تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان


برچسب :

ظريف عمرخيام جام جاويدان عشق

نوشته مرتبط با این برچسب :
خيام

 

مقدمه

در اين متن به بررسي شاعر بزرگ و معروف خيام نيشابوري مي پردازيم.فردي كه در ادبيات ما نقش بسزايي ايفا كرد و ما آن را ارج مي نهيم و به او افتخار مي كنيم زندگينامه و رباعيات و ديگر تحولاتي كه در زندگي او اتفاق افتاد بسيار جذاب و پرمايه است به طوري كه نظر هر فردي را به سوي خود جلب مي كند.اكنون رباعيات و آثار زيادي از او در دست ماست كه بايد از آنها در جهتي درست نهايت استفاده به عمل آيد،چرا كه اين آثار،ارزش والا و نامحدودي دارند.

نابغه چشم به جهان مي گشايد

صبح روز دوشنبه هيجدهم ذيقعدة سال 439 هجري قمري،بانك خروس،شهر زيبا و كوچك نيشابور را از خواب نوشين باز مي دارد،در كوچه هاي باريك و خلوت شهر،صداي پاي گزمه ها،با آواي خروس در هم مي پيچد،تني چند از مردان نيشابور لباس و وسايل حمام را در«فوته»پيچيده راهي گرمابه مي شوند.در گوشه اي از محلة معروف«آب انبار حاجي»در خانه«ابراهيم»خيمه دوز،همسرش بار سنگين نوزادش را بر زمين نهاد.ابراهيم تا آن زمان شيريني و لذت احساس پدر بودن را نچشيده بود او از غروب روز گذشته قابلة پير محله را به منزل آورده تا در تولد نوزاد به همسرش كمك كن.بنا به رسم هميشگي قابله ابراهيم را از اتاق بيرون كرده بود و او در حاليكه گهگاه با شنيدن فرياد دردآلود همسرش،دلهره اي وصف ناپذير را تحمل مي كرد،در جلوي سرسراي كوچك خانه قدم مي زد و مرتب بخش هائي از قرآن را كه از كودكي آموخته بود بر زبان مي آورد.شب برايش بسيار طولاني مي نمود،زنان همسايه گاهگاه براي سركشي به منزل ابراهيم مي رفتند گوئي براي آنها شب معني نداشت...هنوز آفتاب نزده بود كه قابله بيرون آمده و به ابراهيم گفت«پسرم»برو بالاي بام اذان بگو،شايد خداوند درد زايمان زنت را سبكتر كند....

ابراهيم بي توجه به اينكه وقت اذان نيست ناخودآگاه  از راه پلة خانه به بام رفت و از صميم دل فرياد زد:«الله اكبر،الله اكبر».او در اين كلمات كه هزاران بار تكرار كرده بود اين بار معنائي خاص را جستجو مي كرد.گوئي تمام آنچه مي طلبد در همين كلمات نهفته است.لب گشود تا جملة اشهد ان لا اله الا الله را بگويد كه يكي از زنان همسايه فرياد برآورد:يا محمد،يا محمد،...و چند لحظه بعد صداي گرية نوزاد به گوش رسيد...ابراهيم پيش خود فكر مي كرد كه:نمي دانستم ممكن است در دنيا گريه اي اين چنين شادي آور وجود داشته باشد.

ابراهيم با شيندن گرية نوزاد فوراً به سجده افتاد و خداي را شكر كرد.هنوز از سجده كاملاً برنخواسته بود كه قابله از پنجرة اتاق فرياد زد:«بيا پايين آقا،با اين صدائي كه شما داريد مرغها هم از تخم مي افتند»...و صداي خنده از اتاق بلند شد.ابراهيم و همة نيشابوريان مي دانستند كه اگر قابله پس از تولد نوزاد،اسم پيامبر را بر زبان آورد،فرزند حتماً پسر است.به همين جهت در حالي كه از پلكان پايين مي آمد،خطاب به قابله گفت:«بي بي،مژدگاني ات محفوظ است.بگو ببينم حال مادر بچه چطور است؟...قابله فرياد زد:«مثل دستة گل،خوب و قبراق،دلت قرص باشد نه،هيچ جاي نگراني نيست»...وقتي ابراهيم به داخل اتاق آمد تازه آفتاب طلوع كرده بود و همزمان با نور آفتاب نخستين جرقه هاي نگاه پدرانة ابراهيم بر چهره نوزادش مي نشست.سكوتي دلپذير همه جا را فرا گرفته بود و ابراهيم كه تمام شب را نخوابيده بود پس از اطمينان از سلامت فرزند و همسرش در اتاق خودش به خواب رفت.

نامگذاري نابغه

تقريباً همه ي مردان و زنان فاميل و همسايگان پس از گفتن چشم روشني و دعا براي سلامت نوزاد،اولين سؤالشان اين بود كه ابراهيم،پسرت را چه نام گذاشته اي؟و ابراهيم پاسخ مي داد:هنوز خيلي زود است.بايد پيش مولوي قاضي محمد برويم تا او اسم را از روي قرآن تعيين كند.

مخصوصاً كه مولوي قاضي محمد همه را دوست داشتند او امام مسجد جامع شهر نيز بود،ابراهيم پس از صرف صبحانه به بازار رفت.

ظهر فرا رسيد،آواي مؤذن وقت نماز را اعلام كرد.ابراهيم آنچه را خريده بود به منزل رسانده با عجله خود را به مسجد رساند،نماز به جماعت برگزار شد.دعاي بعد از نماز ظهر كه خوانده شد،مردم يكي يكي از مسجد بيرون مي شدند و فقط كسي كه مي خواست نماز مستحبي بخواند در مسجد باقي مي ماند و يا كسي كه با مولوي كار داشت.ابراهيم صبر كرد تا يكي دو نفري كه با مولوي كار داشتند از نزد او رفتند.آنگاه پيش مولوي رفت دست او را بوسيد و گفت:خداوند پسري به بنده لطف كرده كه غلام شماست.غرض از مزاحمت اينكه زحمت بكشيد.در اين خانه خدا از روي كلام خدا براي فرزندم نامي انتخاب كنيد كه فرداي قيامت پسرم بي اسم محشور نشود.

مولوي گفت:«الحمدلله.چشم شما و ما روشن.ان شاء الله كه او هم مانند پدرش فرندي مؤمن و خلف باشد.براي اسمش هم الآن به قرآن كريم مراجعه مي كنم».سپس قرآن نسبتاً بزرگي را كه روي رحل در داخل محراب مسجد گذاشته بود برداشت و بوسيد و گفت:من اين قرآن را وقتي كه به سن شما بودم از روي قرآن استادم استنساخ كرده ام.مولوي گفت:شما مي توانيد نام فرزندتان را عمر يا فاروق بگذاريد.ابراهيم دست قاضي را مجدداً بوسيد و گفت:پس با اجازة شما نام«عمر»را انتخاب مي كنم...قاضي محمد گفت:«مبارك باشد.ان شاء الله بتواند مانند فاروق اعظم به اسلام خدمت كند».

ابراهيم به خانه برگشت و قرآني را كه در خانواده شان نسلاً بعد نسل نگاهداري مي شد برداشت در گوشة پشت جلد آن نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحيم .اليوم تولد نور چشمي عمر مي باشد.طلوع آفتاب،دوشنبه في شهر ذيقعده سنه 439-بلدة نيشابور-ابراهيم»

نابغه و آشنايي با جهان

عمر كه در خانواده اي متوسط به دنيا آمده بود كم كم با واقعيات اطراف خود آشنا ميشد.

عمر كلمه كلمه سخن گفتن را آموخت.گام به گام با پدر و مادرش راه مي رفت و به زودي توانست بر پاي خود تكيه كند و از آنها براي راه رفتن كار بكشد.اتفاقاتي پيرامون عمر روي مي داد كه از بيشتر آنها سر در نمي آورد.مثلاً گاه دست در دست پدرش به محلي مي رفتند،گروهي از مردان را مي ديد كه كتابهائي را بر روي پايه اي چوبين مي گذارند و چيزهائي مي خوانند كه عمر نمي فهميد.گاهي فقط يك نفر مي خواند و گاه همه با هم.گاهي نيز در ميان تعجب عمر،همگي دستها را بالا مي گرفتند،اشك مي ريختند و با كسي كه عمر نمي ديد حرفهائي مي زدند واز او چيزهائي مي خواستند.بعضي وقتها در نيمه هاي شب،صدائي او را از خواب مي پراند و عمر مي ديد كه پدر و مادرش در آن تاريكي مشغول خوردن غذا هستند،وقتي عمر مي خواست غذا بخورد،مانند روزهاي ديگر كاسه اي برايش نمي گذاشتند و او را جدي نمي گرفتند،و در مقابل آن روزهاي همان شب ها،براي عمر غذا مي آوردند ولي خودشان هيچ نمي خوردند.حتي آب هم نمي نوشيدند!!عمر سر در نمي آورد كه چه مي گذرد.

نابغه به مكتب مي رود

عمر،سنين پنج شش سالگي را در حالي پشت سر گذاشت كه پدرش ابراهيم،با كوره سوادي كه داشت كم كم احساس مي كرد كه براي بيشتر سؤالات او پاسخ كاملي ندارد.عمر تقريباً اندامي قوي و محكم داشت.او اصلاً كم حرف بود.بازيهاي كودكانه معمول را نيز چندان دوست نمي داشت.هر گاه به مهماني مي رفتند و يا ميهماني براي آنها مي آمد سعي مي كرد جزو مردان و در اتاق بنشيند و از حرفهايشان چيزهائي بياموزد.

وقتي ابراهيم،عمر را به مدرسه مي برد اتفاقاً مولوي شخصاً در وسط صحن حياط مدرسه،كنار حوض مشغول وضو گرفتن بود،ابراهيم سلام كرد و عمر را معرفي كرد و گفت:اين همان فرزندي است كه شما برايش نام عمر را انتخاب كرديد.مولوي با خوشحالي چند جمله اي با عمر صحبت كرد و اظهار اميدواري نمود كه عمر محصل خوبي باشد و در آينده به درجات علمي و روحاني بالائي برسد.

عمر در كمتر از فاصلة دو سال همه دانستني هاي مقدماتي را كه طلاب و كودكان ديگر در فاصله چند ساله مي خواندند،فرا گرفت.خواندن و نوشتن فارسي،خواندن متون ابتدائي فارسي،حساب ابتدائي،مقدمات زبان عربي،احكام ديني مطابق با فقه شافعي و ديگر دانستني هاي مربوطه.

خواجه ابوالحسن انباري،حكيم و رياضي دان معروفي بود در مكتب او بيشتر به تدريس هندسه و هيئت پرداخته مي شد.

روزي عمر با ساير همدرسي هايش كه همگان از نظر سني از او مسن تر بودند در مدرسه نشسته بودند و خواجه ابوالحسن جبر را تدريس مي كرد،ابراهيم خيامي از در وارد شد و ساكت به كنجي نشست.خواجه علت حضورش در ميان جمع را پرسيد.ابراهيم گفت:مي خواهم نظر خواجه را در مورد عمر و پيشرفت هاي درسي اش بدانم.خواجه با صداي بلند عمر را طلبيد.عمر از ميان حلقة تلاميذ بيرون آمد.خواجه گفت:عمر،اكنون از تو سؤالي مي كنم،پاسخ را چنان ده كه فهميده اي.سؤال اين است:اقليدس در كتاب تحرير خود در مورد نسبت ميان اين اصطلاحات چه مي گويد؟عمر پاسخ داد:اقليدس در تحرير گويد كه اين مراتب جملگي متناسب اند يعني نسبت«واحد به جذر»مثل نسبت«جذر»به «مال» و نسبت«مال»به«كعب»است.پس نسبت عدد به«جذرها»مثل نسبت«جذرها»به«مالها»ست و قس عليهذا.

خواجه گفت:احسنت فرزندم.تبارك الله.بنشين فرزندم.و سپس رو به ابراهيم كرد و گفت من در چهرة عمر هوش،دقت نظر و ذكاوتي بسيار بيشتر از همه شاگردان مي بينم و معتقدم كه شما او را فقط به اين مكتب نفرستيد بلكه براي تحصيل علوم حكمت،عرفان،اخلاق و تكميل معلومات قرآنيه به مكتب «امام موفق نيشابوري»گسيل كنيد تا از نفس مبارك و اخلاق مهذب ايشان هم بهره گيرد،همچنين اگر بتواند پس از تكميل اين دروس به محضر جناب ناصر المله والدين«شيخ محمد منصور»نيز براي تحصيل فلسفه حاضر شود،نور علي نور خواهد بود.

بدين شكل عمر به مكتب امام موفق نيشابوري راه يافت و با شوقي وافر آنچه را كه استاد تدريس مي كرد به خوبي مي اموخت.ضمناً همزمان با اين مكتب پس از پايان يافتن تحصيل عمر از مكتب خواجه ابوالحسن راه محضر شيخ محمد منصور،استاد سنائي شاعر معروف نيز به روي عمر باز شد.

نابغه به سفر مي رود

خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.

بازگشت به خراسان

بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.

خيام و علم رياضيات

دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد. خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

خيام و ديگر دانشمندان

آن چه كه مسلم است اين است كه خيام در نزد دانشمندان و همچنين بزرگان و سلاطين،منزلتي عظيم داشته است.در حكمت او را ابوعلي سينا هم مي خواندند و در رياضيات سرآمد خضلامي مي شمردند و در احكام نجوم هم قول او را مسلم مي داشتند اگر چه ظاهراً او خود چندان اعتقادي به درستي آن احكام نداشته است و نيز يقين است كه اگر سنش به صد و صد و بيست سال نرسيده عمرش در هر حال كوتاه نبوده.زيرا پس از ترتيب تقويم جلالي مي دانيم كه در حدود پنجاه سال زنده مانده و هنگامي كه تقويم را ترتيب داده از خضلامي مسلم بوده و بنابراين سي چهل سال عمر داشته است.مسافر تنهائي هم از خيام،بلخ،هرات و اصفهان حجاز براي حج ذكر كرده اند و در احوال وي گفته اند در تصنيف و تعليم بخل داشت و تندخو بود.تندخوئي او را مي توان تصديق كرد و چون از سخنش پيداست كه بسيار حساس بوده و بنابراين از ناملايمات زود و بشدت متألم مي شده و البته تندخوئي مي كرده است.اما بخل در تعليم و تصنيف و وقتي غزالي از او پرسيد نقطه قطب بر نقاط ديگر فلك رجحان دارد كه قلب شده استاو به قدري در مقدمات شرح و بسط داد كه پيش از رسيدن به  نتيجه هنگام نماز شد و سخن را بريدند اينها دليل نمي شود اينكه تصانيف خيام بسيار نيست حق اينست كه تصنيف كردن كار واجبي نيست و هر دانشمندي طبع تاليف و تصنيف ندارد و اهل علم وقتي به اين كار دست مي برند كه ضرورتي پيش آيد چنان كه خيام چون در فن جبر و مقابله معلومات تازه بدست آورده بود كتابي در لين باب تصنيف كرد كه معروف است و اتثر مهم اوئ در علم همان است رسالات ديگر هم در موضوعات علمي ديگر دارد كه همه كوچك و مختصر است و روي هم رفته ميتوان تصديق كرد كه خيام پرگويي را خوش نداشته است امه اين صفت اگر حسن نداشته باشد عيب هم نيست و در هر صورت دلالت بر بخل ندارد مگر اينكه فرض كنيم كساني كه اين نسبت را به خيام داده اند شخصا از اين صفت او آگاه بوده اند

رباعيات خيام

خيام گرچه در درجه ي اول از علم و فضل بوده است عامه ي مردم او را به سبب رباعياتش مي شناختند و جاي بسي تأسف است كه هر چند خيام را اين رباعيات نامي ساخته مردم را از عارف و عامي قدر او را ندانسته و تصوراتي دربارة او كرده اند كه مي توان گفت مظلوم شده است عابدان و مقدسان خشك كلمات او را در كفر آميز دانسته و عامه ي مردم او را شرابخوار پنداشتند  و با شعار او فقط از نظر ترغيب بيمخوارگي نگريسته اند و جماعتي به همين جهت و بنابراين كه او را بي اعتقاد و به مبدآ و معاد فرض كرده اند و هواخواه شده اند و مقدسين از آخر منع كرده اند و بعضي براي اينكه او را از مردودي بيرون آورند اين افسانه را ساخته اند كه وقتي خيام خواست شرابي بنوشد اتفاقاً كوزه ي شرابش را شكست و ريخت و خيام از مي خوردن بازماند.پس اين رباعي را سرود.

ابريق مرا شكستي ربي                                          بر من در عيش را ببستي ربي

من ميخورم و تو مي كني بد مستي                                    خاكم به دهن مگر كه مستي ربي

و چون از خداوند عذر خواست خداوند او را بخشيد و رويش دوباره سفيد شد.صاحب به توضيح نيست كه اين داستان كودكانه است.آن دو رباعي هم هيچيك از خيام نيست و جل كننده ي همين داستان ساخته يا از ديگران است و مانند بسياري از رباعيات خيام به خيام نسبت داده اند ولي از افسانه هايي كه درباره ي خيام ساخته اند استفاده مي كنيم كه معلوم مي شود در نفوس مردم وقعي بزرگ داشته است زيرا كه طبيعت عامه بر اينست كه هر كس را بزرگ يافتند و درباره ي او افسانه مي سازند و اما كساني كه خيام را ميخواره دانسته اند وبي اعتقاد پنداشته اند در اشعار و احوال او تعمق لازم نكرده اند و يا مانند غزالي معتقد بوده اند بر اين كه هر كس حكيم است كافر است.مي دانيم كه امثال شيخ الرئيس  ابوعلي سينا هم به اين درد مبتلا بوده.

خيام شاعري خودساخته

تحقيق اين است كه خيام اصلاً شاعري پيشينه خود نساخته و مقام او اجل از آن بوده است نه از آن جهت كه شعر امري حقير است و شاعر نشاني ندارد بلكه از آخر كه كساني كه شاعري پيشه كردند غالب اوقات خود را براي استفادة مالي بمداحي بزرگان و مجلس آرائي و مزاج گويي و ضادمت ايشان مي گذرانيدند و در اعمال خوشگذراني آن طبقه كه غالباً اهل فسق و فجور بودند شركت مي كردند و حيثيت عدم و حضر را چنان كه بايد محفوظ نمي داشتند و امثال فردوسي و ناصر خسرو و حكيم سنايي كه در عين شاعري متين و عفيف و با ضاعت بوده نادر بودند و شيخ عطار و مولانا جلال الدين و شيخ اسعدي و خواجه حافظ كه مقامات ظاهري و باطني ايشان،از هيچ حكيم و خقيه و فيلسوفي كمتر نيست هنوز به عرصه روزگار نيامده بودند و حتي بعد از ظهور اين بزرگواريند هر كس شاعر پيشه بود مردم به همان نظر مي نگريستند.بنابراين اين حكماء و علماء از اينكه شاعر خوانده شوند احتراز مي كردند.اما صاحبان طبع شعر در ايرانيان خاصه ميان دانشمندان فراوان بوده است.چنان كه از اكثر فضلاي ايراني بيش يا كم اشعاري منقول است ولي اهل علم به همان علت كه گفتيم اگر طبع شعرا داشتند همه نوع شعري نمي سرودند و كم كم عادت بر اين جاري شد كه اين قسم اشخاص قوه ي شاعري خود را به سرودن رباعيات بروز مي نمايند.

خيام و علوم ديگر

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند. تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست. اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.

 

 

 

 

منابع و مآخذ

1-    بادكوبه اي هزاوه اي،مصطفي.زندگي خيام.انتشارات شركت توسعه كتابخانه هاي ايران.چاپ هفتم.پاييز1382

2-    دشتي،علي.دمي با خيام

3-    تحقيقات تاريخ رياضيات،جلد6،چاپ مسكو.به كوشش روزنفلد و بوسكويچ

4-    ديوان حكيم سنائي غزنوي.تصحيح و مقدمه مدرس رضوي تهران.1332

 

 

 



منبع : forooshgahfarhangi[dot]blogfa[dot]com[slash]post-14[dot]aspx

رباعيات خيام شجريان دانلود


فروشگاه اینترنتی ستاره خيام, ظريف عمرخيام جام جاويدان عشق , مفرشو Mafrshoo یا مفشو Mafshoo کرمون, فروشگاه اینترنتی ستاره ,
گزارش اشکال

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا
اخبار آنلاین ایران و جهان