تبلیغات



تاریخ و عقاید بریلویه

تاریخ و عقاید بریلویه
سید حسین رضوی
 
مقدمه
بحث اهل بیت از مباحث مهم و دامنه دار تاریخ اسلام و از موضوعات بحث انگیز در میان فرق اسلامی است. اینکه اینان کی بودند باید گفت اتفاق نظر درباره آنان است که اینان افرادی زنده و با شخصیت و از مفاخر دنیای اسلام بودند. بزرگانی بودند که در زیر لوای عزت و شرافت اسلامی زندگی کرده و در میان دیگر پیروان حق بر بلندای قلّه انسانیت قد برافراشته سمبل تقوا و شرف و انسانیت بودند.
اهل بیت دریای رحمت و یا باران خداوندی بر مردمند. هر کس در سایه آشنایی با آنان می توانند با خط و روش آنان آشنا شده و به سوی شان روی آورده. اصولا حیات فکری اهل بیت راهگشایی برای همه کسانی است که خواستار ارشاد و هدایتند.
بربلویه نیز از این کار استثناء نیستند و آنها نیز درباره اهل بیت کتاب های زیادی را نوشتند تا نسبت به اهل بیت ارادت خودشان را ابراز کنند.
 
تعریف اهل بیت:
«اهل » در لغت شامل، ازواج ، بستگان، پیروان، همکیشان و همکاران گردیده و اهل بیت به معنای ساکنان خانه است  اهل بیت پیامبر نیز از لحاظ لغت ازواج و اولاد و ذریه و داماد های حضرت از جمله امیر المومنین را شامل می شود.
در مجمع البحرین آمده است : اهل به معنای آل، پیرو و همکیشان یک نفر است. سپس آل و اهل بیت یک شخص به سبب پیروی بیشتر از رئیس خانواده کثرت استعمال یافت اهل هر پیغمبری امت اوست.
اهل در آیه «و امر اهلک....» به معنای امت است ولی به نظر ما خصوص اهل بیت پیامبر است.
گاهی اهل به معنای سزاوار و شایستگی می آید و گفته می شود فلانی اهل این کار است. اهل بیت به معنای ساکنان آن بیت است.[1]
اهل بیت در تعابیر بریلویه همسران ،فرزندان ،پنج تن آل کساء و فرزندان فاطمه زهرا (س) هستند.[2]
 
فصل اول :
فضایل عمومی اهل بیت :
در این جا درباره ی آن فضایل که شامل تمام اهل بیت هستند را اشاره می کنیم.
1- رجس از اهل بیت دور است.
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس و یطهرکم تطهیرا(احزاب/33)
تمام نویسندگان بریلویه اتفاق نظر دارند که این آیه در رابطه با اهل بیت است و خداوند اهل بیت را از تمام ناپاکی ها دور کرده است. البته آنها این آیه را شامل ازواج نیز می دانند[3] البته بسیاری از آنان این آیه را مربوط به پنج تن آل کساء می دانند.[4]
2-آیه مباهله:
 در نوشته های بریلویه تصریح شده که آیه مباهله درباره ی اهل بیت نازل شده است و فقط پنج تن آل کساء مصداق این آیه هستند. و حدیث کساء را نیز همه بربلویه قبول دارند.[5]
3- آیه مودت :
این آیه از آن دسته آیاتی است که بربلویه طبق آن به وجوب داشتن محبت به اهل بیت استدلال نموده اند.[6]
4- راه نجات:
انی تارک فیکم الثقلین – کتاب الله عزوجل و عترتی....[7]
این حدیث را از طریق و سندهای مختلفی نویسندگان بر بلویه ذکر کرده اند.
 
حدیث سفینه:
الا ان مثل بینی منکم مثل سفینته نوح من قومه من رکبها نجا و تخلف عنها فرق.
داستان اهل بیت من در مقایسه با شما مثل داستان نوح در میان قوم خویش است هرکس بر آن سوار شود نجات یافته و آن کس که تخلف کند هلاک خواهد شد.[8]
با توجه به روایت و روایات دیگری که در این زمینه  وارد شده بر بلویه راه نجات را در راه اهل بیت می بینند و تاکید می کند باید از اهل بیت پیروی کنیم.
5- محبت به اهل بیت نشانه مومن است.
در این زمینه روایات های گوناگون را ذکر کرده اند.
این روایات را ابن مسعود نقل کردند.
قال رسول الله : «حب ال محمد یوم خیر من عباده سنه و من مات علیه دخل الجنه».[9]
«من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»[10]
«و من مات علی حب آل محمد مات مومن مستقبل الایمان »[11]
6- اکثر مفسرین بریلویه آیه « سلام علی آل یاسین صافات /130» را سلام بر آل محمد می دانند آنها در این زمینه از ابن عباس  یک حدیث را نقل می کنند که در ان تصریح دارد که منظور از آل یاسین آل پیامبر هستند.[12]
7- سلامتی زمین از اهل بیت است.
حضرت علی فرمودند که رسول خدا گفت سلامتی اهل آسمان از ستاره هاست اگر ستاره تمام شود اهل اسمان نیز تمام می شود و سلامتی اهل زمین از اهل بیت من است اگر اهل بیت بروند اهل زمین هم نابود می شود.[13]
8- اهل بیت اولین کسانی هستند که به بهشت داخل می شوند.
قال رسول الله :« ان اول من یدخل الجنه انا و فاطمه و علی و الحسن و الحسین .»[14]
از حضرت علی روایت شده که پیامبر فرمود:
اول من یرد علی حوضی اهل بیتی  و من احبنی من امتی.[15]
9-فرجام بغض اهل بیت:
جابر روایت کرده که پیامبر فرمودند:
من ابغضنا اهل البیت حشره الله یوم القیامه یهودیا و ان شهد ان لا اله الا الله.[16]
در یک حدیث دیگری نیز آمده که :
من سب اهل بیتی فانا بری منه و الاسلام.[17]
با توجه به آیات و روایاتی که درباره فضایل بیت ذکر کردیم بخوبی روشن شد که بربلویه برای اهل بیت از اهمیت زیادی قائل هستند پیروی از آنها را راه نجات امت می دانند البته بریلویه نسبت به اصحاب کساء که شامل امام علی ، حضرت زهرا و امام حسن  و امام حسین و دیگر ائمه جداگانه فضایل آنها را مفصلا توضیح داده که انشاء الله فصل دوم راجع به انها خواهیم پرداخت.
 
فصل دوم: فضایل خصوصی اهل بیت:
1- امام علی :
امام علی اسوه ای جامع و انسانی است که عظمت خرد و توانمندیهای روحی و روانی او را الگویی همیشه جاویدان برای امروز و فردا و فرداهای تمامی جوامع ساخته است.
به یقین برجستگی شخصیت آن حضرت آن گاه چشم گیری خاصی می یابد که در سخنان و دیدگاه های دیگران تجلی کند. به همین خاطر شخصیت حضرت علی را از نگاه بریلویه را بطور تفصیلی مورد بررسی قرار داد.
 
1-1- زندگی نامه امام علی از نظر بربلویه:
امام اول خلیفه چهارم حضرت علی بن ابیطالب کنیه ابوالحسن و ابوتراب است.[18]
امام علی کنیه ابوتراب را از دیگر کنیه ها بیشتر خوش می داشت زیرا پیامبر وی را با همین کنیه خطاب می کرد[19]
از القاب های او اسد الله ، حیدر و مرتضی است.[20]
علی ابن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف در روز جمعه سیزده رجب سال سی ام عام الفیل در شهر مکه و در درون کعبه چشم به جهان گشود.[21]
ابوطالب پدر آن حضرت که نامش عبد ناف بود یکی از عموهای پیامبر اکرم و بزرگ خاندان هاشم و یکی از سران مکه و قریش به شمار می رفت و مادرش فاطمه بنت اسد نیز از بنی هاشم بود از این رو آن حضرت از دو طرف هاشمی به حساب می آید.[22]
زمانی که علی کودک بود در مکه قحطی شد و پدر او ابوطالب دچار مشکل مالی گردید. پیامبر که خود در کودکی تحت سرپرستی ابوطالب قرار گرفته بود برای سبک کردن بار عایله وی به او پیشنهاد کرد که سرپرستی علی را او بر عهده بگیرد. ابوطالب پذیرفت و علی از کودکی در خانه پیامبر و تحت نظر او قرار گرفت[23] و زیر دست او بزرگ شدو پرورش یافتن بدست پیامبر امتیازی بود که او آن را از شرافت های خود بر می شمرد.
علی که از کودکی در خانه پیامبر بزرگ شده بود اولین کسی بود که پس از بعث محمد به پیامبری در نوجوانی به او ایمان آورد.[24] و برای قول دلیل اجماع صحابه هم است.[25]
چون آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر پس از جمع نمودن خویشاوندان خود دعوت آنان را برای پذیرش اسلام اظهار نمود و از انان برای تبلیغ دین اسلام در بین سایر مردم یاری طلبید و فرمود: کدام یک از شما مرا در این کار کمک می کند تا برادر و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد.
در حالی که همه مهر سکوت بر لب زده بودند علی قیام کرد و گفت «ای رسول خدا آن منم»[26]
پیامبر سه بار از بنی هاشم یاری طلبید و همکار خود را نوید جانشینی داد و هر بار کسی جز علی از میان آنان اعلام امادگی نکرد سرانجام پیامبر رو به علی کرد و فرمود این وصی من خلیفه من در میان شماست،[27] از آنجا که بزرگان مکه جایگاه ویژه خود را بر باد رفته می دیدند و آموزهای پیامبر را چشم نمی توانستند داشت با او کینه ورزیدند. چون او خود از خاندان بزرگ و نامور آن شهر بود نتوانستند او را به بند بکشند اما گروندگانش بسیار شکنجه شدند  تا بدان پایه که برخی شان کشته شدند.
چون بزرگان مکه از عده به محمد و آزار رسانی به مسلمانان سودی نجستند در یک گمانه زنی بر آن شدند تا او را بکشند اما باز به دلیل جایگاه قبیله او مقرر شد که از هر قبیله ای کسی به کشتن او بیاید تا خونخواهان اش خونخواهی نتوانند بکنند پیامبر به گفته خود از سوی خدا بر مراد دشمنان آگاهی یافت و در شبی که از آن به لیله المبیت یاد  شده است از مکه گریخت در آن شب علی در خوابگاه پیامبر خوابید.[28] تا دشمنان نتوانند قصد شومشان را عملی کنند.
پیامبر علی را به خاطر این فداکاریها بسیار دوست می داشت نیز از همین روست که علی نیز از چندی با خانواده پیامبر به مدینه رهسپار شد و در آنجا بود که به فرمان خداوند همسر زهرا و داماد پیامبر شد.[29] هنگامی که پیامبر بین اصحاب خود پیمان برادری بست خود نیز در این پیمان اخوت شرکت جسته و علی را به عنوان برادر خویش انتخاب کرد.[30]
علی یکی از موثرترین جنگاوران سپاه پیامبر بود و در تمامی جنگ های پیامبر به جز تبوک او را همراهی کرد. او بیش از هرکس دیگری دشمنان پیامبر و اسلام را کشت .
در جنگ احد و حنین که سپاه مسلمانان شکست خورد و گریخت از معدود افرادی بود که با پیامبر ماند و از جان او دفاع کرد. در جنگ خندق قهرمان عرب عمرو بن عبدود را شکست داد. در جنگ خیبر سپاه اسلام به فرماندهی او قلعه های مستحکم خیبر را فتح کرد.[31]
علی در قلعه مباهله به اتفاق همسر و فرزندانش همراه پیامبر بود.[32]
در بین مسلمانان  به صورت متواتر نقل شده است که پیامبر اسلام در غدیر خم درباره علی گفته است که « من کنت مولاء فهذا علی مولاة....» سپس مسلمانان با علی بیعت کردند . بریلویه این اعلان را معرفی ولی می داند.[33]
علی بعد از سه روز از کشته شدن عثمان خلیفه سوم بخاطر اصرار مسلمانان برای خلیفه شدن خلافت را قبول نکرد. بعد از قبول خلافت در دوران خلافت علی جنگ های داخلی مواجه می شود مخصوصا جنگ های جمل و صفین و نهروان. بربلویه حق را در این جنگ ها به علی می دهد.[34]و تصریح می کند که عایشه و معاویه در این جنگ ها دچار اشتباه اجتهادی شده اند.[35]
بعد از جنگ نهروان و سرکوب کردن خوارج  از جمله عبدالرحمان بن مراد و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگ های داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث خونریزی و برادر کشی حضرت علی و معاویه و عمروعاص است و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمانان تکلیف خود را خواهند داشت. سپس با هم پیمان بستند که هریک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد. این ملجم متعهد قتل امام علی شد و در 19 رمضان چنان ضربتی بر فرق مبارک زدند و حضرت زخمی شدند و بقول اکثر مورخین در روز 21 رمضان شهید شدند.[36]
 
2-1: ویژگی های حضرت علی :
1- شجاعت:
در شجاعت ذات علی در آن زمان بی نظیر بود همه بر این اتفاق دارند که علی از همه صحابه شجاع تر بود و در شجاعت کسی به آن حضرت نمی رسید.[37]
شجاعت امام برای مقابله با سردمداران کفر و مظاهر فساد است. در میدان نبرد با کفر و توطئه شجاع است. اگر شمشیر علی ستایش آسمان دارد به خاطر این است که خون سران کفر و نفاق از آن می چکد.
در تمام جنگ هایی که رسول خدا شرکت داشتند علی همواره خط مقدم جبهه حماسه می آفرید. و در تمام جنگ ها نقش اول را به عهده علی بود. در جنگ بدر بود که با شجاعت علی لشکر اسلام پیروز شد و در جنگ احد شجاعانه از رسول خدا دفاع کرد.[38]
در جنگ خیبر که برخی برای مقابله با یهود خیبر رفته عقب نشینی کرده بود که حضرت، ابوبکر و عمر بود.[39]رسول خدا فرمود : فردا پرچم به دست کسی خواهم داد که فتح و پیروزی به دست او انجام خواهد گرفت و خدا و رسول خدا را دوست خواهد داشت و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند کسی که هرگز پشت به جبهه نمی کند. فردای آن روز همه منتظر بودند ببینند این فرد کیست. رسول الله علی را صدا کردند و پرچم را به دست وی دادند. علی مرحب خیبری سردمداری و قهرمان یهود را به خاک ذلت نشاند و خیبر را فتح کرد.[40]
این سخن کوتاهی از شجاعت های علی بود و به همین مقدار اکتفا می شود.
 
2- علم و فضل :
علی بن ابیطالب به سرپرستی پسر عمویش پیامبر پرورش یافت و سپس شاگرد وی شد و اخلاق و روش او را درباره زندگی و خلق را گرفت و به ارث برد و این میراث در قلب و عقل او به طور یکسان  نفوذ یافت در بین صحابه از همه عالم تر بود به همین خاطر پیامبر درباره علی فرمود :«انا مدینه العلم و علی بابها» علی از کاتبان وحی نیز بود.[41]
 
3- تفسیر و علوم قران:
در بررسی قران با بینش و نظر حکیمانه ای که مغز اشیاء را جستجو می کند تا حقایق آنها را بدست آورد دقت نمود و در زمان طولانی خلافت ابوبکر و عمر و عثمان فرصت یافت که به این بررسی عمیق و کامل بپردازد و ظاهر و باطن قران را بخوبی بداند و درک کند.[42]
ابن سعد از ابی طفیل روایت می کند که علی فرمود: درباره قران از من سوال کنید چون من درباره هر آیه اطلاع دارم که کی نازل شد و درباره چه نازل شد.[43]
 
4- علم حدیث :
علم او نسبت به حدیث چیزی نیست که بر آن غبار شک بنشیند و هیچ جای تعجب هم نیست زیرا که امام علی بیشتر از هر صحابی دیگر با پیامبر در تماس بود. علی کلا پانصد و هشتاد و شش حدیث روایت کرده که سی و نه تا از آنها فقط در صحیحین آمده است.[44]
 
5- علم وفقه و اجتهاد :
طبیعی است که علی فقه اسلامی را از همه بهتر بداند چنانکه از همه بهتر به آن عمل می کرد و علم نحو را نیز او پایه گذاری کرد.[45]
 
6- قضاوت:
همه یاران پیامبر معترفند که پیامبر یک بار فرمود : علی در قضاوت از همه شما برتر است برای این از همه مردم دوران خود قضاوت برتر بود که از همه آنها بر فقه و شریعت که منبع و منشاء قضاوت در اسلام است آشناتر و داناتر بود.[46]
از عمر نقل شده که به علی گفت :« ای ابوالحسن خداوند مبارک نگرداند هر مشکلی را که تو در آن حکم و داوری نکنی » و « اگر علی نبود عمر هلاک می شد»[47]
در اینجا قضاوتهای بسیار شگفت انگیزی [48] از علی نقل می کند که موید این است که در قضاوت کسی به پایه علی نمی رسید برای هر کسی مشکل می شد فورا پیش علی می آمد و آن مشکل حل می شد.
 
7- عبادت:
در عبادت نیز علی از همه عابد تر بود او همیشه مشغول ذکر و عبادت بود.
وقتی ضرار بر معاویه وارد شد معاویه گفت علی را برایم وصف کن. ضرار پس از آنکه شمه‌ای از خصوصیات اخلاقی آن حضرت را برای معاویه بیان نمود گفت: شبها بیداری او بیشتر و خوابش کم بود در اوقات شب و روز تلاوت قران می کرد و جانش را در راه خدا  می‌داد و در پیشگاه کبریایی او اشک می ریخت و خود را از ما مستور نمی داشت و کیسه های طلا از ما ذخیره نمی نمود برای نزدیکانش ملاطفت و بر جفاکاران تند خویی نمی کرد. موقعی که شب پرده ظلمت و تاریکی می افکند و ستارگان رو به افول می نمودند او را می دیدی که در محراب عبادت دست به ریش خود گرفته و چون شخص مار گزیده به خود می پیچد و مانند فرد اندوهگینی (از خوف خدا ) گریه می کرد و می گفت ای دنیا آیا خود را به من جلوه داده و مرا مشتاق خود می‌سازی ؟ هیهات مرا به تو نیازی نیست و ترا سه طلاق داده ام که دیگر مرا بر تو رجوعی نیست  سپس می فرمود آه از کمی توشه و دوری سفر و سختی راه.
معاویه گریه کرد و گفت ای ضرار بس است بخدا سوگند که علی چنین بود خدا رحمت کند ابوالحسن را.[49]
8- زهد:
راجع به زهد علی همه اتفاق داشتند که در طول شصت و سه سال عمر مبارک سراسر زندگی آن بزرگوار فوق العاده ساده بود. حتی در دوران حکومتش نیز از بیت المال مسلمین چیزی بر نداشت در عمر علی هیچ وقت از لباس و کفش گران قیمت استفاد ه نکرد همیشه لباس علی خیلی ساده بود و همچنین غذای علی نیز از همه ساده تر بود.[50]
 
9- جود و سخاوت : امام علی در جود و سخاوت مشهور و کعبه آمال مستمندان و بیچارگان بود هر کسی را فقر و نیازی می رسید دست حاجت پیش علی می برد و آنحضرت با نجابت و اصالتی که در فطرت او بود حاضر نمی شد آبروی سائل ریخته شود.[51]
آیات زیادی نیز در رابطه با جود و سخاوت علی نازل شده که همه مفسرین نیز اقرار دارند که آن آیات را در شان علی نازل شده . در بین آن همه آیات، آیات سوره دهر را به طور اختصار توضیح خواهیم داد.
مفسرین هر یک با مختصر تفاوتی در الفاظ و عبارات  در مورد ایثار علی به طور خلاصه چنین نوشته اند  که حسنین مریض شدند پدر و مادر آنها و حتی خود حسنین نذر کردند که پس از بهبودی سه روز به شکرانه آن روزه بگیرند فضه خادمه منزل نیز از آنها پیروی نمود.
چون خداوند به آنها لباس عافیت پوشاند به نذر خود وفا کرده و مشغول روزه گرفتن شدند امام علی سه صاع جو از سمعون یهودی که همسایه شان بود قرض کرد و به منزل آورد حضرت زهرا روز اول یک صاع از آن را آرد نمود و به تعداد افراد خانواده نان پخت شب اول موقع افطار سائلی پشت در صدا زد ای خانواده پیغمبر من مسکین و گرسنه ام از آنچه می خورید مرا اطعام کنید خانواده پیغمبر همه نان ها را به سائل دادند و خودشان با آب افطار کردند. و همین طور مثل این واقعه دو روز دیگر نیز تکرار شد و خاندان پیغمبر سه روز پشت سر هم با آب افطار میکرد. وقتی پیغمبر آنها را دید فرمود پناه می برم به خدا که شما سه روز است در چنین حالی : جبرئیل فورا نازل شد و آیه 18 از سوره هل اتی را در شأن آنها به رسول قرائت کرد که یکی از آیات مزبور اشاره به انفاق و اطعام سه روزه آنهاست.
 
3-1-کرامات علی
در این زمینه نویسندگان بریلویه کرامات زیادی را نسبت به علی در نوشته‌های خودشان آورده اند که به طور مختصر به چند تا از آنها خواهیم پرداخت.
 
1- تکلم علی با مردگان:
نقل است از سعید بن سیّب:
ما با امیرالمومنین به قبرستان بقیح رفتیم و حضرت نزدیک قبرها رفت و ایستاد و با آواز بلند گفتند السلام علیکم و رحمه الله آیا شماها خبرها را برای ما می گویید یا ما برای شما خبرها را بگویم . از داخل قبرها جواب دادند و علیک السلام . یا امیر المومنین شما از خانواده ها به ما خبر بدهید. حضرت امیر المومنین فرمودند که بعد از مردن شما زنهای شما با دیگران ازدواج کردند و اموال‌تان را بین فرزندان تقسیم کردند و بچه های کوچک تای در بدر شدند. از داخل قبر در قبال این جواب دادند که خبر ما این است که کفن های ما قدیمی و پاره شده و هر آن چیزی را که در دنیا خرج کردیم حساب شان را پس می دهیم هر آنچه را که در آنجا گذاشته‌ایم ضرر دیدیم.[52]
 
2- شفای جوان فلج شده:
در شب احرام علی صدای جوانی را شنید که می‌گریست وقتی جلو می رفت ملاحظه نمود که نصف بدن آن جوان خشک شده است. از او پرسید چه شد که چنین شدی؟ عرض کرد یا امیرالمومین من شخص خوش گذرانی بودم پدرم مکرر مرا نصحیت می کرد روزی که مشغول نصحیت من بود ناراحت شدم و او را زدم .
پدرم در این مکان (مسجدالحرام) مرا نفرین کرد. سخن او که تمام شد نصف بدن من خشک شد. من بعدا رضایت او را بدست آوردم. بر شتری سوار شد که بیاید و در هیمن مکان برایم دعا کند اما در وسط بیابان بر اثر پریدن مرغی شترش رمید و پدرم مرد.
در این هنگام علی چهار رکعت نماز خواند سپس به آن جوان فرمود: برخیز به سلامت ناگاه جوان در حالی که صحیح و سالم بود برخاست و ایستاد.[53]
 
3- اطاعت حیوانات و درندگان از امام علی:
در این زمینه حکایات زیادی را نویسندگان بریلویه ذکر کردند و تصریح کردند که حیوانات از امام علی اطاعت می کردند.
شخصی نزد حضرت علی آمد و گفت من دارم بسفر می روم ولی راه من از طرف جنگل است و از حیوانات جنگل می ترسم. حضرت به او انگشتر خودش را داد و فرمود که هر وقت خطری به تو رسید این انگشتری را نشان بده و بگو که این انگشتر علی است . آن شخص روانه سفر شد و در بین راه در جنگل یک حیوان درنده به او حمله کرد. او همان طور که حضرت علی گفته بود انگشتر را درآورد و به آن حیوان نشان داد و گفت این انگشتر علی است آن حیوان وقتی به انگشتر نگاه کرد رو به آسمان کرد و فرار کرد. آن شخص وقتی برگشت به خدمت حضرت علی آمد و تمام قصه را به آن حضرت گفت. حضرت هم فرمود که آن حیوان وقتی رو را به طرف آسمان کرد آن وقت گفته بود پروردگارا در آن سرزمین هیچ وقت نمی مانم وقتی شکایت مرا به علی بگوید.[54]
 
4-1- امام علی از نگاه روایات :
درباره فضایل امام علی روایات زیادی نقل شده و بریلویه نیز در نوشته های خودشان به این روایت ها پرداخته ما بطور مختصر به مهم ترین خواهیم پرداخت.
 
حدیث منزلت
1- این حدیث مورد اتفاق همه است.
داستان این روایت از این قرار است که پیامبر خبردار شد روم که یکی از دو ابر قدرت آن زمان بود. آماده‌ی جنگ با مسلمانان است. پیامبر نیز برای این جنگ آماده شدند. این جنگ به جنگ تبوک مشهور است پیامبر امام علی را همراه خود نمی برد و این جنگ تنها جنگی است که امام علی حضور ندارد. امام علی نیز از پیامبر سوال می کند که مرا همراه خود نمی برید.
در آن وقت پیامبر این حدیث را می فرماید:
«انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»[55]
«تو برای من به منزله هارون هستی برای موسی جز این که پیامبری پس از من نیست» اگر تو را الان به جای خودم در مدینه می گذارم به این خاطر است که تو وصی و جانشین من هستی همان طور که موسی وقتی از میان بنی اسرائیل خارج می شد . برادرش هارون را به جای خود می گذاشت اما تنها تفاوت میان تو و هارون است این است که هارون به مقام نبوت هم رسید.
اما چون من آخرین پیامبر هستم بعد از من به مقام نبوت نخواهی رسید.[56]
 
2- باب علم :
روایت بعدی که آن هم از روایت متواتر و متفق قول است روایتی است از پیامبر که فرمودند:
انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیات الباب.[57]
من شهر علمم و علی در آن شهر است هر که دنبال علم است باید از این در وارد شود این روایت نشان دهنده‌ی فضیلت بسیار بالایی برای امام علی است.
معنای این روایت شریف آن است که اگر چیزی به نام تفسیر قرآن داریم اگر چیزی به نام اعتقادات داریم اگر چیزی به نام احکام و اخلاق داریم همه و همه باید از وجود مقدس امام علی سرچشمه بگیرد.  
3- حدیث سّد ابواب :
این حدیث مربوط به ماجرای بستن درهای خانه های اصحاب بود که به مسجد باز می شد این دستور از طرف خداوند صادر شده بود که همه درها جز در خانه علی باید بسته شود.
بقیه ی اصحاب اصرار داشتند که در خانه آن ها نیز باز باشد. اما دستور از طرف خداوند  بود. اگر پیامبر در خانه‌ی کسی را می بست به دستور خداوند بود و اگر در خانه ی کسی را باز می گذاشت باز به دستور خداوند بود.
موضوع این بود که اولین کاری پیامبر پس از هجرت به مدینه کردند ساختن مسجد قبا بود که قبل از این که وارد مدینه شوند این مسجد را ساختند.
پس از آن امیرالمومنین به پیامبر ملحق شدند و هر دو وارد مدینه شدند مسجد دیگری در مدینه ساختند که خود پیامبر نیز خانه‌ی خود را در کنار این مسجد ساختند و در آن را به داخل مسجد باز کردند برخی دیگر از مسلمانان نیز به تأسی به پیامبر چنین کردند. بعدها از طرف خداوند دستور آمد که همه درها بسته شود جز در خانه حضرت علی و حضرت زهرا.
«ان النبی امر بسد الابواب الاباب علی....»[58]
این افتخار بسیار بالایی برای امام علی بود که‌عمر نیز به ‌آن اعتراف دارند که او گفت:
«سه ویژگی به علی بن ابی ابیطالب داده شده است که اگر یکی از آنها برای من بود برایم از تمام مال دنیا بهتر بود «یک» ازدواج او با فاطمه «دو» سکونتش در کنار پیامبر در مسجد که آن چه بر پیامبر در مسجد حلال بود بر او حلال بود «سه» پرچم جنگ خیبر که پیامبر خدا به او سپرده»[59]
 
4- حدیث : من کنت مولا....
تمامی نویسندگان  بربلویه بر اتفاق دارند که این حدیث درشأن علی است و در غدیر خم پیامبر فرمود وی پیامبر علی را بعنوان خلیفه نگفت و بلکه فقط اعلان ولایت بود.
پیامبر فرمود که: من کنت مولاء فعلی مولاء[60]
 
5- علی برادر پیامبر در دنیا و آخرت:
حدیث بعدی این بود که وقتی پیامبر اکرم میان قبایل اوس و خزرج و همچنین میان مهاجرین و انصار عقد اخوت برقرار کردند. در مورد امام علی چیزی نگفتند امام غمگین شدند  و به پیامبر عرض کردند چرا میان من وهیچ یک از مسلمین اخوت جاری نکردید؟ پیامبر فرمود: تو برادر من در دنیا و آخرت هستی .
عن بن عمر قال اخی رسول الله بین اصحابه فجاء علی ترمع عیناء فقال اخیث بین اصحابک و له تورخ بینی و بین احد فقال رسول الله انت اخی فی الدنیا و الاخره[61]
 
6- اعطای علم:
جنگ خبیر میان مسلمانان و یهود بود. یهود در آن زمان خیلی از مسلمانان را آزار و اذیت می کردند پیامبر دیدند چاره‌ای جز با بودن آن‌ها نیست  مسلمانان اطراف قلعه ها را گرفتند. اما هر چه تلاش کردند  نتوانستند قلعه ها را فتح کنند. روز اول سپاه اسلام به سرکردگی ابوبکر برای فتح قلعه ی خبیر اقدام کرد اما موفق نشد.[62]
روز دوم به سردکردگی عمر اما باز هم موفقیتی حاصل نشد.[63]
همین ناکامی ها علاوه بر حبور تر کردن یهودیان ترس و نا امیدی عجیبی بین مسلمین به وجود آورده بود پیامبر نماز مغرب و عشاء را خواندند و بعد از آن فرمودند:
لا عطین الرایه غذا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله لا یرجع حتی یفتح الله علی یدیه.[64]
«فردا پرچم را به دست کسی می سپارم که خدا و پیامبرش را دوست می دارد و خدا و پیامبرش دوست می داردند. باز نمی گردد مگر آن که خداوند به دست او پیروزمان خواهد کرد.
کسی احتمال نمی‌داد منظور پیامبر امیرالمومنین باشد چون ایشان در آن ایام مبتلا به چشم درد شدیدی شده بود اما روز بعد، پیامبر اول با آب دهان که به چشم حضرت علی مالید و علی خوب شد و بعد علم را به دست حضرت علی داد.
همانطور که قبلا گفتیم که یکی از ویژگی های حضرت که عمر نسبت به آن حسرت می خورد همین علم داری در خیبر بود.
 
دشمن علی منافق است:
7- با این مضمون روایت زیادی نقل شده مبنی بر این که کسی را دوست نداشته باشد آن شخص منافق است. اینجا بر دو روایت اکتفا می شود.
عن ام سلمه قالت: قال رسول الله لایحب علیا منافق و لا یبغضه مومن[65]
یعنی ام سلمه گفت که پیامبر فرمودند منافق علی  را دوست نمی دارد و مومن با علی بغض نمی ورزد.
در یک حدیث دیگر می فرماید:
قال رسول الله : من سب علیا فقد سبنی[66]
یعنی کسی علی را سب کند او مرا سب کرده است.
 
8- علی با من است.
عن عمران ابن حصین ان النبی قال ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مومن»
از عمران بن حصین منقول است که پیامبر فرمود
علی با من است و من با علی و او ولی هر مومن است[67]
 
2- حضرت فاطمه زهراء:
فاطمه در نزد مسلمانان برترین و والا مقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می باشد این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است.
ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
 
1-2: زندگینامه حضرت زهرا:
نام مبارک آن حضرت فاطمه است.[68]
و برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا ، صدیقه ، طاهره ، مبارکه ، بتول ، راضیه، مرضیه ، عابده ، زاهده نیز ذکر شده است.[69]
فاطمه در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی انست که محبین فاطمه به سبب او از آتش دوزخ جدا شده است.[70]
زهرا به معنای درخشنده است و وجه تسمیه هم این است که خداوند به فاطمه حسن و جمال زیادی داده بود از انس بن مالک روایت است که گفت کانت کا القمه لیله البدر.[71]
طاهره به معنای پاک و پاکیزه است چون از زمان کودکی در دامن رسول پرورش یافته و از هر چیزی پاک و پاکیزه بوده لذا ملقب به طاهره شده.[72]
 
پدر و مادر
همانگونه که می دانیم نام پدر فاطمه محمد بن عبدالله است که او رسول گرامی اسلام و خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می باشد مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود.
 
ولادت :
در تاریخ تولد فاطمه در بین نویسندگان بریلویه اختلاف زیادی وجود دارد و قول اکثریت نویسندگان بریلویه این است که فاطمه یک سال بعد از بعثت پیامبر به دنیا آمد.[73]
چون فاطمه تنها فرزندی است که بعد از بعث پیامبر به دنیا آمده لذا مقام فاطمه نیز بسیار بلند است.[74]
چون با نور نبوت آمیخته شده است.
کودکی:
فاطمه در خانه رسالت جای گرفت. در سایه وحی الهی بالید با شیر خدیجه حب ایمان و خلق و خوی کریمانه را تغذیه نمود فاطمه از لطف و مهربانی پدری که فرستاده خدا بود و مادری پاکیزه که «ام المومنین» لقب داشت بهره ها گرفت او در چنین فضای روحی و عاطفی و جو خانوادگی برجسته و متعال رشد کرد و روح  مقدسش با لطف مهربانی پیامبرانه  و بسیار کریم و بزرگوار اشباع گردید.[75]
وقتی فاطمه به نه سالگی رسید حضرت خدیجه از دنیا رفت.[76] و فاطمه در همان کودکی به سوگ مادرش نشست.
 
ازدواج با علی:
فاطمه زهرا خواستگاران فراوان داشت نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از وی خواستگاری کردند  ازجمله ابوبکر و عمر.[77]
رسول خدا به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست و سرانجام جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای محمد خدا بر تو سلام می رساند و می فرماید فاطمه را به عقد علی درآرود خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.[78]
اما علی نیز از خواستگاران فاطمه بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید به امر الهی با این وصلت موافقت نمود.
بدین که تربیت بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه با مهریه اندک به خانه امام علی قدم گذارد.[79]
ثمره این ازدواج مبارک 5 فرزند به نامهای حسن و حسین و زینب ، ام کلثوم ، محسن (که در ایام کودکی درگذشت) بود.[80]
 
فاطمه در خانه:
فاطمه با آن همه فضلیت همسری نیکو برای امام علی بود. فاطمه هیچگاه حتی اموری را که می پنداشت امام علی قادر به تدارک آنها نیست از او طلب نمی نمود.
از کارهای ساده گرفته تا کارهای طاقت فرسای خانه را خودش می کرد آنقدر آسیاب کرده بود که دستهای حضرت تاول زده بود. روزی امام علی به یکی از اصحاب خود فرمود. می خواهی جریان از زندگی خودم با فاطمه را برایت تعریف کنم. فاطمه آنقدر در خانه من با مشک آب حمل کرد که اثر آن در سینه اش پدیدار شد آنقدر به وسیله آسیاب دستی گندم آرد کرد که دستش ناول زد آنقدر خانه را جاروب کرد که بر لباس او گرد و خاک نشست آنقدر آتش زیر دیگ روشن کرد که لباسش دوده ای و سیاه شد.[81]
 
فاطمه پس از پیامبر
با وفات پیامبر اکرم فاطمه غرق در سوگ و ماتم شد او نه تنها پدر بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتاز ترین مخلوق او از میان بندگان به سوی خداوند بار سفر بسته بود. دیگر فاطمه بعد از وفات پدر تنها شده بود و این صدمه برای فاطمه بسیار گران بود.  
سرانجام فاطمه بعد از وفات پدر بیشتر از شش ماه زنده نماند.[82] و روز سه شنبه 3 رمضان 11 [83] دارفانی را وداع گفت. و فاطمه را شبانه دفتن کردند موقع دفن فاطمه کسی جز خاندان علی نبود.[84]
 
2-2 ویژگیهای فاطمه زهرا
عبادت زهرا:
فاطمه‌ی زهرا بیش از هر چیزی به خودسازی و کمال جویی می پرداخت و هر روزی که از عمر او می‌گذشت عبادت و تهجدش رو به فزونی می گذشت و اکثر شبها را به دعا و پرستش خدا و شب زنده داری می گذرانید.
 
حضرت امام حسن می فرمایند:
من در دروران کودکی به سر می بردم و مادرم را می دیدم که چگونه راز و نیاز می پردازد از جمله شبی دیدم :«رایت امی فاطمه قامت فی محرابها لیله جمعه لم تزل راکعه و ساجده حتی انفجر عمو الصبح...[85]
مادرم در محراب عبادت به نماز ایستاده و مرتب به رکوع و سجود می پرداخت او در این حال بود تا اینکه شب به پایان رسید.
در دنبال این حدیث آمده است که آن حضرت یکایک مومنین را با نام و نشان دعا می کرد ولی در مورد خودش در خواست نمی کرد از او پرسیدم : مادرم چرا دیگران را دعا می کنی ولی خود را دعا نمی نمایی ؟ فرمودند: پسرم نخست باید دیگران را دعا کرد سپس خودمان را.[86]
 
حیا و عفت فاطمه:
حضرت فاطمه بسیا پاکدامن و عفیف بود و در طول زندگی خویش خواه در خانه پدر یا خانه امام علی تجسم حیاء به حساب می آمد. عفت فاطمه در آن حد بود که حتی خودش را از مرد نابینا نیز مخفی می کرد: امام علی (ع) می فرمایند: روزی فاطمه را در محضر رسول خدا نشسته بود که مرد نابینایی اجازه‌ی ورود خواست در این حال دختر رسول گرامی اسلام در یک اتاق دیگری رفت و در اندرون نشست پس از رفتن میهمان پیامبر خدا پرسیدند: چرا از مرد نابینا دور شدی در حالی که او تو را نمی دید ؟ فاطمه جواب داد: ان لم یکن برانی فان اراه و هو یشم الریح : فقال رسول الله اشهد انک بعثه منی.[87]
اگر او را مرانمی‌دید، من وی را می دیدم علاوه بر این اگر او چشم نداشت که مرا ببیند از طریق بوبایی می توانست بو کند پیامبر خدا چون سخن دختر را شنید فرمود: من شهادت می دهم که تو پاره ی تن من هستی . از این حدیث استفاده می شود که دختر عالی قدر رسول خدا تا چه میزانی شرم و حیا داشت و چقدر از مردان بیگانه دوری می جست.
 
ایثار و بخشش فاطمه:
در ایثار و بخشش فاطمه کسی شکی ندارد تاریخ گواه این مطلب هست و در نوشته های بریلویه نیز حکایت های زیادی در ایثار فاطمه ذکر شده که فقط به یکی از آنها اشاره خواهیم کرد.
«امام زره خود را فروخت و پول آن  را از بابت مهریه زهرا به خدمت رسول خدا تقدیم کرد داشت و پیامبر بزرگوار اسلام نیز پولها را در اختیار چند نفر از اصحاب خود قرار داده و سفارش فرمودند برای فاطمه جهیزیه فراهم کنند.
از جمله خریدها بدین منظور پیراهن عروسی بود که به هفت درهم خریداری شده بود و زهرا آن را شب عروسی به تن کرده و در حال رفتن به خانه شوهر بود.
در حالی که مسلمان افسار مرکب فاطمه را در دست داشت آرام آرام رو به سوی خانه که در کنار مدینه قرار گرفته بود میرفتند ناگهان سائل به دختر پیامبر سلام کرد و از مشکلات خود سخن گفت و برای دفع نیازش از آن بانوی گرامی در خواست کمک نمود.
فاطمه آن پیراهن نو را از تنش در آرود و آن را به سایل بخشید در آن وقت جبرئیل نازل شد و سلام خدا را رساند و یک لباس از جنگ از طرف خداوند برای فاطمه هدیه آورد و فاطمه آن لباس جنتی را پوشید که آنقدر آن لباس نورانی بود که همه از نور گرفته بود و در همان جای بعضی از زنان کافر به دین اسلام مشرف شده اند.[88]
ادب زهراء:
برخورد زهرا به گونه ای بود که همه کس در همان وهله اول مجذوب ادب او می شد حسن بر خورد و دقت در معاشرت فاطمه از همان ابتدا آن چنان محسوس بود که همه به آن اذعان داشتند.[89] این ادب محصول تربیت خداست .
 
3.2:فضایل و مناقب حضرت زهرا:
1- فاطمه برترین بانوی جهانک
در روایات که در منابع اهل سنت آمده و نویسندگان بربلویه نیز به ان تصریح دارد این است که فاطمه افضل زنان جهان بود.
و این سخن که پیامبر اکرم آن را با تعبیرات مختلف بیان فرموده است.
*: ان افضل نساء اهل الجنه خدیجه نیت خویله و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم[90]
برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم.
*: در حدیث دیگری می خوانیم پیغمبر اکرم در بیماری وفاتش هنگامی که بیتابی فاطمه را مشاهده کرد.
فرمود:«یا فاطمه الا ترفین ان تکونی سیده نساء العالمین و سیده نساهذه الامه و سیده نساء المومنین[91]
این حدیث را حضرت علی نقل کرده:
ای فاطمه آیا راضی نیستی که تو برترین بانوی جهان و بانوی زنان این است و بانوی زنان با ایمان باشی
در این جا افضلیت حضرت زهرا مطلق ذکر شده است و نام کسی در اینجاست.
*: در تعبیری دیگری که در کتب های بربلویه آمده از قول عایشه می خوانیم:
روزی فاطمه نزد پیامبر آمد. را ه رفتنش درست مانند راه رفتن پیامبر بود پیغمبر اکرم فرمود: خوش آمدی سپس او را طرف چپ خود نشاند بعد رازی در گوش او گفت و بدنبال آن فاطمه گریان شد من (عایشه) گفتم : چرا گریه می کنی به بار دیگر پیامبر راز دیگری به او گفت فاطمه خندان شد.
گفتم: من امروز شادی که ایتچنین با غم نزدیک باشد را ندیده بودم و از علت آن را سوال کردم.
فاطمه گفت : من سر رسول خدا را فاش نمی کنم و این مطلب ادامه داشت تا پیامبر از دنیا رفت. آنگاه سوال کردم.
گفت:مرتبه ی اول پیامبر به من فرمود جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر عرضه می داشت امسال دوبار عرضه داشت و من فکر می کنم فقط به دلیل است که اجل من نزدیک شده و تو اولین کسی خواهی بود که به من ملحق می شوی من هنگامی که این سخن را شنیدم گریه کردم سپس فرمود:
آیا تو راهی نمی شوی که بانوی زنان اهل بهشت با زنان با ایمان باشی به هنگامی که این سخن را شنیدم شاد خندان شدم.[92]
2- فاطمه عزیزپیامبر:
فاطمه در نزد پیامبر جایگاه ویژه ای داشت به همین جهت احادیث زیادی از رسول خدا نقل شده که مبین این مطلب است. ما دراین بخش از بحثهای خود تنها گوشه ای از واکنشهای پیامبر را در مورد فاطمه به عنوان نمونه بیان خواهیم کرد.
*:عن المستور بن محزمه ان رسول قال: فاطمه بضعه من فمن اغضبها اغضبنی:[93]
از مسوربن محزمه نقل شده که پیامبر فرمود. فاطمه جگر گوشه من است اگر کسی تورا ناراحت کرد مرا ناراحت کرده است.
*:از عبدالله بن عمر نقل شده که پیامبر فرمود:
کان رسول الله اذا ساقر کان آخر عهده بانسان من اهله فاطمه و اول من یدخل علیه اذا قدم.[94]
هر زمان پیامبر به سفر می رفت آخرین کسی را که خداحافظی می کرد دخترش فاطمه بود و هنگامی که باز می‌گشت نخستین کسی را که دیدار می کرد ؛ زهرا بود.
کان البنی یقوم لفاطمه و یرحب بها و یقبل یدها و یجلسها فی مکانه عند قد و مها الیه حبا لها.[95]
یعنی هر وقت فاطمه می آمد پیامبر بخاطر فاطمه از جای خودش بلند می شد و به استقبال می رفت و دستهایش را می بوسید و در جای خودش می نشاند.
*:عن جمیع بن عمیر النیمی ، قال: و قلت مع عمتی علی عایشه ـ فسئلت ای الناس کان احب ای رسول الله قالت فاطمه فقیل : من الرجل ! قالت زوجها ان کان ما علمت صواما علمت صواما قواما.[96]
 
3. مقام قرب فاطمه در پیشگاه خدا:
فاطمه در پیش خداوند آنقدر مقام و ارزش دارد تا جائیکه رضای فاطمه می‌شود رضای خداوند. این حقیقت را از زبان پیامبر اسلام می‌شنویم:
×: د رکتاب‌های متعدد بریلویه و در روایات متعدد فراوانی آمده است که پیغمبر به فاطمه فرمود:
ان الله یغضب یغضبک و یرضی لرضاک[97]
خداوند بخاطر خشم تو خشمگین می‌شود و به خاطر رضای تو راضی.
 
4. ازدواج آسمانی
انس بن مالک نقل می‌کند که در مسجد بودیم که رسول اکرم به علی فرمودند این جبرئیل است که خبر می دهد خدای تعالی فاطمه را به تو تزویج کرده و بر این پیمان 40هزار فرشته را به گواهی گرفته است و به درخت طوبی امر فرموده تا برآن نام در و یاقوت و جواهرها و زیورها فروبار ویس حورالعین در جمع کردن در ویاقوت و جواهرها و رینت‌ها و لباس‌ها بر یکدیگر پیشی‌میجستند واز آن افشانده‌ها تا روز قیامت به یکدیگر هدیه می دهند.[98]
 
فاطمه شبیه‌ترین مردم به پیامبر:
*: از عایشه روایت شده است که گفت:
هیچ کس را در سخن گفتن وسیرت و در کردار همچون فاطمه شبیه به رسول خدا ندیدم.
 
6. مقام فاطمه در قیامت
کان یوم القیامه نادی مناد من وراء الحجاب یا اهلی الجمع غضو ابصارکم حتی تمر فاطمه نبت محمد فتمر و معها سبعون الف بادویه من حور العین کابرق اللدمع.[99]
در روز قیامت منادی از غیب ندا می‌دهد که ای مردم چشمانتان را ببندید تا فاطمه دختر پیامبر از اینجا عبور کند در حالیکه با آنها هفتاد هزار حور همراهی می کنند.
حضرت فاطمه یکی از شافعان روز قیامت هستند.[100]
 
3. حضرت امام حسن:
1 ـ 3ـ زندگینامه:
امام دوم و خلیفه حضرت حسن بن علی مرتضی کنیه ابو محمد است از القاب اوسید؛ تقی و سبط اکبر رحیانه الرسول، آخر الخلافه هم می‌گویند.[101]
اولین ثمره زندگی مشترک علی و فاطمه در 15 ماه رمضان سال سوم هجری دیده به جهان گشود.[102]
وقتی خبر ولادت امام حسن به گوش پیامبر اسلام رسید شادی و خوشحالی در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد. رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.[103] سپس برای او گوسفندی قربانی کرد و سرش را تراشید و هموزن موی سرش نقره به مستمندان داد.[104]
پیامبر از علی سؤال کرد که اسم نوزاد را چه بگذاریم. علی فرمود که شما خود صاحب اختیار هستید. پیامبر فرمود که من منتظر وحی هستم. بلا فاصله جبرئیل نازل شد و گفت که اسم نوزاد را حسن بگذارید.[105] آن حضرت 8ساله بود که رسول اکرم دیده از جهان فروبست و در زمانی کوتاه مادر گرامی خود را نیز از دست داد.[106]
امام حسن در ایام نوجوانی و جوانی در کنار پدرش علی بود و در جنگها نیز شرکت داشتند.[107]امام حسن بعد از شهادت پدرش به خلافت میرسد[108] چون حضرت علی بعد از خود کسی را معرفی نکرده بودند اهل عراق با امام حسن بیعت می کند. و شش ماه زمام حکومت را بدست می گیرد.[109]
این شش ماه نیز جزء خلافت راشده به شمار می‌آید.[110]
بعد از شهادت امام علی معاویه می‌خواست برتمام سرزمین سیطره یابد لذا فورا اطراف عراق لشکرکشی کرد.[111] امام حسن نیز در مقابل این یک لشکر دوازده هزار نفری را آماده جنگ کرد.[112]اما در بین لشکریان رؤسای لشکر به امام خیانت کردند، و امام ازجنگ کردن منصرف شد وامام هم نمی خواست خون بیشتری ریخته شود لذا با معاویه صلح کرد و مفاد صلح نیز از این قرار می‌باشد.
1. بعد از معاویه خلافت از آن حسن بن علی باشد.
2. ناسزاگویی و اهانت نسبت به امام علی متوقف گردد.
3. معاویه دیون حسن بن علی را ادا کند.[113]
صلح بین امام حسن و معاویه انجام شد. بعد از گذشت 9سال از صلح سرانجام امام حسن 5 ربیع الاول 49ه،
 شهید می شود.[114]دراینکه امام حسن بخاطر زهر شهید شدند یا نه؟ بین نویسندگان بریلویه اختلاف نظر هست بعضی‌ها می گویند که به امام زهر ندادند و به موت طبیعی فوت شدند.[115] ولی طیف دیگر که اغلب بزرگان بریلویه می‌باشند براین باورند که به امام زهر دادند.[116]ولی چه کسی زهر داده مشخص نیست.
 
2 ـ 3 ـ ویژگیهای امام حسن:
1. کمالات انسانی:
امام حسن در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزگوار خود بود. او و برادرش حسن درکنار آنحضرت جای داشتند. گاهی آنان را بر دوش خود سوار می‌کرد. [117]و می‌بوسید و می‌بویید.
امام حسن بیست و پنج بار حج  کرد. پیاده درحالیکه اسبهای نجیب را با او یدک می کشیدند.[118]
در سرشت و طینت امام حسن برترین نشانه های انسانیت وجود داشت. هرکه اورا می‌دید به دیده‌اش بزرگ می‌آمد و هرکه با او آمیزش داشت. به وی محبت می‌ورزید.[119]
 
2. حلیم و بردبار:
امام حسن در طول زندگی پربرکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام برمی داشت و شیوه‌ی برخوردش با عموم مردم حتی دشمنان چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب می کرد.
روزی امام سوار از راهی می‌گذشت. مرد شامی برسر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت وقتی که فحش‌هایش تمام شد امام رو به او کرده و سلامش کرد آنگاه خندید و گفت: ای مرد فکر میکنم در این جا غریب هستی. اگر از ما چیزی بخواهی به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنه ای سیرت می کنیم اگر برهنه‌ای می‌پوشانمت اگر نیازمندی بی نازت می‌کنیم...
وقتی مرد شامی که این همه دل جویی و محبت را از امام مشاهده کرد به گریه افتاد و مجذوب آنحضرت شد.[120]حلم و بردباری امام تا آن حد بود که مروان دشمن سرسخت امام حسن وقتی آنحضرت شهید شد مروان نیز به گریه افتاد امام حسین فرمود: مروان چه شده که امروز گریه می کنی در حالیکه امام زنده بود با آن خوب رفتار نکردی. مروان گفت: چطور گریه نکنم او در حلم از کوه‌ها سخت‌تر بود.[121] حتی دشمن سر سخت امام نیز اعتراف به حلم امام دارد.
 
3. بخشنده و بزرگوار:
یکی دیگر از صفات برجسته‌ی امام حسن انفاق و بخشش بی‌سابقه‌ی اوست.
تاریخ نگاران نوشته‌اند: امام حسن دو بارثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارای‌اش را به دو نصف کرده، نیمی رابرای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد.[122]
امام حسن ملجأ درماندگان، آرام‌بخش دلهای دردمندان وامید تهیدستان بود. هیچگاه نشد که فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دسد خالی برگردد. درهمین مورد نقل کرده‌اند: مردی به حضور امام حسن آمد واظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن دستور داد تاپنجاه هزار درهم به اضافه ی پانصد دینار به او بدهند.[123]
 
3. فضایل و مناقل امام حسن:
هادی امت:
حذیفه گوید: روزی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله در نزدیکی کوه حرا گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالی با وقار خاصّی به جمع آنان پیوست. پیامبر با نگاه طولانی که بر او داشت همه را مخاطب قرار داده و فرمود: «آگاه باشید که همانا او حسن بعد ا من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. او تحفه‌ای است از خداوند جهان برای من از من خبر خواهد داد ومردم را با آثار باقی مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد و افعال و کردانرش نشانگر کارهای من است. خداوند عنایت و رحمتش رابر او فرو فرستد رحمت و رضوان خداوند بر کسی باد که حق او را بشناسد و بخاطر من به او احترام نموده و نیکی کند.[124]
 
مصلح بزرگ:
روزی رسول خدا ضمن اظهار محبت به امام حسن فرمود:
«ان هذا ریحانتی وانّ ابنی هذا سید سیصلح الله به بین فئتین من المسلمین»[125]
همانا حسن ریحانه من است و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان صلح برقرار خواهد کرد.
ناگفته نماند که این سخن یک خبر آینده از رسول خدا بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی خواهد شد و امام حسن بین آن دو صلح برقرار خواهد کرد.
امام حسن با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ بامعاویه خیر و صلاح امت را دراین دیدند که از درگیر شدن با معاویه خودداری کرده و با صلح پیشنهادی معاویه موافقت کنند. ودر اثر این صلح هم مسلمانان را از شرّ هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ خونریزی جلوگیری کردند.[126]
 
محبوب پیامبر خدا:
ازابوبکر نقل شده که گفت:
«رایت النبی» علی المنبر و الحسن بن علی معه و هو یقبل علی الناس مره و ینظر الیه مرة ویقول: ابنی هذا سید»[127]
دیدم نبی اکرم را که برفراز منبر بود و حسن بن علی هم با اوبود. اوگاهی به مردم رو و گاهی به حسن ومی فرمود: این فرزند من سید و آقا است.
ودر یک حدیث دیگری می‌فرماید:
من احب‌ّ الحسن و الحسین فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی[128]
هر که حسن و حسین را دوست بدارد مرا دوست دارد. و هر که با آن دو دشمنی کند با من دشمنی کرده است. در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن در نزد رسول خدا که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین معیار فضیلت و خوبی‌ها قرار داده شده است. چنان ‌که دشمنی آن‌دو نشانه مبغوضیت پیامبر خداست.
پیامبر در جای دیگری فرمودند:
 
هما سید الشباب اهل الجنه و هما ریحانی[129]
آن دو (حسن و حسین) آقای جوانان بهشت و ریحانه من هستند.
 
4. حضرت امام حسین:
1 ـ 4 ـ زندگی‌نامه:
حسین بن علی در مدینه منوره در سال چهارم هجری پنجم شعبان متولد شد[130] البته در بین بریلویه تاریخ تولد امام حسین اختلافی است و از نظرآنها مشهورترین قول همان است که ذکر شد.
هنگامیکه آن حضرت متولد شد اورا نزد جد بزرگوارش رسول خدا آوردند آن حضرت با دیدن او سخت مسرور شد و درگوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و روز هفتم تولدش گوسفندی برای او عقیقه کرد.[131]
نامگذاری توسط پیامبر:
در روایت آمده است (این روایت را همه نویسندگان بریلویه ذکر کردند) که نامگذاری آن حضرت و برادرش به حسین وحسن توسط شخص پیامبر اکرم صورت گرفته و تصریح شده است که این نامگذاری به دستورخداوند متعال بوده است.[132]
آن حضرت شش سال با جد بزگوارش و پس از آن بیست و نه سال با پدرش و پس از آن حدود ده سال با برادرش و حدود ده سال پس ازشهادت امام حسن زندگی کرد.
کنیه امام حسین ابوعبدالله است و لقب‌های فراوانی به آنحضرت داده‌اند از جمله پس از شهادت ایشان او را سیدالشهداء خواندند.[133]
خبر از شهادت در هنگام تولد:
اسماء بنت عمیس میگوید: وقتی امام حسین متولد شد، رسول خدا آمد فرمود: اسماء پسرم رابیاور من کودک رادر پارچه سفیدی پیچیدم و به حضرت دادم.
حضرت درگوش راستش اذان ودرگوش چپش اقامه گفت بعد در حالی که او را دردامن خود گذاشته بود گریست.
گفتم: پدر ومادرم فدایت چرا گریه می کنی؟
فرمود: برای این پسرم.
گفتم: او در همین ساعت متولد شده و تو برایش گریه می‌کنی؟
فرمود: آری اسماء گروه سرکشی او را می کشند.[134]
روزی ام الفضل همسرعباس عموی پیامبر خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد یا رسول الله من امشب خواب بدی دیدم، دیدم گویا قطعه‌ای از بدن مبارک شما جدا شده و در دامن من افتاد.
فرمود: خیر است، فاطمه پسری آورد که اورا تو پرورش خواهی داد. خدمت پیامبر رسیدم و کودک را در دامنش نهادم و چند لحظه از آن حضرت چشم برداشتم. وقتی دوباره نگاهش کردم، دیدم اشک از چشمانش سرازیر است.
گفتم: پدر ومادرم فدایت یا رسول الله چرا گریه می کنی؟
فرمود: هم اکنون جبرئیل آمد و به من خبرداد که امت من این پسرم را می کشند.[135]
 
قیام حسینی:
یزید پس ازمعاویه برتخت حکومت اسلامی تکیه زد. برای اینکه سلطنت ناحق و ستمگرانه‌اش را تثبیت کند مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستند وآنان را به بیعت با خویش بخواند.[136]
به همین منظور نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یاد آور شد که برای من از حسین بیعت بگیر. و امام حسین با این فرمان مخالفت کرد.[137]
امام حسین می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است. اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانند لذا مدینه راترک می کند و به سوی مکه حرکت می کند.[138]
آمدن آن حضرت به مکه همراه سر باززدن از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت واین خبر تا به کوفه هم رسید، کوفیان از امام حسین که در مکه به سرمی‌برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماعی کوفی را ازنزدیک ببیند.[139]
مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم روبرو شد و هزاران کفی با او بیعت کردند ومسلم هم نامه‌ای به امام نگاشت و حرکت فوری را خواستار شد.[140]هرچند امام حسین کوفیان را به خوبی می‌شناخت. و بی‌وفایی و بی دینشان را قبلا درک کرده بود ولیکن برای اتمام حجت تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.[141]
با این روز 3 ذی الحجه[142] از مکه به طرف عراق خارج شد. در بین راه بودند که خبر شهادت مسلم را به اودادند.
امام حسین در روز محرم سال 61 وارد کربلا شد.[143]
عمر سعد نیز با همراهان وارد کربلا شد و رو در روی امام ایستاد. و آب را برای امام اهلبیت امام قطع کردند.[144]
شهادت امام حسین:
بالاخره امام حسین برای احیای دین اسلام و به خاطر اینکه دین جدش را نجات دهد در روز جمعه 10 محرم الحرام 61 هجری درطی یک جنگ سخت که در این جنگ عزیز و اقارب خود را نیز از دست داده بود. خود نیز با زبانی خشکیده به شهادت رسید.[145]
 
یزید از نگاه بریلویه:
تمام نویسندگان بریلویه بدون استتثاء براین باورند که:[146]
1. یزید شارب الخمر بود. «کان یزید صاحب طرب  جوارح و کلاب....»
2. برای یزید معایب فراوانی است از جمله میگساری، کشتن فرزند پیامبر....
3. قتل عام مردم مدینه و هتک نوامیس مسلمین.
بخاطر این معایب تمام نویسندگان بریلویه لعنت بریزید را جایز میدانستند و حکم کفر وی را داده است.[147]
 
2 ـ 4 ـ کرامات امام حسین:
1 ـ فرجام عبرت آموز قاتلان امام حسین:
از کسانی که درشهادت حسین دست داشتند. احدی نبود که قبل از آخرت در همین دنیا به کیفر جنایات ناروای خود برسد. بعضی کشته شدند و بعضی روسیاه و یا مسخ گردیدند و بعضی از دولت و سلطنت منعزل شدند.
پیرمردی که در قتل حضرت حسین شریک بود. دفعتاً کور شد، مردم علّت کوریش را سؤال کردند وی پاسخ گفت: من رسول خدا را به خواب دیدم که آستین‌ها را بالا زده شمشیر به دست مبارک دارد و در جلو آن حضرت اجساد سربریده ده نفر از قاتلان حسن افتاده بود پس آن حضرت مرا تهدید کرد و میله‌ای از خون حسین در چشمهای من زد بامداد چون از خواب بیدار شدم کور شده بودم.[148]
همچنین نقل شده کسی که سر مبارک حضرت را به گردم اسب خود آویزان کرده بود. بعداً در حالی دیده شد که چهره‌اش بمانند قیر سیاه شده بود. مردم به وی گفتند تو در میان همه عرب بسیار خوش قیافه بودی حالا چرا این‌گونه شده‌ای به وی گفت از آن روی که من این سر را به گردن اسب خود آویزان کردم هرگاه به خواب می‌روم دو شخص بازوهایم را گرفته می بردند و درآتش افروخته‌ای مرامی‌اندازند که بر اثر حرارت آن می‌سوزم بعداز چند روزی به همین حالت هلاک شد.[149]
حکایت‌هایی از این قبیل زیاد نقل کرده است که به همین دو مورد بسنده می کنیم.
 
2. چهره نورانی:
امام حسین صورتی زیبا و جمالی منور داشت که چون تاریک می نشست از نورانی رخسار مبارکش محیط اطراف روشن می‌شد و همه می دانستند امام حسین است[150]
حسین دارای مزایایی بود که دیگران فاقد آن بودند یکی از آنکه شش ماهه به دنیا آمد.[151] و دیگر آن که شهادتش بی نظیر بود.
 
3. بالای نیزه سرمبارک قرآن را تلاوت می ‌کرد.
از زیدبن ارقم نقل شده که گفت وقتی سرحضرت امام حسین را در کوچه های کوفه می‌گرداندند من نیز در بام ایستاده بودم. وقتی سرمبارک از نزدیک من رد شد شنیدم که آیه‌ای از سوره کهف را تلاوت میکرد.[152]
 
4. راهب مسلمان شد.
یک راهب وقتی سر امام را دید گفت که من پول خوبی می‌دهم به شرطی که این سر یک شب پیش من باشد. آنها قبول کردند و سر را به راهب تحویل دادند آن راهب سرا را شست و تمام شب ‌آن را نظاره و گریه می‌کرد و روز بعد اومسلمان شد.[153]
 
3 ـ 4 ـ قضائل و مناقب امام حسین:
سرور جوانان بهشت
از ابو سعید خدری نقل شده که رسول خدا فرمودند.
الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنه[154]
حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت‌اند.
این حدیث در منابع بریلویه ذکر شده است. و همه نویسندگان بریلویه این روایت را از طرق مختلف ذکر کرده‌اند همین روایات راعمر بن خطاب و فرزندش عبدالله ابن عمر نیز از پیامبر اکرم نقل کرده‌اند.
 
حسین بردوش پیغمبر:
شیبانی از عبدالله بن شداد روایت می کند که پدرش گفته در یکی از اوقات نمازهای جماعت خدمت پیغمبر بودم ایشان حسن و حسین را بر دوش خود سوار کرده بود و چون نزدیک شد آنها را بر زمین گذاشت آنگاه براین نماز جماعت تکبیر گفت. هنگام سجود خیلی طول کشید من سرخود را بلندکردم. دیدم حسین بر پشت پیغمبر سوار شد. من دوباره به سجده رفتم چون نماز تمام شد بعضی گفتند: یا رسول الله میان دو سجده آنقدر طول دادی که گمان کردیم امری حادث شده و یا وحی بر تو نازل شده فرمود: هیچ کدام  از آنها نبود. فقط پسرم حسین سوارم شده بود و من نخواستم او را پایین آورم صبر کردم تا  خود فرود آید.[155]
 
شباهت با رسول خدا:
در اخبار فراوان آمده است که حضرت امام حسین شبیه‌ترین فرد به رسول الله بود. اصحاب پیامبر بارها این نکته را در مورد سیرت و صورت امام حسین یادآور شده‌اند. مخصوصا یادآور شده‌اند که قامت ایشان بسیار شبیه به پیامبر بود بطوری که هر کس قامت ایشان رامشاهده می کرد به یاد رسول خدا می‌افتاد.[156]
 
حسین از من و من از حسین:
از یعلی بن مرّه نقل شده که رسول خدا فرمودند:
حسین منی و انا من الحسین احب الله من احب حسینا[157]
حسین  از من است و من از حسینم. خدای دوست بدارد کسی که حسین را دوست داشته باشد.و بازهم از یعلی بن مرّه روایت است که او گفت: در یکی ازروزها پیامبر اکرم همراه اصحابش به منزلی دعوت بودند.
درمسیر ایشان امام حسین بازی می کرد. پیامبر جلوتر اصحاب بود و دست گشود که حسین رابگیرد. حسین از این طرف به آن طرف می‌رفت و پیامبر هم خنده کنان او را دنبال می کرد تا این که حسین را گرفت آنگاه دستی بر زیر چانه کودک و دست دیگر بر پشت او گذاشت... و گفتند: حسین از من و من از حسین هستم خداوند دوست بدارد که کسی که حسین را دوست داشته باشد...[158]
 
دوستی حسین:
از اسامه بن زید نقل شده که یکی از شبها برای انجام حاجتی به خانه رسول خدا رفتم پیامبر اکرم بیرون آمد در حالی که چیزی زیر عبا داشت که نمی توانستم آن را تشخیص بدهم بعد از مطرح ساختن حاجتم و برآورده شدن آن عرض کردم: یا رسول الله چه چیز زیر عبا داری حضرت عبار را کنار زد. دیدم حسن و حسین رابالای ران خود نهاده است.
آنگاه فرمود: این دو فرزندان من و فرزندان دختر من هستند. خدایا من دوستشان دارم، تو هم آنها را و دوستدارشان را دوست بدار[159]
 
5  - ائمه دیگر:
همانطور که قبلاً گفتیم بریلویه تمام ائمه دوازده گانه را قبول دارد و آنها را بعنوان اولیاء، قطب غوث مورد احترام تعظیم و تکریم می‌دارند. در اینجا نگاه گذرا به سایر ائمه نیز خواهیم پرداخت.
حضرت امام زین العابدین بکی از عابدترین افراد در دوران خود بود. وقتی به عبادت می‌ایستاد چهره زرد می‌شد وتمام بدن می لرزید وقتی از امام در رابطه با این کیفیت می‌پرسید می گفت: مگر نمی‌دانی در برابر چه کسی ایستاده‌ایم[160]
و در رابطه با امام محمد باقر بریلویه اعتقاد دارد که پیامبر در رابطه با او فرمود
که شکافنده علم است و از جا برخواست که سلام مرا به او برساند.[161]
امام جعفر صادق نزد بر بلویه از اعتبار خاص بر خوردار است چون آنها اعتقاد  دارد که امام جعفر صادق صاحب کتاب جفر است و در آن کتاب تمام علوم ما کان و یکون وجود دارد.[162] امام ابو حنیفه امام مالک اینها شاگردان امام جعفر صادق بودند .[163]
امام هفتم حضرت امام کاظم است ایشان صاحب کرامت و کشف می باشد حضرت امام اکثر عمر خویش را در زندان گذراند.[164]
حضرت امام رضا که امام ضامن نیز می گویند [165] و امام هشتم است دارای ویژگیهای خاص بودند و در آن زمان تمام زبان دنیا را بلد بودند و در آن زمان کسی درزبان خودش از امام سوالات کرد امام نیز در زبان همان شخص تمام جواب را داد.[166]
امام نهم نیز حضرت امام محمد تقی است و از همان کودکی دارای جرات و شجاعت بودند و به غیر از خدا از هیچ کس نمی ترسید.[167]
امام حضرت علی نقی امام دهم می باشد. آنحضرت مستجاب الدعوه بود و در اخلاص و اخلاق در آن زمان نظیر نداشت.[168]
و امام یازدهم نیز حضرت امام حسن عسکری می باشد . و در پرهیزکاری  و تقوی در قله قرار داشت.[169]
6- حضرت مهدی: پیروان مذاهب مختلف اسلامی با همه اختلاف هایی که در زمینه های دیگر اعتقادی با یکدیگر دارند در این مسئله متحدند که آینده بشریت و امت بزرگ اسلامی سرانجام به حکومت جهانی مهدی موعود منتهی خواهد شد و بریلویه نیز از این مسئله استثناء نیستند و قایل بر مهدویت هستند. ما بطور خیلی مختصر حضرت مهدی از نظر بریلویه را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
 
معرفی اجمالی حضرت مهدی:
مهدی همنام پیامبر:
اینجا تمام نویسندگان بریلویه اتفاق نظر دارند که نام مهدی همانند نام مبارک پیامبر اکرم است.
لا تقوم الساعه حتی یلی رجل من اهل بیتی بواطی اسمه اسمی و خلقه خلقی[170]
مهدی از اهل بیت:
به تصریح احادیث رسول خدا از اهل بیت آن حضرت است.[171]
 
مهدی فرزند فاطمه:
در این نیز تمام بریلویه اتفاق نظر دارند که مهدی از اولاد فاطمه است.
عن ام سلمه عن النبی : المهدی من ولد فاطمه .[172]
از ام سلمه نقل شده که پیامبر فرمود مهدی از فرزندان فاطمه است.
ولی درباره  اینکه آیا مهدی از ذریه حسن است یا از اولاد امام حسین در بین بریلویه اختلاف نظر هست ولی اکثر نویسندگان بریلویه بر این باورند که مهدی از اولاد  امام حسین است.
«عن حذیفه فقال سلیمان یا رسول الله من ای ولدک قال: من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین[173]
از حذیفه روایت شده که در رابطه با حضرت امام مهدی سلیمان از پیامبر سوال کرد که مهدی از ذریه چه کسی است در آن وقت پیامبر فرمود: و از دستش به طرف حسین اشاره کرد و گفت از این فرزندم.
 
حضرت مهدی آخرین امام و خلیفه:
تمامی دانشمندان بریلویه به صراحت حضرت مهدی را یکی از خلفای دوازده گانه و اخرین امام و غوث می دانند.[174]
 
ولادت:
بزرگان بریلویه بر این باورند که حضرت مهدی هنوز متولد نشده است.
نشانه های ظهور
رخدادهایی که بر اساس پیش بینی پیامبر اکرم در آستانه ظهور موعود پدید خواهند آمد نشانه های ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هیچ کس روشن نیست اما تحقق این نشانه ها نوید بخش نزدیکی ظهور است.
1. ندای آسمانی
یکی از حوادثی که در فاصله کمی از قیام مهدی رخ می دهد. ندایی است که از آسمان بر خاسته و نام حضرت مهدی را به گوش تمام جهانیان می رساند. از عبدالله بن عمر نقل شده : عن ابن عمره: یخرج المهدی و علی راسد ملک ینادی هذالمهدی فاتبعوه.
 
2- خسوف و کسوف
دیگر از نشانه های ظهور کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است.
 
3- جنگهای خونین و قتلهای فراوان:
روایتهای اسلامی خبر از وقوع جنگها، و آشوب های گسترده و فراوان در آخر الزمان و در آستانه ظهور امام مهدی می دهند. فتنه هایی که در پی درپی می رسند و سرزمینهای بسیاری را در بر می گیرند.
سعید الخدری عن النبی قال لا تقوم الساعة حتی تمتلی الارض ظلما و عدوانا ثم یخرج رجل من امتی او عترتی فیملوها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما[175]
 
4-زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقی :
امجد علی اعظمی در کتاب «بهار شریعت» گناهان زیادی را برشمرده اند مبنی بر اینکه آخر الزمان این گناه ها بطور گسترده در جهان رواج پیدا خواهد شد از جمله : رشوه خواری ، قماربازی، شرابخواری، زیاد شدن زنا، لواط...[176]
 
کیفیت ظهور:
در این زمینه بزرگان بریلویه بر این باورند که:
زمانیکه در این دنیا پر از ظلم و فساد شد و در هر جا کفر مسلط شد تمام ابدال و اولیاء خودشان را از تمام دنیا به مکه می رسانند و در ماه مبارک رمضان وقتی اولیا و ابدان مصروف طواف باشند حضرت مهدی را می بینند و اولیا آنحضرت  را می شناسند و درخواست بیعت می کنند و حضرت هم قبول نمی کند بلافاصله از آسمان یک ندایی بلند خواهد شد که هذا خلیفه الله المهدی فاسمعوا له و اطیعوه[177]
وقتی این نداء را می شنوند همه بدست حضرت مهدی بیعت می کنند.
حضرت عیسی نیز از آسمان نزول می شوند و به اقتداء حضرت مهدی نماز می خوانند.[178]
 
منابع:
1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ،دار صادر:196
2. احمد محمد مسعود، گناه بی گناهی، کراچی، اداره مسعودیه 1998.
3. احمد، عقیل ، مناقب علی لاهور نوریه رضویه.
4. احمد، محمد مسعود، خلفای محدث بریلوی ، کراچی ، ادراه تحقیقات احمدرضاخان چاپ دوم 2005.
5. اعظمی- عبدالمنان، خلافت عقاید اسلام کی روستی مین لاهور فریدبک.
6. اعظمی، احمد علی بهار شریعت کراچی کتبه المدینه 1990
7. اکرام ، شیخ محمد آب کوثر، لاهور، ادراه ثقافت اسلامیه
8. اکرام ، شیخ محمد رود کوثر، لاهور، ادراه ثقافت اسلامیه
9. اکرام ، شیخ محمد موج کوثر، لاهور، ادراه ثقافت اسلامیه
10. امام سید امیرعلی، عبدالحامد بدایونی یرابک نظر، ضاء القران.
11. امجدی، محمد شریف الحق ، خلافت یزید ایک تحقیقی نظر،لاهور ،فریدبک.
12. اوکی، صیم کمال، ترجمه نثار احمد، تحریک خلافت، قاید اعظم
13. اویس، محمد فیض احمد، القول المقبول فی نبات الرسول، کراچی، قطب مدینه
14. اویسی، محد فیض احمد، فضایل حضرت فاطمه الزهراء، بهارلپور، ادراه تالیفات اویسه
15. اویسی، محمد فیض احمد، سوالات و جوابات، کراچی، تربیت الکتب.
16. اویسی، محمد فیض احمد، نکاح علی و فاطمه کراچی، قطب مدینه یبلی کیشز.
17. اویسی محمد فیض احمد یزیدی لشکریون کا انجام بد فیصل آباد، صدای مدینه پیلی کثیر.
18. بدایونی محمد عبدالحامد تصیحح العقاید لاهور نظامیه کتاب
19. بریلوی احمد رضا خان حدایق بخشش کراچی اداره تحقیقات احمد رضا خان
20. برکال رضوی عبدالستار همدانی امام احمد رضا ایک مظلوم مفکر لاهور فریدبک2002
21. برکال حکیم محمود احمد شاه ولی اله اوران کاخاندان مکتبه جامعه
22. بریلوی احمد رضا خان الدوله المکینه بالاماده الغیبه کارچی اداره تحقیقات احمد رضا خان
23. بریلوی احمد رضا خان انباء المصطفی کراچی متبه المدینه
24. بریلوی احمد رضا خان ملفوظات لاهور فریدبک، چاپ سوم 2006
25. بریلوی احمد رضا خان، نقدی و تدبیر اسلامی نقطه نظرسی کراچی ادراه تحقیقات احمد رضا خان 1995.
26. بریلوی احمد رضا خان، شافع محشر لاهور خرید بک چاپ اول 2001.
27. بریلوی احمد رضا خان، الفتاوای الرضویه کجرات مرکز اهل سنت برکات رضاء چاپ دوم
28. بریلوی احمد رضا خان احکام شریعت جهم بک کارنرز
29. بریلوی احمد رضا خان اعلام الاعلان بان هندوستان درالاسلام، کراچی ادراه تحقیقات احمد رضا خان 1996.
30. بریلوی احمد رضا خان الامن و العلی کراچی ادراه تحقیقات احمد رضا خان
31. بریلوی احمد رضا خان انور الاشباه فی حل نداء یا رسول الله جهلمع بک نارنرز1993.
32. بریلوی احمد رضاخان دوام العیش فی الائمه من قریشی لاهور رومی پیل کیثنر.
33. بریلوی احمدرضا خان قمر التمام فی نفی الظلل عن سید الانام لاهور رضا اکادمی.
34. بریلوی  احمدرضا خان خالص الاعتقاد کراجی اداره تحقیقات احمد رضا خان
35. پرویز عباس تاریخ و بالمه و غزنویان عفران موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی 1336.
36. ترابی محمد شهزاد قادری صراط الابرار کراچی مکتبه غوشیه
37. جمعی از نویسندگان، گلدته عقادی واعمال کراچی مکتبه المدینه
38. جیلانی  قادر سید ریاض الحسن امام حسن کراچی انجم انوار القادریه.
39. جیلانی قادری ریاض الحسن فیفان جعفر انام کراچی انجمن انوار القادریه
40- چراغ محمد علی تاریخ پاکستان، لاهور سنگ میل پیکی اکتسز1993.
41.  حکانوی اشرف علی حفظ الایمان دیوبنه راشد کمیانی
42.  رامپوری محمد نجم الغنی خان مذاهب الاسلام لاهور ضیاء القران 1990.
43. رضوی علی حسین تاریخ شیعیان علی کراچی امامیه اکادمی چاپ سوم 2001
44. رضوی محمد اکبر الحق ظهور امام مهدی کب اورکمیای کراچی انجمن انوار القادریه
45. ریاض سید حسن پاکستان ناگزیرتها کراچی دانشگاه کراچی اساعت پنجم 1986.
46. سعید غلام رسول توضیح البیان لاهور حامله اینه کمین 1979.
47. شاهجهای پور، اخترع سیرت امام احمد رضا لاهور رضا فاوند یشن 1988.
48. شرف قادری محمد عبدالحکیم تذکره اکابر اهلسنت لاهور نوری کتب 2005
49. شرف قادری محمد عبدالحکیم عقاید و نظریات لاهور نوری مکتب خنه 2003
50. صدیقی صادق حسین محمد بن قاسم لاهور مکتب القریش
51. عبدالله محمد نورانیت مصطفی لاهور فریدبک.
52. عطاری محمد الیاس قادری آداب مرشد کامل کراچی دعوت اسلامی1998.
53.غازی آبادی بشیرا احمد گلدسته عقدت کراچی مکتبه رضویه
54.فرشته محمد قاسم ترجمه عبدالهحی تاریخ فرشته حیدرآباد شیخ غلام علی
55. القادر محمد طاره مرجع البحرین فی مناقب الحسنین لاهور منهاج القران 2003
56. القادر محمد طاره السیف الجلی علی منکر ولایه علی لاهور منهاج القران چاپ هشتم 2009
57. قادری اویسی محمد مشتاق جناب سیده کی سپی روایات کراچی جیلان پیلی کیثز.
58. قادری رضوی ظفرالدین حیات علی حضرت لاهور کتبه نبویه 1960
59. قادری رضوی محمد الیاس عطار کربلا خونین منظر کارچی مکتبه المدینه.
60. قادری رضوی محمد الیاس عطار امام حسین کی کرامات کراچی مکتبه المدینه
61. قادری افتخار احمد حافظ فضیلت اهل بیت نبوی کراچی مجلس دلایل الخیرات چاپ دوم 2008
62. قادری شاه تراب الحق فاطمه الزهراء لاهور ضیاء القران.
63. قادری شاه تراب الحق مزارات اولیاء لاهور ضیاء القران 2004
64. قادری عبدالحفیظ  اعراس الاولیائ لاهور فرید بک
65. قادری مجید الله دو مجدّداور مسعود ملت کراچی ادراه تحقیقات امام احمدرضا خان
66. قادری محمد الحکیم شرف مسلک عبدالحق محدث دهلوی لاهور فریدبک.
67. القادری محمد طاره عقیده شفاعت لاهور منهاج القران.
68. القادری محمد طاهر حب علی لاهور منهاج القران چاپ سوم 2009.
69. القادری محمد طاهر عقیده تسول لاهور منهاج القران چاپ هفتم
70. القادری، محمدطاهر، کنزالمطالب فی مناقب علی ابن ابیطالب، لاهور منهاج القرآن، چاپ چهارم، 2007.
71. قادری، محمد ظهر الدین، تفظ عقادی اهل سنت، لاهور فریدبک، چاپ دوم، 2000.
72. القادری، محمد طاهر، القول المعتبر فی الامام المنتظر، لاهور منهاج القرآن.
73. القادری، محمد طاهر، ذبح عظیمع لاهور منهاج القرآن، چاپ چهارم 2003.
74. القادی، محمد طاهر، الدره البیضاء فی مناقب فاطمه الزهراء، لاهرو، منهاج القرآن چاپ سوم، 2003.
75. قاضی، عبدالنبی کوکب، سیرت ملک، لاهور، نوری کتب خانه، چاپ اول، 1971.
76. کاظمی سید احمد سعید شاه، توحیدوشرک، کراچی، کتبه؟؟؟ ع 1992.
77. محمود، خالد، مطالعه بریلویت، لاهور، دارلمعارف
78. مرادآبادی، محمد نعیم الدین، خرائن العرفان، کراچی، مکتبه المدینه.
79. مرادآبادی، محمد نعیم الدین، کتاب العقاید، کراچی، مکتبه المدینه.
80. مراد آبادی، محمد نعیم الدین، سیره الصحابه کراچی، مکتبه المدینه
81. مراد آبادی، محمد نعیم الدین البیان فی تفسیرالقرآن، کراچی، مکتبه المدینه.
82. مراد آبادی، نعیم الدین، الکالمه العلیاء، لاعلاء علم المصطفی، کراچی، مکتبه المدینه
83. مراد آبادی، محمد نعیم الدین، سوانح کربلا، کراچی، مکتبه المدینه.
84. مصطفال، محمد نجم، نجات کارسته، کراچی، ادره تحقیقات اسلامیه حنفیه
85. مصطفال، محمد نجم، حق کی تلاش، کراچی، اداره تحقیقات اسلامیه حنفیفه، 2006.
86. ملیح آبدی، عبدالرزاق، آزادکی کهانی خود آزادکی زبانی، لاهور، مکتبه فلیل
87. منشور جمعیت علمای پاکستان،مصوب 1986، لاهور، بی‌تا
88. منظر، حضوراحمد، عقیده توسل، لاهور، فرید بک200
89. مودودی، ابوالاعلی، قاریانی، مسئله، لاهور، اسلامک یبلی کیشنر
90. ناسک، صلاح الدین، دور مغلیه، مطیع علی موهن
91. ناظم، دکتر محمد، سلطان محمود غزنوی، کرامی، سنگ میل
92. ندوی، معین الدین، سیره الصّحابه، لاهور، دارالاشاعت
93. ندیم، خورشید احمد اسلام ادر پاکستان، لاهور المورد، 1995
94. نظامی، خلیق احمد، حیات شیخ عبدالحق محدث دهلوی، دهلی لو، مضفین
95. نظامی، محمدراشد، سیرت حضرت علی المرتضی، ملتان، مکتبه حاجی نظامی ناشران کتب.
96. نعمانی قادری،محمد عبدالمبین، اماماحمدرضا اوران کی تعلیمات، مالیگاوه، نوی مشن 2007
97. النعیم، عبد، اردو نعت گویی اورفاضل بریلوی، کراجی، اداره تحقیقات امام رضا2008
98. نعیمی، احمد رضا خان، جاء الحق، لاهور مکتبه خلیل
99. نوری، جلال الدین احمد، فاضل بریلوی کاسیاسی کردار، کراچی، مکتب فوریه 2007
100. نوری، جلال الدین احمد، اعلی حضرت احمد رضا خان کی علیم دور سیاسی خدمات، کراجی، ابوحنفیه اسلامک خاوندیشن 2004.
101. نوری،  سید ابوظفر، تاریخ سند، اعظم گر، ه 1974.
102. نهرو، جواهر لال، تلاش هند، لاهور تحلیقات
103. الوری، شاه محمد رکن الدین، توضیح العقاید، لاهور، نظامیه کتاب، 2008.
104. الهی، احسان ظهیر، البریلویه، لاهور، اداره ترجمان السنه
 
منبع: پابان نامه تاریخ و عقاید بربلویه، سید حسین رضوی
[1] طریحی، مجمع البحرین، جلد 1،ص128
[2] قادری، افتخاری احمد حافظ، فضیلت اهل بیت نبوی ، ناشر مجلس دلایل الخیرات شریف ،کراچی چاپ دوم 2008، ص30.
[3] همان
[4] مراد آبادی محمد نعیم الدین، نعیم البیان، فی تفسیر القرآن ، مکتبه مدینه، ص 178.
[5] همان
[6] همان.
[7] جمعی از نویسندگان گلدسته و اعمال ناشر جامعه المدینه کراچی ص 39.
[8] همان.
[9] قادری افتخار احمد حافظ ، فضیلت اهل بیت نبوی، ص37.
[10] همان.
[11] همان.
[12] مراد آبادی محمد نعیم الدین خزائن العرفان ناشر مکتبه مدینه کراچی ص 150.
[13] قادری شاه تراب الحق مزارات اولیاء امور توسل ضیاء القران لاهور چاپ اول 2004 ص 1427.
[14] قادری ، افتخاری احمد حافظ فضیلت اهل بیت نبوی ص46.
[15] همان ص 53.
[16] همان ص 75.
[17] همان ص 80.
[18] احمد عقیل مناقب ناشر نوریه رضویه لاهور ص 3.
[19] همان ص3.
[20] همان
[21] همان ص 4.
[22] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی  المرتضی ص 6.
[23] همان ص7.
[24] اویسی محمد فیض احمد نکاح علی و فاطمه ص 9.
[25] همان  ص9.
[26] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی المرتضی ص8.
[27] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی المرتضی ص9.
[28] همان  ص12.
[29] اویسی، محمد فیض نکاح علی و فاطمه ص 15.
[30] مصطفائی محمد نجم نجات کاراسته  ص35.
[31] احمد عقیل مناقب علی ص 12.
[32] همان  ص17.
[33] القادری محمد طاهر السیف الجلی علی منکر و لایه علی ص 25.
[34] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی المرتضی ص 31.
[35] همان.
[36] همان  ص73.
[37] همان  ص73.
[38] احمد عقی مناقب علی ص 30.
[39] همان .
[40] همان.
[41] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی امرتضی ص 63.
[42] همان.
[43] احمد عقیل، مناقب علی ص40
[44] احمد عقیل مناقب علی ص 40
[45] همان
[46] همان ص43.
[47] نظامی محمد راشد سیرت علی المر تضی ص 65.
[48] همان ص 66
[49] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی المرتضی ص 67.
[50] . همان.
[51] احمد عقیل مناقب علی ص 70
[52] احمد عقیل مناقب علی ص 80.
[53] نظلمی محمد راشد سیرت حضرت علی المرتضی ص78.
[54] .همان ص 89.
[55] احمد عقیل مناقب علی ص 45.
[56] همان
[57] معطفالی محمد نجم نجات کاراسته ص 55.
[58] ندوی معین الدین سیره الصحابه درالاشاعت ج1 ص836.
[59] نظامی محمد راشد سیرت حضرت علی المرتضی ص47.
[60] احمد عقیل مناقب علی ص 47.
[61] همان.
[62] همان  ص52.
[63] همان.
[64] همان.
[65] القادری، محمد طاهر حب علی منهاج القران لاهور چاپ سوم 2009 ص 25.
[66] همان
[67] القادری محمد طاهر کنزالمطالب فی مناقب عیل ابن ابی طالب ص 144.
[68] اویسی محمد فیض احمد فضایل حضرت فاطمه الزهرا ناشر ادرا تالیفات اولیسه بهار لیور ص 3.
[69] همان.
[70] همان ص4.
[71] همان ص4.
[72] همان.
[73] همان ص 6.
[74] اویسی محمد فیض احمد القولش المقبول فی بنات الرسول ناشر قطب مدیر کراچی ص 20.
[75] همان.
[76] قادری اویسی مشتاق جناب سیده کمی مسیحی روایات ناشر جیلانی پیلشرز اردوبازار کراچی ص 8.
[77] اویسی محمد فیض احمد نکاح علی و فاطمه ص 70.
[78] همان.
[79] همان.
[80] قادری اویسی محمد مشتاق جناب سیده کی سجی روایات ص 15.
[81] همان ص 27.
[82] اویسی محمد فیض احمد نکاح علی و فاطمه ص93.
[83] همان.
[84] همان.
[85] القادری اویس محمد مشتاق جناب سیده کی مسجی روایات ص 47.
[86] همان.
[87] قادری شاه تراب الحق فاطمه الزهراء ناشر خیاه القران لاهور ص 32.
[88] قادری اویسی محمد مشتاق جناب سیده کی مسیحی روایات ص 51.
[89] همان.
[90] قادری ، شاه تراب  الحق فاطمه الزهرا ص 40.
[91] اویسی محمد فیض احمد فضایل حضرت فاطمه الزهرا ص 64.
[92] القادری محمد طاهر الدره البیضاء فی مناقب فاطمه الزهرا ناشر منهاج القران لاهور چاپ ص2003 روم ص21.
[93] همان  ص38.
[94] قادری اویسی محمد مشتاق جناب سیده کی مسیحی روایت ص 59.
[95] القادری محمد طاهر البیضاء فی مناقب فاطمه الزهرا ص 40.
[96] همان  ص 47.
[97] . القادری، محمد طاهر، الدرة البیقضاء فی مناقب فاطمة الزهراء، ص60.
[98] . اویسی، محود فیض احمد نکاح علی و فاطمه ص92.
[99] . اویسی، محمد فیض احمد، فضایل حضرت  فاطمة الزهرا، ص93.
[100] . همان.
[101] . مراد آبادی، محمد نعیم الدین، سیره الصحّابه، ناشر مکتبه مدینه کراچی ص323.
[102] . همان.
[103] . همان.
[104] . همان.
[105] . همان.
[106] . مصطفایی، محمد نجم ـ نجات کاراسته ص57.
[107] . همان.
[108] . جیلانی قادری، سید ریاض الحسن ـ ناشر انوار القادریه کراچی، ص10.
[109] همان.
[110] . همان.
[111] . مصطفایی، محمد نجم، نجات کاراسته ص61.
[112] . همان.
[113] . نوری، معین الدین، سیره الصحابه، دار الاشاعت ج4 ص398.
[114] . همان، ص389.
[115] . مصطفایی،محمد نجم، نجات کاراسته ص63.
[116] . مراد آبادی، محمد نعیم الدین، سیره الصحابه ص332.
[117] . همان.
[118] . همان.
[119] . همان.
[120] . جیلانی قادری ـ سید ریاض الحسن، امام حسن ص23.
[121] . مرادآبادی، نعیم الدین ـ سیره الصحابه ص 337.
[122] . همان.
[123] . همان، ص245.
[124] همان.
[125] . جیلانی قادری, سید ریاض الحسن، امام حسن، ص 31.
[126] . همان، ص32.
[127] مرادآبادی، نعیم الدین، سیره الصحابه ص340.
[128] . القادری، محمد طاهر، مرج البحرین فی مناقب الحسنین، منهاج القرآن لاهور ص 53.
[129] . همان، ص43.
[130] . مرادآبادی، محمد نعیم الدین، سوانح کربلا، مکتبه المدینه کراچی ص 21.
[131] . همان ص21.
[132] . همان،22.
[133] . همان،23.
[134] همان، ص24.
[135] . اویسی ـ محمد فیض احمد، یزدی لشکریون کا انجام بد، صدائی مدینه؟؟؟ فیض آبادی ص5.
[136] . قادری رضوی، محمد الیاسی عطّار، کربلا کا خونین منظر ـ مکتبه المدینه کراچی ص15.
[137] . همان ص16.
[138] . مراد آبادی، محمد نعیم الدین، سوانح کربلا ص26.
[139] . همان، ص26.
[140] . همان.
[141] . همان، ص 27.
[142] . همان.
[143] . همان 28.
[144] همان.
[145] . همان، ص30
[146] . امجدی، محمد شریف الحق، خلافت یزید پرا یک تحقیقی نظر، فرید بک لاهور ص 7.
[147] . همان، ص9
[148] . اویسی، محمد فیض احمد، یزیدی شکریون کا انجام بد، ص32.
[149] . همان، ص33.
[150] . قادری رضوی، محمد الیاس عطار، امام حسین کی کرامات، مکتبه مدینه کراچی ص17.
[151] . همان ص 17.
[152] . همان. ص18.
[153] . همان، ص20.
[154] . القادری، محمد طاهر، ذبح عظیم، منهاج القرآن لاهورچاپ چهارم 2003 ص 99 و همچین رـ ک، سوانح کربلا محمد نعیم الدین ص31.
[155] . همان ص104.
[156] . مرادآبادی، محمد نعیم الدین،سوانح کربلا ص 35.
[157] . اویسی ـ محمد فیض احمد، یزیدی لشکریون کا انجام بد ص39.
[158] . همان.
[159] . القادری، محمدطاهر مرج البحرین فی مناقب الحسین ص60.
[160] . مصطفایی، محمد نجم ـ نجات کاراسته ص 73.
[161] همان ص 74.
[162] جیلانی قادری ریاض ,الحسن فیضان جعفر انام، انجمن انوار القادریه کراچی ص 3.
[163] همان ص 5.
[164] مصطفایی محمد نجم – نجات کاراسته ص 75.
[165] همان  ص76.
[166] همان  ص 77.
[167] همان  ص78.
[168] همان  ص79.
[169] همان  ص80.
[170] رضوی سید محمد اکبر الحق ظهور امام مهدی کب اورکهال؟ انجمن انوار القادریه کراچی ص 11.
[171] همان.
[172] همان ص 10.
[173] همان  ص11.
[174] جمعی از نویسندگان گلدسته عقاید و اعمال ص 283.
[175] رضوی سید محمد اکبر الحق ظهور امام مهدی کب کمال ؟ ص12
[176] اعظمی – امجد علی ، بهار شریعت ج1 ص 132.
[177] رضوی محمد اکبر الحق ظهور امام مهدی کب اورکمال ؟ ص 3
[178] القادری محمد طاهر القول المعتبر فی الامام المنتظر منهاج القران لاهور ص 49
 
منبع: پایان نامه اهل بیت در نگاه بریلویه؛ فصل اول- بخش سوم، سید حسین رضوی


منبع : deobandi[dot]blogfa[dot]com[slash]post-14[dot]aspx

سلفی گری در شبه قاره هند تاریخ ,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات