوت بوده است.

2- و اما لفظ عرب به چه معنایی است؟ و به چه نژادی گفته می شود؟ كلمه عرب در قدیم مرادف با كلمه «بدو» یا «بادیه» امروزی است و كلمه «بادیه» در زبان عبرانی مساوی با كلمه «عرابه» در زبان عربیست. به ساكنان بادیه «اعراب» گفته می شود كه كلمه جمع است و مفرد ندارد. یاقوت حموی در كتاب معجم البلدان می نویسد: اعراب جزیره خود را «عربه» می گفتند، پس از آنكه اعراب متمدن شدند در شهرای یمن، حجاز، هوران و غیره ساكن شدند و پس از آن لفظ «عرب» فقط به «بدو» گفته می شد آنها به مردم شهر یا ساكنان شهری «الحضر» و به ساكنان بادیه یا بیابان «بدو» می گفتند. به گفته راولیمسون ”Rawlimson“، جنوب جزیره العرب، بین خلیج فارس تا دریای سرخ را یونانیان قدیم جزو حبشه محسوب می داشتند و حبشه، یمن و كرانه های خلیج فارس را یك اقلیم به نام «اثیوبیا آسیا» می نامیدند. بعدها یونانیان به تمام این جزیره سرزمین عربی گفتند و به سه بخش تقسیم كردند كه اعراب آن را به پنج بخش تقسیم كرده اند. مورخان، اعراب، برانیها، سریانیها و حبشیها را از نژاد سام بن نوح دانسته و آنها را «نژاد سامی» می نامیدند همانطور كه در تورات نیز چنین آمده است. مورخان دلایلی از تورات آوردند كه ما آنچه را كه موافق با شریعت اسلامی و قرآن است مورد بررسی قرار خواهیم داد. برو كلمان بر آن است كه عبرانیان به عهد و برپایه انگیزه های سیاسی و دینی، كنعانیان را از جدول نسب سامیان بیرون كرده اند یا اینكه از واسط نژادی و زبانی این دو به خوبی آگاه بوده اند.

3- بنابر مطالبی كه ذكر شدند می توان اعراب پیش از اسلام را به سه بخش تقسیم نمود، عرب بائده، عرب عاربه و عرب ستعربه. عرب بائده، از زمانهای قدیم در جزیره العرب می زیستند سپس به عللی از هم پاشیدند. دو امت بین آنها مشهود بودند كه در قرآن كریم نیز ذكر آنها آمده است؛ به نامهای قوم عاد و ثمود كه خداوند آنها را هلاك كرد. اعراب عاربه، از یعرب بن قحطان هستند كه مورخان عرب به آنها قحطانیها می گویند همچنین به آنها یمنیها یا عرب جنوب گفته می شود. آنها در جزیره العرب ساكن بودند ولی به علت خشكسالی و قحطی و ویرانی سد مآرب و همچنین جهت جستجو از مناطق بهتر به سایر نقاط عربستان مهاجرت كردند، از شعبه های اصلی آن می توان قبایل یمنی مثل حمیر، طی، جهینه و بلی را نام برد. حضرت ابراهیم كه با هاجر عازم مكه شد صاحب فرزندی به نام اسماعیل شد كه اسماعیل با اعراب عاربه ازدواج نموده و نسل آنها را عرب متعربه خواندند كه به آنها عدنانیها، نزاریها و معدیون می گویند. از قبایل آنها می تواند قریش، عبسی، فزاره، ربیعه، مضر و غیره را نام برد. این قبایل براساس دوران تاریخی به شرح زیر هستند: عرب شمال در دوره اول: این دوره شمال اقوام عربی ذیل هستند:عاد، ثمود، عمالقه، طسم، جدیس، ایعم، جرهم الاولی، حضرموت و شعبات وابسته به آن و انباط كه به عربهای عاربه مشهورند. این اعراب از اولاد سام هستند. ابن خلدون درباره آنها می گوید: آنها در جزیره العرب دارای ملوك و دولتهایی بودند و ممالك آنها در شام و مصر بودند. زمانی كه بنی‎حام وارد سرزمین آنها شدند آنها از سرزمین خود به جزیره العرب در نزدیكی بابل مهاجرت نمودند و صحرانشینان آنها در چادرها اقامت كردند و در آنجا صاحب ملوك و قصرهایی شدند كه تحت تصرف بنی یعرب بن قحطان درآمدند و اضافه می كند كه قوم عاد و عمالقه، عراق را به تصرف خود درآوردند.

3 ـ آگاهی ما از پیوندهای هخامنشیان و پارتیان با عربها بسیار اندك است. در اخبار محلات كوروش برذك (557-529ق. م) آمده است كه جماعتی از اعراب شتر سوار او را در این جنگ همراهی كرده اند و این به سال 539 ق. م بوده است.

1- زمانی كه كمبوجیه دوم در سال 525 ق. م به مصر لشكر می كشید و از عربها یاری خواست، آنان با دادن آب و اشتران وی را یاری كردند كه اگر این كمكها نبودند او نمی توانست به مصر برسد. هرودوت می گوید «فانس» كه به سرور خود خیانت ورزید و از نزد فرعون به نزد كمبوجیه گریخت و او را تشویق به گشودن مصر كرد، از او خواست كه از عربها یاری بجوید تا او را در گذشتن از بیابان كمك كنند. كمبوجیه از دشواریهای گذر دادن سپاهیان خویش از آن بیابانها اندیشناك و از كمی آب نگران بود. چون از درستی رأی فانس آگاه شد، فرستاده ای نزد پادشاه عرب گسیل كرد و یاری خواست و او آب و شتر بایسته را در دسترس وی گذاشت. هرودوت به نام پادشاه یا سرزمین این عربها اشاره نكرده است. ضمن سخن گفتن از داریوش بزرگ، هرودوت می گوید همه ملتهای آسیایی كه وی ایشان را رام ساخت، فرمان او را گردن نهادند بجز عربها كه رعیت او نشدند بلكه با او هم پیمان و دوست گشتند. این مورخ از دلاوری و وفاداری عربها به پیمانهای خویش ستایش كرده است.

2- از دیگر نقاط مشترك بین اعراب و ایرانیان وجود شهر حیره است، كه در معنی این كلمه دانشمندان و مورخان اختلاف نظر دارند، عده ای عقیده دارند كه این لفظ، عربی و معنی آن نیز عربی است. همدانی كلمه حیره را كلمه مشتق از حیرت و حیرانی می داند و می گوید زمانی كه «تبع» با لشكریان خود وارد این منطقه شد متحیر ماند. برخی دیگر حیره را به معنی حمی و ملجا «پناهگاه» دانسته اند، عده ای دیگر این كلمه را مشتق از فعل حرا الماء (یعنی حیرانی آب) دانسته اند بدین معنی كه آبهای دریای نجف متحیر می شوند كه به كدام سو جریان یابند، ولی بهترین معنای امروزه آن همانا كلمه آرامی بمعنی اردوگاه، دیر و دژ است كه «نولدكه» نیز همین معنی را تأیید كرده است. یوسف رزق الله غنیمه معتقد است فرقی میان اسم حیره در زبان آرامی و عربی وجود ندارد، هر دو از اصل سامی هستند چون كلمات برپایی چادرها، برپایی اردوگاه و پادگان جملگی بیك معنی هستند. ثعالبی و سعودی بیشتر راجع به داستان جنگ اردشیر اول با روم و استیلای فرزندش شاپور اول بر مملكت حیره و ازدواج وی با دختر خینرن پادشاه حیره در آن زمان سخن می گویند. برخی از كتب تاریخ، به حمله شاپور اول بر مملكت تدمر و تصرف آن و اینكه وی خود را شاهنشاه ایران و اینران نامیده اشاره دارند. شاپور دوم پادشاهی بزرگ بود كه پس از سلطنت اردشیر اول، پاپور اول و بهرام دوم به حكومت رسید و ایرانیان ویرا ذولالاكتاف لقب داده بودند، چون بنا به روایتی در جنگ با اعراب شانه های اسیران را سوراخ می كرد. نویسندگان عرب، كه نوشته های آنها از منابع ساسانی اخذ شده، به طور كلی لقب شاپور را به لفظ عربی ذوالاكتاف (صاحب شانه ها) ترجمه كرده اند. نولدكه بر این عقیده است كه اصل این لفظ یك لقبی است به معنی چهارشانه، یعنی «كسی كه بارهای فوق العاده دولت را می كشد» با این همه حمزه اصفهانی و نویسندگان دیگر كه پیرو او هستند، لفظ فارسی این لغت را «هوبه سنبا» (hobah-sumba) نوشته اند، كه به معنی «سوراخ كننده شانه ها» است. نولدكه گمان می كند، كه این لفظ مجهول است و از روی كلمه عربی ذوالاكتاف ساخته شده است، اما اینكه به جای كلمه كتف لفظ قدیمی فارسی به معنی هوبر را، كه به معنی شانه بود، آورده اند، به نظر پروفسور آرشور كریستن سن، گفته حمزه اصفهانی صحیح است و هوبه عیناً از كلمه پهلوی نقل شده و معنایی هم كه از آن كرده اند، مطابق روایات قدیم است وانگهی در تاریخ ساسانیان این بار اول نیست كه صحبت از این مجازات شده باشد. خسرو دوم كه نسبت به منجمان خشمگین شده بود آنها را تهدید نمود كه استخوان شانه آنها را بیرون خواهد كشید. در رابطه با روابط علمی و ادبی، ملاحظه می كنیم زمانی كه شاپور ذوالاكتاف قصد حمله به قبیله آیاد در حیره را داشت منشی دیوانش «لقیط بن یعمر الایادی» طی قصیده معروف این خبر را به قبیله خود با این ابیات اطلاع می دهد:
یا قوم لا تأمنوا امه كنتم غیرا علی فسائكم كسری و ما جمعا
قوموا قیاما علی امشاط ارجلكم ثم افزعوا قدینال الامن من فزعا
بدین معنی: ای قوم اگر نسبت به زنان خود از كسر و لشكریانش بیم دارید. بپاخیزید و بر سر انگشتان پاهایتان بایستید شاید بتوانید در امان باشید. برخی از اهالی حیره به دلایلی به زبان فارسی صحبت می كردند. مردم حیره با ادبیات فارسی آشنا بودند، از جمله نصر بن الحارث بن كلده كه در سفرش به حیره با افسانه رستم آشنا شده و زمانیكه به هنگام بعثت پیامبر به حجاز بازگشت ضمن گزارش اخبار ایرانیان چنین گفت «محمد شما را از اخبار عاد و ثمود آشنا نمود و من شما را از اخبار پادشاهان ایران آگاه می سازم». بدون شك قبل از اسلام ایرانیان نیز در حیره ساكن بودند همچنین مردم حیره به سرزمین ایران مهاجرت می كردند و در این باره یاقوت حموی می گوید: «در سرزمین ایران» مردمی از حیره و در روم مردمی از انباد ساكنند كه منسوب به سرزمین خود نیستند».

4- شمه ای از ادبیات در این دو منطقه
1- معنای لغوی ادبیات:ادب در لغت به معنی ظرف و حسن تناول است و ظرف در اینجا مصدر است. به معنی كیاست مطلق یا ظرافت در لسان یا براعت و ذكاء قلب یا حذاقت و به تعبیر بعضی نیك گفتاری و نیك كرداری و بعضی ادب را در فارسی به فرهنگ ترجمه كرده و گفته اند ادب یا فرهنگ به معنی دانش است و با علم چندان فرقی ندارد. در تعریف و تحدید ادب، عبارات ادبای متقدم مختلف هستند. بعضی گویند، ادب عبارت است از هر ریاضت محموده كه به واسطه آن انسان به فضیلتی آراسته می گردد و این معنی منقول از معنی لغوی تأدیب و تأدب است كه در آنها ریاضت اخلاقی مأخود است (الوسیط، معیار اللغه) و در جواهر الادب، احمد هاشمی, ادب عبارت است از شناسایی چیزی كه به توسط آن احتراز می شود از تمام انواع خطا و این معنی عرضی منقول از ادب به معنی خداقت با براعت و ذكاء قلب و امثال آنهاست و در دایره العمارف بستانی، ملكه ایست كه صاحبش را از اعمال ناشایسته نگاه می دارد. اما علم ادب یا سخن سنجی در اصطلاح قدما، معرفت به احوال نظم و نثر از حیث درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن معنا می دهد. احمد هاشمی در «جواهر الادب» می گوید: علم ادب علمی است سناعی كه اسالیب مختلفه كلام بلیغ در هریك از حالات خود به توسط آن شناخته می شوند. جرجی زیدان در تاریخ «آداب اللغه العربیه» می نویسد كه علم ادب در اصطلاح علمای ادبیات مشتمل بر اكثر علوم ادبیه است از قبیل: نحو، لغت، تصریف، عروض، قوافی، صنعت شعر، تاریخ و انساب و ادیب. و در «غیاث اللغات» آمده است: طریقه ای كه پسندیده و صلاح باشد: اخلاق حسنه، فصیلت، مردمی، حسن احوال در قیام و قعود و حسن اخلاق و اجتماع خصال حمیده.

2- محمد محمدی در كتاب «الادب الفارسی فی اهم ادواره» می گوید: «ناقدان ادبیات فارسی در دوران اسلامی و همچنین تذكره نویسان ایرانی معتقدند كه آغاز تاریخ اشعار فارسی به دوران اسلام باز می گردد، همچنین آنان می گویند دردوران قبل از اسلام ایرانیان سروده ها و كلماتی به نثر داشتند كه موزون و موسیقایی بودند». وی اضافه می كند: «علت این اشتباه این است كه ادبای ایرانی در دوران اسلامی مقید به قالبهای معین محدود از اوزان بودند، كه این اوزان شامل هجاهای بلند و كوتاه منظم و دقیق بوده و به اوزان عروضی معروف و شهره بودند. وی اوزان عروضی عربی را اشتباه می پندارد و می گوید: اوزان عروضی عربی كنونی موجود در اشعار فارسی امروزی در اشعار ایرانی قبل از اسلام وجود نداشتند و اشعار دوران قبل از اسلام براساس تعداد هجاها syllables بودند». پرویز ناتل خانلری می گوید: «وزن شعر در زبان فارسی، مانند زبانهای سنسكریت و یونانی و لاتینی مبنی بر كمیت صوتهای ملفوظ است. »، سپس می افزاید: «چون كلمه های عبارتی را چنان تركیب كنیم كه هاجاهای كوتاه و بلند آنها با نظم و ترتیب خاص و معینی در پی یكدیگر قرار بگیرند شنونده فارسی زبان، از شنیدن آن عبارت، وزنی ادراك می كند. ». نخستین منظومه ای كه از عهد باستان باقی مانده گاثها یا گاتهای زردشت است، كه قدیمترین و مقدسترین قسمت اوستا است. این كتاب وزن هجایی و غالباً دارای 11 تا 12 تا 14 تا 16 و 19 هجا است و از قدیم آن را به مناسب اوزان و قاعده شعری به پنج بحر تقسیم كرده اند. ملك الشعرا بهار هم می گوید: «وزن قطعات گاتا هجایی است و این طریقه با اوزان عروضی امروز ما كه به عروض عرب اشتهار دارد، متفاوت است، چه عروض امروز ما از (سبب) و (وتد) و (فاصله) تشكیل یافته و هریك از این اركان نیز به دو درجه تقسیم شده است. لیكن شعر «هجایی» از بن تقسیم دقیق خارج است و می توان گفت كه این وزن تنها از (سبب خفیف) تركیب می شود و از (سبب ثقیل) و (اوتاد) و خواصل بی نیاز است و به همین جهت بعضی اشعار عروض ما با وزن هجایی تطبیق می شوند اما اوزان هجایی بندرت با اوزان عروضی ما قابل تطبیق هستند. وزن شعر هجایی در میان ملل هند و اروپایی تا به امروز باقی است ولی در ایران بعد از حمله اعراب بتدریج از میان رفته و جای خود را به شعرهای عروضی داده است. » پس از گاتها مهمترین اثر منظوم ادبیات اوستایی «پستها» است و درباره آن، مرحوم پورداود می گوید: «مندرجات این كتاب نشان می دهند كه باید عهد آن بسیار بعید باشد یعنی روزگاری كه هنوز ایرانیان و هندوان یك جا به سر می بردند». بالاخره باید گفت كه بعضی از شرقشناسان آلمانی تحقیق كرده و اوزان شعری «گاتها» تا «پشتها» را جمع آوری نموده اند. مانند گلدنر و هرتل آلمانی Golddner و Hertel. به قول مورخ شهیر ابوالفدا، در دوره ساسانیان اولین نهضت علمی ایرانی از زمان شاپور اول شروع می شود، زیرا این پادشاه مقتدر در اثر پیشرفتهای سیاسی و غلبه بر لشكر روم، كمر همت بر آبادی مملكت و نشر علوم و آداب بر بست. در زمان وی جمعی از فضلای رومی را به واسطه محبت به پایتخت خود جلب كرد و آنها را به نشر علوم تشویق كرد و دسته ای از آنها را به یونان فرستاد و كتب علمی یونانی را از قبیل طب و فلسفه به ایران وارد نموده به فارسی ترجمه كرد. بعد از شاپور اول سلاطین دیگر نیز به ترویج علوم و معارف تمایل داشته اند. از آن جمله بهرام گور كه ذوق ادبی قوی و میل مفرطی مخصوصاً به موسیقی و ادبیات داشته است، وی از میان اعراب پرورش یافته و با زبان عربی آشنا بوده است. او در قصر خورنق نزد نعمان ملك حیره در یك فرسخی كوفه می زیسته و به كمك او تاج و تخت را به دست آورده است. مسعودی در كتاب «مروج المذهب» می نویسد كه بهرام گور به فارسی و عربی اشعار بسیار سروده است. درباره دوره ساسانیان، جلال الدین همایی می گوید: «ایرانیان این دوره آنچه خود نداشتند از اقوام دور و نزدیك از قبیل: هندیها، یونانیها، بابلیها و آشوریها اقتباس كرده، در افكار خودشان نیز تصرفاتی كردند و رفته رفته در هر علم و فنی از طبیعیات و ریاضیات و منطق مخصوصاً علم نجوم، افلاك، فلسفه، طب و همچنین در فنون شعر و ادب و تاریخ و فنون چون نقاشی و هجاری و نقاری و موسیقی و غیره مهارت كامل پیدا كردند. ». اما در باب ادبیات جهان عرب می توان گفت كه قدیمترین شكل شعر در عربی، با قافیه ولی بدون وزن بوده كه سجع یا نثر سجع است. نثر سجع، یك سبك قدیمی و در نوشتن و خواندن، تا حدی جدا از بلاغت سخنوری است. ولی در اصل تقریباً ریشه عمیقی در بیشتر سرودهای مذاهب دارد و سبكی انتخاب شده از طرف شعرا و راویان در مسائل ماوراء الطبیعه است. بعد از سجع وزنی كه پیش از همه در شعر عربی كهن دیده می شود، وزن رجز معروف است و آن مجموعه بی قاعده ای است یك عرب باید دو یا سه گام در یك خط بنویسد. از انواع شعر عربی، به قصیده اشاره می كنیم، قصیده قدیمترین نوع شعر كلاسیك یا سنتی در ادبیات عرب است كه به تعداد گوناگون ساخته می شود، بندرت كمتر از بیست و پنج یا بیشتر از صد عدد است. از شعرای قصیده، ثابت بن اوس ازدی، ملقب به (شنفری) زندگانی اش در راهزنی گذشته و به علت بادپیمایی و تندروی كمتر گرفتار شده و بیشتر در بیابانها گذرانده است، شعر مشهور او (لامیه العرب) است با 68 بیت در بحر طویل و بر آن شروحی نوشته اند كه شرح زمخشری مشهورترین است.

3- اما درباره نثر قبل از اسلام بطور مختصر باید گفت كه محتوای این گونه نثرها درباره داستانها و افسانه هایی بود كه حفظ نشده و دهان به دهان نقل شده است و اغلب مربوط به افسانه و خرافات قدیم است.

5 ـ نتیجه
1- برخی از محققان ایرانی تأثیر ادبیات عربی بویژه شعر را در ادبیات فارسی در قبل از اسلام كاملاً به طور قاطعانه رد می كنند. مثل: محمد تقی بهار در كتاب «شعر در ایران»، پرویز ناتل خانلری در كتاب «وزن شعر»، جلال الدین همایی در كتاب «تاریخ ادبیات ایران» و عهد محمدی در كتاب «الادب الفارسی فی اهم ادواره و اشهر اعلامه».

2- ادبیات هند و یونان بر نظم و نثر فارسی در قبل از اسلام تأثیرگذار بوده اند. به طور مثال آرتور كریستن سن می گوید: «در نیمه اول قرن دوم پیش از میلاد دمتریوس پسر اوتیدموس كه تاج و تخت را غضب كرده بود، جهت تسخیر پنجاب بدان سو لشكر كشید و در هندوستان و افغانستان حكومت راند، ولی بلخ و ممالك مجاور آن به دست مردی اقراطیدس نام افتاد، این دو پادشاه به منازعه برخاستند و هریك در ایجاد كوچ نشینهای جدید یونانی سعی بلیغ نمودند، ولی در این وقت تمدنهای بومی از نو شروع به پیشرفت نمودند كه آثار آن در این دوره محسوس هستند. مثلاً سكه های یونانی و بلخی، كه دمتریوس ضرب كرده، در یك سو دارای خطوط هندی موسوم به الفبای آریانی است. در این هنگام دولتهای كوچك یونانی در دره كابل و پیشاورد و غیره تأسیس شدند. اندكی بعد دولتهای دره كابل و هندوستان متحد شده، دولتی بزرگ تشكیل دادند كه در اواخر قرن دوم و اوایل قرن اول قبل از میلاد مناندر مشهور، كه هندیان او را میلیندا خوانند، بر آن سلطنت می كرد.. .. به همین جهت آثار متمدن یونانی در طی قرون متمادی با آثار متمدن ایرانی و هندی مخلوط و آمیخته شدند. »در قسمتی از كتاب «ایران در زمان ساسانیان» تأُثیر تمدن و ادبیات یونانی و اغریقی بر ادبیات ایران بویژه در زمان اشكانیان مشاهده می شود. در این زمان ایرانیان تحت تأثیر داستانهای نثر حماسی هندی قرار گرفته بودند همانطور كه مهرداد بهار می گوید: «رامانیه: كهنترین حماسه منظوم سنسكریت در حدود 500 تا 200 پیش از میلاد توسط والمیكی، سراینده باستانی هند، سروده شده است. رامانیه در میان كتابهای مقدس هندوان در مرتبه سوم قرار دارد، اما از نظر شهرت و نفوذ در زندگی عامه مردم سرآمد همه است. این اثر به دو صورت نظم و نثر به فارسی برگردانده شده است. ملاعبدالقادر بوایوانی اول كسی است كه بنا به دستور اكبرشاه، آن را به نظم درآورده است.

3- كلیه مردم جهان دارای میراث فرهنگی به نظم و نثر هستند كه نمی توان آنها را نادیده گرفت بویژه اینكه این میراث به صورت مكتوب نبوده بلكه سینه به سینه نقل شده اند. اعراب در دوران جاهلیت چون با هنر نوشتن آشنا نبودند اكثر اشعار خود را از دست دادند و اكثر داستانها از نسلی به نسل دیگری نقل شده است با توجه به مطالب فوق این سؤال پیش می آید كه كدامیك از زبانهای عربی یا زبان فارسی قدیمیتر بوده اند؟ از آنجه گفته شد می توان زبان عربی را قدیمیترین زبان دانست.

4- منطقی و عاقلانه نیست كه بگوییم ادبیات با خود فرد زاییده شده است بلكه ادبیات رفته رفته پیشرفت كرده و وزن و قافیه گرفته و تبدیل به شعر شده است. خود شعر نخست قافیه و وزن درست نداشته ولی به مرور زمان پیشرفت كرده و كم كم دارای قافیه های وزین شده است. شایان ذكر اینكه قبایل از نژاد سامی، خط و حروف نوشتاری را اختراع كرده و ایرانیان خط و نوشتن را از اكدیها كه پس از سومریها برسركار آمدند آموختند، سومریان از نخستین اقوامی هستند كه كتابت را آغاز كردند و دلیل بر آن حماسه گلگامشی است. سپس این نوع نثر كه دارای قافیه بوده ولی بدون وزن بود پیشرفت كرده و یكی از اوزانی شد كه اعراب پیش از اسلام بدان شعر سرودند.

5- استفاده از الفاظ عربی در تعریف مواصفات اشعار فارسی در قبل از اسلام است كه مربوط به وزن و قافیه، بحر شعر، بیت، مصراع و عروض می شود. استفاده از این گونه كلمات دلیل بر تأثیر زبان عربی بر ادبیات فارسی است. برای مثال معنی كلمه عروض در فرهنگ لغات وسیط:عروض بمعنی: ناحیه، جاده باریك كوهستانی، موانع طبیعی، در شعر به معنی: موازین شعر، آخر مصرع بیت اول، در كلام به معنی: مفهوم و معنی، جمع عروض اعاریض است. معنی لغوی كلمه عروض در بین اعراب به یكی از مناطق جزیره العرب اطلاق می شود كه به معنی عارض بین نجد و حجاز باشد.

6- مطلب دیگر مربوط به علم بلاغت در نزد اعراب است، كه در این علم مهارت زیادی داشتند. از جمله در فن خطابه و در فنون شعر نیز مهارت داشتند و شعرا به مشاعره با یكدیگر می پرداختند و احیاناً همدیگر را هجو می كردند. شاعر به عنوان سخنگوی قبیله خود به شمار می آمد و زمانی كه در قبیله ای شاعر جدیدی ظهور می كرد رسم بر این بود كه به آن مناسبت جشن بر پا می داشتند. در ضمن باید به این مسئله اشاره نمود كه اعراب هرگز نتوانستند در علوم بلاغت به درجه بلاغت قرآنی برسند. زمانی كه به پیغمبر اكرم (ص) گفتند كه تو شاعر هستی و این قرآن را تو نوشته ای. خداوند تعالی این آیه را نازل نمود: «و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعو شهداء كم من دونه الله ان كنتم صادقین»، یعنی «و اگر شما را شكی است در قرآنی كه ما بر محمد (ص) بنده خود فرستادیم پس بیاورید یك سوره مثل آن و بخوانید گواهان خود را (و از بزرگان و فصحا هر كه را كمك خواهید) بجز خدا اگر راست می گویید (كه این كلام مخلوق است نه وحی خدا) {آیه 3 سوره البقره}. و «ام یقولون افتریه قل ناتوا بسوره مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقین» یعنی «آیا كافران می گویند (قرآن را محمد یافته است) بگو اگر راست می گویید شما خود هم از هركس نیز می توانید كمك بطلبید و یك سوره مانند قرآن بیاورید. {آیه 38 سوره یونس}.

7- با توجه به مطالب فوق چنین می توان نتیجه گرفت: قبل از اسلام ایرانیان اشعاری داشتند به وزن هجایی كه موسیقی آن از ترتیب حروف و كلمات به دست می آمدند و می توان به آن شعر آزاد لقب داد. چون بیشتر به نثر شبیه بود ولی رفته رفته شكل شعر آزاد امروز را كه بدون قافیه است به خود گرفت. سپس در زمان بهرام گور به اشعاری تقریباً قافیه دار تبدیل شد كه این امر از اثرات ادبیات عرب است. از سوی دیگر قبل از اسلام اشعار ایرانی نیز با استفاده از معانی ساده و كلمات جدید كه از تمدن ایرانی سرچشمه می گرفتند بر اشعار عربی تأثیر گذاشت، كه این پدیده بیشتر در حیره مشاهده می شد و در مقابل در مناطق صحرای شبه جزیره عرب با اشعاری مواجه می شویم كه كلمات آن پیچیده تر و ناشی از محیط سرسخت صحرا است. در زمینه نثر باید بگوییم كه افسانه ها، داستانها و روایات حماسی فارسی در نثر عربی قبل از اسلام تأثیر گذاشته اند. مثل داستانهایی كه نضربن الحارث در حیره آموخت و آنها را با خود به مكه آورد. همان طور كه گفتیم در اغلب داستانهای ایرانیان و اعراب با موضوعات مشترك مثل جن، عفریتها و ماوراء الطبیعه مواجه می شویم كه متأسفانه این گونه داستانها نوشته نشده بلكه سینه به سینه نقل شده اند. این گونه داستانها را در كتابهای تاریخی بعد از اسلام مشاهده می كنیم. 



منبع : aladab[dot]mihanblog[dot]com[slash]post[slash]1518

بانک مقالات عربی ترجمه عربی , بانک مقالات عربی ترجمه عربی , بانک مقالات عربی ترجمه عربی , طبیعت, تاریخ متافیزیک, بانک مقالات عربی مطالب فروردین ,

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا
اخبار آنلاین ایران و جهان